افق فدراليسم در خاورميانه(1)
آيتان تبريزلي (آذراوغلو)
مقدمه
شايد بتوان از خاورميانه به عنوان پرتنش ترين منطقه در دنيا نام برد. با توجه به اوضاع سالهاي اخير منطقه، شاهد تغييرات متعددي در کشورهاي خاورميانه بوده ايم، که اغلب آنها تغييرات سياسي بوده اند. بنظر مي رسد خاورميانه به منطقه اي تبديل شده است که تئوريها و سيستمهاي مختلف سياسي سنتي و مدرن در آن بکار برده مي شوند. و هنوز نمي توان گفت که درصد موفقيت و شکست آنها در درازمدت چه خواهد بود. ولي چيزي که مسلم است اين است که اين تغييرات تابع عوامل مختلف داخلي و بين المللي مي باشند. چرا که اگر بخواهيم در سطح بين المللي موقعيت اين منطقه را نسبت به مناطق و کشورهاي ديگر بررسي کنيم مي بينيم که خاورميانه از هر لحاظ به عنوان يک منطقه استراتژيک مطرح بوده است و به همين دليل هر نوع تغيير و تحولي از ديد ديگر دول پنهان نخواهد ماند و در بعضي از موارد مدلها و تئوريهاي مختلف سياسي برای این منطقه پیشنهاد می شود. لذا با نوعي پارامتر بين المللي در تغييرات اين منطقه مواجهيم. اما در بعد ديگر ما با عوامل داخلي کشورها مواجه هستيم. اين عوامل ممکن است شامل احزاب، گروهها و ملتهاي موجود در کشورهاي اين منطقه باشند. خواستهاي جديد، تغييرات جديدي را به دنبال دارد، پس ما مي بينيم که با نوع خواسته هاي مختلف با تغييرات مختلفي نيز مواجه هستيم. انقلاب نارنجي يا مخملي در اوکراين، ثبات نسبي در افغانستان و به دنبال آن تشکيل اولين دولت نسبتا منسجم بعد از چندين سال درگيري در افغانستان، سقوط صدام و حزب بعث وي، به وجود آمدن يک دولت جديد در عراق، متفاوت بودن انتخابات رياست جمهوري در ايران و... . همه اينها به نوعي هم از عوامل داخلي و هم از عوامل بين المللي متاثر هستند. البته شدت و ضعف آنها نسبت بههمديگر متفاوت است. اما بحث در اينجاست که آيا مي توان با تحولات اخیر به تشکيل يک فدراسيون منطقه اي اميدوار بود يا نه. اين سوالي است که شايد بتوان در طول اين مقاله به آن دست يافت. ذکر اين نکته لازم است که اين مقاله بيشتر براساس قابلیت اجراي سيستم فدرالیسم در کشورهاي اين منطقه به بحث خواهد پرداخت.
نگاهي به کشورهاي منطقه:
1- افغانستان:
افغانستان کشوري است که ساليان درازي درگير جنگهاي مختلف بوده است. از اين جنگها مي توان به جنگ با شوروي سابق و جنگهاي داخلي اشاره کرد. بعد از مدتها عوامل مختلف داخلي و بين المللي صلح و ثبات را در افغانستان امري لازم ديدند لذا يک ساختار سياسي نيمه دموکراتيک بوجود آمد. اولين پيش نيازي که اين دولت جديد نياز داشت قانون اساسي بود. با وجود تنوع قومي و مذهبي در افغانستان، قانون اساسي افغانستان در بعضي از اصول آن با بي توجهي به بعضي از حقوق قومي و زباني اين حقوق را ناديده گرفت. در اينجا نيز به نظر مي رسد که نبايد عامل بين المللي را از نظر دور داشت و همچنين پايين بودن شعور سياسي و نبود نخبه گان سياسي تحليلگر و تئوري پرداز يک عامل ديگر اين قضيه مي باشد. لذا ما در اين کشور به نوعي با سيستمهاي سنتي اداره کشور مواجه هستيم و سيستمي مانند فدراليسم در اين کشور نيازمند عوامل مختلف مي باشد که دو مورد از مهمترين اين عوامل، عوامل زير مي باشند:
يکي از اين عوامل تاثير روشنفکران افغاني بر ملت افغانستان و دوم خواست کلي ملت افغانستان است. البته باز هم تاکيد مي کنم که نبايد عامل بين المللي را دربه کارگيري يا عدم به کارگيري اين سيستم در افغانستان ناديده گرفت، چرا که سيستم فدرال همسايه پاييني افغانستان (هندوستان) در موقعي به کار گرفته شد که هنوز پايه هاي دموکراسي به طور کامل پي ريزي نشده بود و ملت هندوستان نيز به شعور سياسي لازم نرسيده بوده اند ولي عامل نخبه گان و عوامل بين المللي موجب ايجاد چنين سيستمي در آنجا شد.
2- عراق:
عراق يکي از کشورهايي است که تنوع قومي و مذهبي در آن به صورت کامل مشهود است. عراق در طول تاريخ سيستمهاي مختلف اداره کشور را به خود ديده است که اخيرا نيز سيستم جمهوري ديکتاتوري! آن شکست خورد و سيستم جديد کار خود را شروع کرد. بعد از چند سال لازم بود که تغييراتي نيز در ساختار سياسي عراق به وجود آيد و ساختار جديد براي نشان دادن دموکراتيک بودن و ملي بودن خود نياز به يک ميثاق ملي به نام قانون اساسي داشت. متمم و خود قانون اساسي نوشته شد تا بوسيله رفراندوم نظر و راي ملت عراق در مورد قبول يا عدم قبول آن کسب شود. يکي از موانعي که موجب طولاني شدن تصويب قانون اساسي عراق شد گنجاندن سيستم فدرال در آن بود. عده اي بر اين باورند که اين سيستم با حمايت آمريکا دنبال مي شود چرا که طرح خاورميانه بزرگ آمريکا ساز و کارها و زمينه هايي لازم دارد و يکي از زمينه هايي که بستر را براي اين طرح آماده مي کند فدراتيو کردن عراق مي باشد. ولي با نگاه به اوضاع موجود در عراق ما مي بينيم که عراق نياز به تغيير ساختار لازم داشته و دارد، پس حمايت و يا عدم حمايت آمريکا نمي تواند در اين ميان تاثير چنداني بر اين معادلات بگذارد.
براي فدراتيو کردن عراق نياز بود که اصول و بندهاي لازم در مورد اجراي اين سيستم در پيش نويس قانون اساسي به کار گرفته شود، لذا پيش نويس قانون اساسي در ماده 113 نظام فدرالي عراق را مرکب از "مرکز، مناطق استانهاي غيرمتمرکز و دستگاههاي اداري محلي" اعلام کرد. مناطق فدرالي را مي توان در مواد 113 تا 119 مشاهده کرد.
براي به رفراندوم گذاشتن اين خواسته ها نياز بود که تبليغات و بسترسازي هاي لازم در ميان اقوام مختلف عراق به کار گرفته شود. کردها در اين ميان نهايت تلاش خود را به کار مي بردند تا اذهان عمومي را نسبت به قبول اين سيستم ترغيب کنند چرا که کردها از سال 1990 با اداره خودمختاري مناطق خود در عراق تجارب فراواني کسب کرده اند و حتي عده اي اين دوره را "عصر طلايي" کردها مي نامند. لذا تلاش آنها براي فدراتيو شدن اين است که اگر لااقل به خودمختاري کامل نرسند، خودمختاري ناقص گذشته خود را از دست ندهند.
در نهايت نسخه نهايي قانون اساسي عراق، روز يکشنبه 6 شهريور 1384 توسط اکثريت اعضاي کميته تدوين اين قانون امضا و در پارلمان به تصويب رسيد. اين قانون که در 15 اکتبر سال جاري برابر با 23 مهرماه 1384 به همه پرسي گذاشته شد، تصريح مي کند که حکومت عراق، حکومتي جمهوري، فدرال، دموکراتيک و کثرت گرا و دين رسمي آن اسلام است به طوريکه آزادي مذهبي به رسميت شناخته مي شود. همچنين در اين قانون، زبانهاي عربي و کردي به عنوان زبانهاي رسمي عراق تعيين شده اند.
نهايتا ما قبول قانون اساسي در همه پرسي بوديم و در اين ميان کردها بيشترين سهم (98%) آرا را به خود اختصاص داده بودند و در عوض ترکمنها حضور کمرنگي داشتند.
سوالي که در اينجا پيش مي آيد اين است، آيا مدلي که در عراق به کار گرفته مي شود مدلي کاملا بي عيب و نقص مي باشد؟
مطمئنا جواب اين سوال منفي خواهد بود. چرا که ما همواره با مخالفتهايي در ميان اقوام عراقي با اين سيستم مواجه بوده ايم. سني ها ايجاد اين سيستم را موجب از دست رفتن منافع آنها از سهم نفت مي دانند و با ذکر اينکه منابع نفتي عراق در شمال (کرکوک) و در جنوب (رميله) واقع شده اند، ايجاد سيستم فدرال در مناطق کردنشين را قبول کرده اند ولي فدراتيو شدن شيعيان را قبول ندارند. و از دلايل مذکور يکي مربوط به سازشهاي پشت پرده کردها با سني ها مي باشد و يکي هم تصور سني ها از بحث کنترل جنوب عراق توسط ايران است که تصور مي کنند اگر سيستم فدرال در جنوب به کار گرفته شود اين کنترل از سوي ايران انجام خواهد گرفت.
در مقابل حاميان فدراليسم در عراق به قانون اساسي عراق استناد مي کنند. چرا که قانون اساسي عراق ثروت ملي اين کشور را نفت و گاز اعلام کرده و تقسيم آن را بدين صورت شرح داده است:
"دولت فدرال اداره نفت و گاز استخراجي را با همکاري مناطق و استانداري ها بر عهده خواهد داشت و درآمدهاي ناشي از فروش آن را به طور مساوي و براساس جمعيت هر منطقه تقسيم خواهد کرد".
در سوي ديگر مخالفتها ما با مخالفت ترکمنها مواجه هستيم. البته نوع مخالفت آنها با مخالفت سني ها متفاوت است. ترکمنها زياده خواهي کردها را درمناطق فدرالي خود قبول ندارند. مسلم است که شهرهايي مثل کرکوک و موصل جز شهرهاي تاريخي ترکمنها مي باشد ولي در حال حاضر ما با مهاجرت کردها به مناطق ترکمن نشين مواجه هستيم. بطوريکه با حمايت سياستمداران کرد و سکوت ديگر سياستمداران عراقي ما با به هم خوردن ترکيب جمعيتي ترکمنها و به حاشيه رانده شدن ترکمنها در شهرهايي مثل کرکوک مواجه هستيم. کردها با وجو اينکه خود از حاميان سرسخت فدراتيو شدن عراق نشان مي دهند ولي در به کارگيري اين سيستم به لازمه هاي اجراي اين سيستم که عدم تعدي به جغرافياي تاريخي ديگر مناطق و اقوام مي باشد پايبند نيستند و با توجه به اين موضوع که کرکوک ترکمنها از لحاظ ژئوپولوتيکي داراي اهميت است، در اجراي سيستم فدرالي در مناطق کردنشين، مناطق ترکمن نشين را جز مناطق خود کرده اند! و اينگونه عملکردهاي کردها در اجراي اين سيستم اشکالات و نواقص را به ما آشکار مي نمايد. چرا که اگر مدل فدرال را در عراق از نوع فدراليسم سرزميني يا ائتنيکي و زباني بدانيم با اين اشکالات مناطق شمالي مواجه خواهيم ديد. لذا يکي از موانعي که ممکن است در آينده به شکست اين سيستم منجر شود همين مانع اخير مي تواند باشد.
بنا به زعم بعضي از صاحبنظران نظام فدرالي عراق با ساختار طبيعي منطقه هماهنگي و همخواني ندارد. چرا که اجراي اين سيستم کشورهاي همجوار عراق را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
اين صاحبنظران همچنين بيان مي کنند که عراق از نظر رشد و توسعه اجتماعي و سياسي همچنان داراي خلق و خوي قبيله اي است لذا اجراي مدلي به نام فدراليسم در عراق کاملا اشتباه است. در مقابل اين افراد بايد گفت که اجراي سيستم فدرال اگر در عراق بصورت صحيح طرح ريزي و اجرا شود مي تواند به صورت موفق عمل کند و حتي مي تواند الگويي براي کشورهاي همجوار شود. در مورد قبيله اي بودن عراق نيز بايد گفت که سيستم فدرال در کشورهاي مشابه عراق مثل هندوستان که در زمان به کارگيري اين سيستم از نظر رشد اجتماعي و سياسي پايين بود، به همت ساستمداران و روشنفکران هند اين سيستم به صورت موفق شروع به کار کرد. همچنين در اجراي يک سيستم عامل ملت نقش اساسي دارد. در عراق نيز اگر موانع ذکر شده در طرح و اجراي اين سيستم حل شود افکار عمومي عراق رغبت زيادي به اجراي اين سيستم دارند.
ايران:
ايران کشوري است کثيرالملله که در دنيا، علي الخصوص در منطقه خاورميانه به عنوان مدل کشور ناهمگن از آن ياد مي کنند. ولي برعکس در داخل ايران عده اي سعي در يکسان سازي قومي و پاکسازي و محو اين کثيرالملگي را دارند.
همه مي دانند که اين راهکار مناسبي نمي باشد. به لحاظ تنوع فرهنگي در ايران اين کشور سيستمهاي مختلف سياسي را به خود ديده است ولي سيستم ايالتي و خودمختاري سابقه بس طولاني در اين کشور داشته است. حتي در قانون اساسي مشروطيت ما با طرح انجمن هاي ايالتي و ولايتي مواجه بوديم و تا روي کارآمدن سيستم متمرکز پهلوي ما با ايالتهاي مختلف مواجه بوديم. بعد از به روي کارآمدن پهلوي ها اين سيستم به کلي عوض شد و ما با سيستم تمرکزگرايي مواجه شديم. البته بگذريم از اينکه تمرکزگرايي تا به حال چه صدماتي را به دنبال داشته است. ولي مطلبي که در اينجا به ذهن خطور مي کند اين است که آيا در طول اين 80 سال اين سيستم توانسته است حداقل پا به پاي سيستم هاي قديمي تر خود برود يا پسرفت داشته است؟
با مطالعه در مبحثهاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي در ايران ما به اين مسئله پي مي بريم چرا که لطمات اين سيستم به مراتب بيشتر از سيستمهاي ديگر بوده است. ما در اين سالها با يک سيستم و يا دولت امپريال مواجه بوده ايم. دولت فدرال و دولت امپريال تئوري "باري بوزان" مي باشد. بوزان در مورد اين دولتها اين تعاريف را ارائه مي دهد: "دولتهاي چند مليتي امپريال، دولتهايي هستند که در آن يکي از ملل به عنوان عامل تشکيل دهنده دولت بر ساختارهاي آن مسلط است و دولت را به نفع خود سامان مي دهد. در اين دولتها، دولت مسلط ممکن است بکوشد تا مليتهاي ديگر را از راههاي مختلف و متفاوتي سرکوب کند. اين روشها از کشتار گرفته تا جذب فرهنگي و قومي ادامه مي يابد."
روسها در نظام تزاري و شوروي و پنجابي ها در پاکستان و فارسها در ايران و سني ها در عراق (دوره صدام حسين ) از اين دولتها هستند. بطوريکه 10 الي 15 درصد اقليت سني در زمان صدام بر عراق حاکم بود. ولي نتيجتا چنين سيستمهااي شکست خوردند. اما در حال حاضر نيز اقليت فارس همچنان يکه تاز ميدان در ايران است.
ايران به دلايل مختلفي از جمله تنوع ائتنيکي آن، همواره پرتنش ترين کشور خاورميانه بوده است و با نگاهي کوتاه به تاريخ آن مي توان به آن پي برد. ولي نکته قابل توجه اين است که ما در گذشته با روي کارآمدن سلسله هاي مختلف مواجه بوده ايم ولي با توجه با ايالتي – ولايتي بودن منطقه هاي مختلف ايران، با تبعيضات مختلف مواجه نيستيم بلکه با يک نوع فدراليسم سنتي مواجه هستيم که وحدت را در حين کثرت حفظ کرده است. و تنشهاي مختلف عموما در ميان سياستمداران و زمامداران بوده است.
اين سيستم تا زمان مشروطيت ادامه داشت تا اينکه اداره کشور توسط انقلاب مشروطه قانونمند شد. و نهايتا مجلس به غير از متمم قانون اساسي قانون جداگانه اي به نام " قانون انجمن هاي ايالتي و ولايتي " را تصويب کرد. پيشنهاد اين قانون از طرف انجمن ملي تبريز به مجلس ارائه شد. قانون اجمن هاي ايالتي و ولايتي، ايران را به 4 ايالت: آذربايجان، ايالت کرمان، ايالت سيستان، ايالت خراسان و ايالت فارس تقسيم و جاهاي ديگر را ولايت شناخت. اين تقسيم بندي بنا به اشتباه عده اي، که آن را يک نوع گذر از سيستم متمرکز باشد، نبود بلکه آن را مي توان قانون اصلاح سيستم سنتي اداره کشور به حساب آورد. اين سيستم تا زمان به روي کارآمدن پهلويها در ايران به حيات خود ادامه داد ولي رضاخان و پسرش محمدرضا پهلوي به يکباره سيستم متمرکز را جايگزين آن کردند.
مجريان اين طرح سريعا با افکار پان فارسيستي خود باشعار وحدت و حفظ تماميت ارضي دست به قلع قمع فرنگهاي غيرفارس زدن و در ابعاد سياسي و اقتصادي نيز اقوام مختلف را در تنگنا قرار دادند. عده اي به وجود آمدن اين سيستم را نتيجه به وجود آمدن نفت مي دانند. به عقيده آنها به وجود آمدن سيستم متمرکز در کشور به جهت حفظ و تقسيم منافع نفتي در تمام ايران بود. در اينجا اين سوال پيش مي آيد که آيا نمي شد که با پويايي سيستم عدم تمرکز قبلي و امنيت بخشي به قوانين آن به اين مهم نائل شد؟ آيا عقب ماندگيهاي هويتي، سياسي و اقتصادي اقوام غيرفارس در اين 70 سال مي تواند با چنين دلايلي توجيه شود؟
سيستم متمرکز بعد از انقلاب 1357 باز هم به مسير کجدار خود ادامه داده و مي دهد. سردمداران جديد به دليل نداشتن برنامه معين در اين زمينه همچنان به سيستم زاده شده توسط پهلويها ادامه داند و تنها لعاب اسلامي بودن را به روي آن کشيدند و عدالت محوري را بر هرنوع سيستم اداره کشور ترجيح دادند. ولي بازهم بعد از 25 سال کشمکش ميان اقوام غيرفارس و دولت بر سر اعاده حقوق ، اين مسئله در انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري به صورت مطرح نمودن آشکار فدراليسم خواهي نمود از طرف اقوام نمود پيدا کرد. کانديداها که از دو جناح راست و چپ بودند با ديدن راههاي بن بست چاره کار را در مانور دادن بر سر حقوق ضايع شده اقوام غيرفارس ديديند. عده اي از آنها تنها به خواسته هاي اوليه اقوام توجه کرده و شعارهاي خود را تنظيم کردند. خواسته هايي که همين افراد و امثال آنها در سال 58 در قانون اساسي به يمن انقلاب ملي ايران اصول 15 و 19 را در نظر گرفتند و نويد داده بودند که ايران براي تمام ايرانيان خواهد بود ولي از آن سال تا به حال کوچکترين توجهي به اين حقوق نشده است.
در انتخابات اخير در مورد اجراي سيستم فدرال در ايران اين افراد يا سکوت کرده بودند و يا به نوعي به با آن مخالفت مي کردند. عده اي نيز فدراليسم اقتصادي و فرهنگي را پيشنهاد مي کردند. ( لازم به ذکر است که همه اين شعارها مانور انتخاباتي بود که اين افراد به راه انداخته بودند).
اکثر اين اشخاص همانهايي هستند که حتي فدراليسم فرهنگي را نيز عامل تجزيه کشور مي دانند!
با اين حال نبايد عوامل مختلف را در طرح و ذکر کلمه فدراليسم از زبان اين سياستمداران به دور از ذهن دانست:
اول: حادثه 11 سپتامبر 2001 (20 شهريور 1380) که عاملي بود براي طرح مباحثي همچون طرح خاورميانه بزرگ که آمريکا آن را براي زدودن تروريسم و اصلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي از طريق مهندسي اجتماعي – سياسي مطرح کرده است و جرجبوش در 26 فوريه 2003، اندکي پيش از تهاجم نظامي به عراق طي سخناني در انيستيتو آمريکايي اينترپرايز، عزم خود را مبني بر استقرار ارزشهاي دموکراتيک در خاورميانه ابراز داشت.
اين در حالي است که در تاريخ 26 اکتبر سال جاري در محل انيستيتوي فوق الذکر در واشنگتن – که متخصص در تغيير رژيم مي باشد – پانلي با عنوان Unknown iran, Anither Case for federalism ترتيب داده شد. در اين سمينار روشنفکراني از ميان اقوام ايراني دعوت شده بودند که در مورد بکارگيري سيستم فدرال و آينده حکومت ايران به بحث پرداختند.
دولتمردان ايران با ديدن اوضاع چند سال اخير و مسائلي همچون مسائل بالا، سعي کردند به خود تکاني بدهند و پاي خود را به روي خط قرمزهايي که سالهاي قبل کشيده بودند بگذارند. در انتخابات اخير رياست جمهوري اين امر به وضوح قابل مشاهده بود.
دوم: شکست دولت اصلاحات دوم خردادي و عدم حقوق اقوام موجب شد که در انتخابات اخير رياست جمهوري، اکثريت اقوام، فدرال خواهي را بيشتر از پيش مطرح کنند لذا طرف مقابل را برآن داشت که براي خروج از بن بست سياسي که برايشان پيش آمده بود و همچنين براي همسويي توده هاي قومي با خود به شکستن تابوي ايران فدراليسم پرداختندو به جز فدراليسم سياسي از مدلهاي ديگر فدراليسم به عنوان راهکار حل مسائل قومي ياد کردند.
نهايتا ما با روي کارآمدن آقاي احمدي نزاد روبرو شديم. وي که خود را وابسته به هيچ حزبي نمي داند برنامه کاري خود را حول محور عدالت ورزي قرار داده است ولي سوالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که ايشان تا چه اندازه به خواستهاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي اقوام توجه خواهد کرد؟ آيا ايشان همان سيستم سالهاي قبل را به کار خواهد برد و يا با توجه به اوضاع منطقه اي و داخلي تئوريهاي جديدي را براي حل مسائل قومي در نظر گرفته اند؟ تا چه اندازه ايشان مي توانند با مسئله فدراليسم در ايران کنار بيايند؟
جواب اين سوالات با توجه به عملکردهاي آقاي احمدي نژاد براي ما معلوم خواهد شد. ولي نکته اي که آقاي احمدي نژاد نبايد آن را از ياد ببرند عدم تکرار سياستهاي کهنه گذشته مي باشد و دادن شعارهايي همچون حفظ تماميت ارضي و وحدت ملي براي سرپوش گذاشتن به خواسته هاي قومي بيهوده کاري خواهد بود. در حال حاضر نيز فدراليسم خواهي به عنوان يکي از پايه ترين خواسته هاي قومي مي باشد. پس ارائه راهکارهاي مسالمت آميز و تعامل صحيح با اقوام امري است لازم که آقاي احمدي نژاد و سياستمداران ايراني بايد با توجه به اوضاع منطقه اي آن را به کار گيرند.
براي پياده کردن سيستم فدراليسم در ايران عده اي بسترسازي براي احياي دموکراسي را مقدم بر آن مي دانند. البته اين امري است انکارناپذير ولي در مقابل عده اي از روشنفکران قومي نيز معتقدند که با ايجاد فدراليسم سياسي، دموکراسي نيز به وجود خواهد آمد و ديگر مجالي براي بازي دادن اقوام با چنين شعارهايي باقي نمانده است. لذا اگر بخواهيم راهکار مناسب و کم خطر را در اين شرايط انتخاب کنيم همان اجراي سيستم خواهد بود. البته بحث بر سر اينکه چه نوع فدراليسم حاکم شود مابين روشنفکران قومي و طرف مقابل آنها – دولتمردان، سياستمدارن ايراني – اختلاف نظر وجود دارد ولي چيزي که مسلم است اين است که در حال حاضر با شرايط منطقه اي و داخلي فدراليسم نه به عنوان راهکار کافي بلکه لازم براي پاسخگويي به خواسته هاي قومي مي باشد و با توجه به اينکه تمرکززدايي تدريجي مانند شوراهاي شهر بصورت ضعيف عمل شده است. بهترين راه آن است که فدراليسم از نوع سياسي آن اجرا شود تا به دنبال آن خواسته هاي اقتصادي و فرهنگي نيز جامه عمل پوشانده شود. البته در اجراي اين نوع فدراليسم بايد جغرافياي ائتنيکي و تاريخي اقوام مد نظر قرار گيرد و بطور مثال از اسکان اکراد در شهرهاي آذربايجان غربي جلوگيري به عمل آيد و شهرهايي همچون مهاباد – که اکراد آن را جزء شهرهاي خود برمي شمارند در حالي که از لحاظ تاريخي جزء شهرهاي آذربايجان مي باشد – خالي از اکراد شود و جزء منطقه فدرال آذربايجان شود. و بطور کلي مناطق ترک نشين داري يک منطقه فدرال يکنواخت زباني باشند تا در آينده با تنش هاي قومي مواجه نشويم.
چيزي که مسلم است اين است که ايران در منطقه خاورميانه بعنوان عاملي تعيين کننده در سياستهاي منطقه اي نقش دارد لذا با توجه به مسائل ذکر شده ما به اين نتيجه مي رسيم که اصلاحات سياسي، اقتصادي، فرهنگي در خاورميانه شروع شده است و نقطه شروع اين اصلاحات از افغانستان و عراق بوده است و فرق نمي کند که اين نوع اصلاحات را اصلاحات آمريکايي بدانيم يا اصلاحات برخواسته از خواسته ملتهاي موجود در خاورميانه. در اين ميان به نظر مي آيد نوک پيکان اصلاحات کشور ايران را نشانه رفته است و با توجه به مسائل مختلف از جمله گزارشات کميسيون حقوق بشر از ايران و مسائل هسته اي ايران اين فشارها رفته رفته بيشتر مي شود. لذا اگر چه دولتمردان ايران سياستهاي آمريکايي را دخالت در امور حاميتها مي دانند ولي اين موضوع را به هر نوع تفسيري بيان کنيم باز هم مي بينيم که همين سياستها در کشورهايي مانند افغانستان و عراق اجرا شده است و لازم است قبل از هر دخالتي! دولتمردان ايران راه را براي تعيين سرنوشت اقوام ايران باز کنند و با اصلاحات داخلي از جمله اجراي سيستم فدرال به همسويي با خواسته هاي قومي بروند و به جاي انفکاک قومي به اتحاد قومي کمک کنند. و اين اصل را نبايد فراموش کنند که حق تعيين سرنوشت هميشه به معناي تجزيه نمي باشد بلکه اين امر در بسياري از مواقع بدون هيچگونه لطمه اي مي تواند اصلاحات لازم را به بارآورد. و اگر دولتمردان ايراني اجراي سيستم فدرال را مساوي با به خطر افتادن امنيت داخلي مي دانند بايد از سيستم سنتي خود که تماميت ارضي را با فدا کردن چندين قوم به خاطر يک قوم ادامه مي دادند، را کنار بگذارند و با تمهيدات متناسب امنيتي به واکسينه کردن تماميت ارضي ايران به شيوه نوين بپردازند و الا در صورت مخالفت با طرحهايي همچون به کارگيري سيستم فدرال، طرحهايي مانند خاورميانه بزرگ با پيشرفت خود دروازه هاي ايران را نيز همچون ساير کشورها درهم خواهد ريخت و دست به تغيير ساختار خواهد زد و همه مي دانند که اين طرح ماهيتي کاملا امنيتي با آماجهاي راهبردي دارد پس چه بهتر است که دست دخالت بيگانگاني همچون آمريکا به وسيله همسويي دولتمردان ايراني با خواسته هاي قومي قطع شود.
نتيجه گيري:
کشورهاي موجود در خاورميانه همواره اتحاديه هاي مختلفي در زمينه هايي مانند اقتصاد و فرهنگ داشته اند ولي اتحاديه هاي سياسي همچون اتحاديه اروپا به وجود نيامده و يا اگر به وجود آمده اند عمر کوتاهي داشته اند. البته اين امر دلايل مختلفي دارد از آن جمله مي توان عدم ثبات لازم و عدم وجود دموکراسي در اکثر اين کشورها را دلیل این امر دانست چرا که اکثر اين کشورها در درون خود نتوانسته اند مشکلات مختلف را سامان دهند و مطمئنا در يک اتحاديه سياسي مابين چند کشور بايد الگوي کوچک آن در کشورهاي ناهمگن اين اتحاديه به کار گرفته شود تا بتوانند با سازگاري بيشتري پا در اين اتحاديه منطقه اي بگذارند. بطور مثال کشورهاي اسپانيا و بلژيک همزمان هم سيستم متمرکز حکومتي خود را به فدرال تبديل کرده اند و هم وارد اتحاديه اروپا شده اند که خود درجهت فدراليسم پيش مي رود. يعني فدراليسم در روابط ملي و کنفدراليسم بين المللي اين کشورها تحقق يافته و باعث رشد همه جانبه و رفاه بيشتر شده است.
در خاورميانه نيز با اصلاحات اخيري که در اکثر کشورها به کار گرفته شده است به نظر مي رسد مي توان به خاورميانه کنفدرال اميدوار بود. مثلا در عراق و افغانستان و بعضي از کشورهاي عربي اصلاحات ساختاري سياسي لازم به کار گرفته شده است و اين کشورها مي روند که جوامع دموکراتيک خود را بسازند. در اين ميان هر نوع اقدام سياسي در ايران مدنظر کشورهاي ديگر مي باشد چرا که ايران به عنوان نقطه ثقل خاورميانه مي تواند حلقه اين ترکيب را پر کند. اجراي صحيح سيستم فدرال در ايران مي تواند الگوي مناسبي براي کشورهاي ديگر باشد. درست است که براي تشکيل يک کنفدرال منطقه اي بايد جوانب مختلف در نظر گرفته شود ولي به نظر مي رسد فرصت لازم براي حق تعيين سرنوشت بايد به ملتهاي ساکن در کشورهاي خاورميانه داده شود و اين فرصت در کشورهايي مانند افغانستان و عراق داده شد ولي آيا در ايران نيز به اقوام مختلف اين فرصت داده خواهد شد؟ (البته منظور نگارنده از حق تعيين سرنوشت فعلا جراي سيستم فدرال مي باشد) يا اين فرصت با تنگ نظريهاي دولتمردان ايراني به تهديد تبديل خواهد شد؟
نهايتا اگر اشکالات ساختاري مربوط در کشورهايي همچون عراق و افغانستان حل شود. مثل به کارگيري سيستم فدراليسم در عراق و بسترسازي لازم براي اجراي سيستم فدرال در ايران و اصلاحات سياسي در کشورهاي ديگر خاورميانه بعيد نيست که ما در آينده اي نزديک با خاورميانه کنفدرال مواجه شويم.
------------
1. مقاله حاضر برای چاپ در ویژه نامه "فدرالیسم" ماهنامه دیلماج به نگارش درآمده بود،که در شماره 16 ( دی ماه 1384 ) این ماهنامه به چاپ رسید.

خرداد بیانیه لری
(بیانیه ها و اطلاعیه های مربوط به قیام خرداد ماه ۱۳۸۵ آذربایجان)
گردآورنده:
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
نوبت نشر: اول (اردیبهشت ۱۳۸۷)
نوع نشر: اینترنتی
هر گونه استفاده از مطالب این مجموعه با ذکر منبع بلامانع می باشد
داونلود لینکینه گئدیب و click here
وورون (۱۵ ثانیه دوزون سنورا یوکله یین)
(برای داونلود کتاب ۲ لینک - غیر مستقیم- در بالا و پایین قرار داده شده است)
اوسته کی باغلانتی ایشدن دوشسه آشاغیداکی باغلانتی دان دا یوکله یه بیلرسینیز
بو کیتابی ده اؤیرنجی سایتینین اؤزه ل برلوموندن ده یوکله
یه بیلرسینیز
خورداد بيانيه لري، آيتان تبريزلي
http://oyrenci.com/SpecialPart/9f67160e-5a6e-4e66-8d48-3e3384d79826.pdf(یئری وار اؤز
سایغیمی اؤیرنجی سایتینین چالیشانلاریندان بو کیتابا یئر و باغلانتی وئرمه لریندن بیلیندیرم)
یئنه ده بو آجی خبری اینانا بیلمیرم!
(رحمتلیک اوستادیمیز دوقتور صمد سرداری نیا حاقدا)

آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
بعضی زامانلار آجی خبر تئز یاییلسادا گئج دویولور. منجه اونوندا سببی اینانمادیغیمیز بیر گئرچک دیر.
اؤلمز اوستادیمیز دوقتور صمد سرداری نیا نیندا دونیادان کؤچمه خبری منه تئزلیکجه یئتیشدی، آما هله ده هله دیر بو خبری اینانابیلمیرم. اوستادین گئنیش شکلیده میلتیمیز، اؤزللیکله آذربایجانلی اؤیرنجی لری ایله اؤلدوغو ایلگی لر هئچ زامان یاددان چیخان دئییل. ایجتیماعی دیسیپلینه صاحیب اولان اوستادیمیز، هئچ زامان اؤزون میلتیندن آیری گؤرمه ییب و هر آن اونلارلا برابر گله جه یه دوغرو آددیم آتیردی. اؤرنک اوچون دئمه لییه م هر زامان بیر تؤره ن و یا آذربایجان تاریخی حاقدا کیلاس یا سمینار اولسایدی و اوستاد اورایا چاغریلسایدی، چوخ کؤنوللو اولاراق بو چاغریشلاری قبول ائده ردی.
قلم و یازی نین گوجونه اعتقادی اولان اوستادیمیز هر زامان ایچینده کی وطن سئورلیک دویغوسونا گؤره، آذربایجانیمیزین مظلوم قالمیش تاریخینی آراشدیریب و دئمک بیر شمع کیمی یانیب و تاریخیمیزی قارانلیقلاردا ایشیقلاندیریردی.
تاریخیمیز و کیملیگیمیز ایللر بؤیو شئونیست لر و حقیقت دانانلار ساریندان تاپدالانماقدادیر، آما آذربایجان هر زامان اولدوغو کیمی بو یاغی لر قاباغیندا آصلان لار اویلاغی اولوب دور. بورادا ایگیدلر هر زامان اؤز کیملیک، توپراق، تاریخ و دیللریندن دفاع ائدیب و ائده جک لر.
اوستادیمیز سرداری نیا جنابلاریدا ادعاسیز و وطن سئور ایگیدلرین بیری سی ایدی. آما یازیقلار اولسون کی بو ده یرلی و چالیشقان ایگیدیمیزی چوخ تئز الدن وئردیک.
هر زامان اوستاد ایله گؤروشوب و دانیشماغا باشلاسایدیم، بو سؤزه تاکید ائده ردی:
"گرکلی دیر گئنجلریمیز، چوخلو مطالعه لری اولسون، اوخوسونلار، آراشدیرسینلار؛ آذربایجان گئنجلری اوچون چوخلو وظیفه لر واردیرکی اونلاردان بیری ده اؤز تاریخ و کئچمیشلرین بیلمک دیر، اونودا یاخشی آنلاماق اوچون اوخویوب، آراشدیرما لازیم دیر"
هر زامان اوستاد ایله گؤروشدوغوم ده بو آرزی و ایسته گی دویماق اولاردی.
دوشمانلار سئوینمه سین، بؤیله بیلمه سینلر کی بو گون اوستادلاریمیزدان بیرین الدن وئردیک، آنجاق بیلمه لیدیرلر آذربایجان اؤیرتمن لریندن اولان صمد سرداری نیا عؤمور بؤیو یازی و آراشدیرمالاری ایله تاریخ یولوموزا ایشیق سالیب و آذربایجان ائولادلارینا یول گؤستریب و اونون یولونون داواملی اولدوغو هر زامان بیر تیکان کیمی دوشمانلارین گؤزونه سانجیلاجاق.
اوستاد، روحون شاد یولون گئدرلی اولسون
۱۳۸۷/۲/۲۲
شماره چهارم نشریه "یولداش" دانشگاه زنگان منتشر شد
اویرنجی نیوز: دانشجویان دانشگاه زنگان شماره چهارم نشریه یولداش را در 8 صفحه و با کیفیت خوب منتشر کردند.این شماره از نشریه نیز مانند سایر شماره های منتشره با کمکهای مالی دانشجویان منتشر گشت و مورد استقبال چشمگیر دانشجویان قرار گرفت.

ادامه مطلب را کلیک کنید...
هر روز که می گذرد ارک علیشاه به نوعی دیگر تخریب می شود!

ساوچی لار: بار دیگر شاهد تخریب تازه ای از ارک علیشاه تبریز هستیم. تخریبی که با نشات گرفتن از افکار شوونیستی سعی دارد سمبل مقاومت و پایداری آذربایجان را از بین ببرد. ماشین آلاتی که باید در کانال کشی منطقه ای استفاده شود اکنون تخریب بخشی از ارک را انجام می دهند.
ادامه مطلب را کلیک کنید...
توهین به ملت آذربایجان ادامه دارد: اینبار در لغت نامه حییم
اویرنجی نیوز: ویرایش چهارم فرهنگ لغات حییم انتشار یافت. در این نسخه از فرهنگ لغات کلمه تورک معادل با سلطه جو، مستبد، بچه شرور و شیطان و اسب دانسته شده است. فرهنگ لغات حییم یکی از معتبرترین فرهنگ لغات بوده و در اکثر مراجع علمی بعنوان منبعی قابل اعتماد مورد استفاده قرار می گیرد. انتشار این نسخه از فرهنگ لغات حیم بازتاب گسترده ای در محافل آذربایجانی داشته و باعث ایجاد ناراحتی های گسترده گردیده است. فرهنگ توهین به سایر ملل در ایران از سالها پیش بعنوان یک عادت و رسم از سوی نویسندگان و هنرمندان فارس در سالهای اخیر ابعاد تازه ای بخود گرفته است.
ادامه مطلب را کلیک کنید...
آخرین اخبار از فراخوان دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند همراه با عکسهائی از تحصن
اویرنجی نیوز: اعتراضات دانشجوئی در دانشگاه صنعتی سهند تبریز همچنان ادامه دارد. دانشجویان طی یک فراخوان عمومی از دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور خواسته اند که به آنها بپیوند. همچنین در نامه ای سرگشاده خطاب به وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری خواستار رسیدگی به مشکلات خود شدند.
ادامه مطلب را کلیک کنید...
ويژه نامه " گذاري بر حماسه خرداد آذربايجان " منتشر شد...

در آستانه دومين سالگرد حماسه جاويد خرداد 85 ويژه نامه " گذاري بر حماسه خرداد آذربايجان" توسط مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان آذربايجاني (آبتام) منتشر گرديد.
در اين ويژه نامه نفيس و ارزشمند که با همکاري نشريه دانشجوئي گونش (نشريه دانشجويان آذربايجاني دانشگاه علم و صنعت ) منتشر شده است مطالب زير به چشم مي خورد:
آنچه گذشت..../ سينا جهانبخش
صورت مسئله آذربايجان، حل مسئله آذربايجان/رضا براهني
عملکرد نمايندگان مجلس در قبال حماسه خرداد/محمد اصغرزاده
کالبد شکافي حماسه ملت آذربايجان/آيدين صادقي
عباس خان،حماسه ساز حماسه خرداد/تايماز اردبيلي
بررسي مواضع گروههاي سياسي مرکز گرا/سولماز ساوه لي
نگاهي به رويدادهاي خرداد 1385 آذربايجان/اوختاي تبريزلي
نگاهي به پديده شکافهاي اجتماعي در ايران و ضرورت توجه به آنها /دکتر عادل پناهي
نگاهي به شعارهاي مردمي قيامهاي اخير آذربايجان/علي مرتضايي
تاملي بر علل وقوع حادثه خرداد/مير محمد يکانلي
دؤيشن لر دؤيوشو لرين ياسين توتماز/عليرضا صرافي
حؤرمتسيزليگه قارشي اعتراض.../حسن راشدي
چيرپينان قلبيميز آنا تبريز.../ائليار قاراداغلي
اييلمه ين باش لار/حمير آرغيش
ايستک لريميزي اودلاندي/آراز زنگانلي
شعر/سعيد موغانلي،آتيلا کيشي زاده،ووقار نعمت،حسن دميرچي
لازم به ذکر است اين ويژه نامه همزمان با روز جهاني کتاب (23 آوريل)در اقصي نقاط آذربايجان توزيع شد و بسيار مورد استقبال قرار گرفت.
یازینین آردین کلیک ائدین...
اؤیرنجی سایتیندان بیر خبر:
دهن کجی به همصدایی حرکت ملی آذربایجان (در بایکوت انتخابات)
امید اورمولو: در حالی که بایکوت انتخابات در شهرهای مختلف آذربایجان امری است غیر قابل بحث و شرکت در انتخابات آذربایجان غربی و انتخاب نمایندگان تورک یک وظیفه، چه دلیلی می تواند این غفلت یا تعمد یا سوء استفاده را از طرف دست اندرکاران مجله آفتاب آذربایجان توجیه کند!!
یازینین آردین کلیک ائدین...
توپراقلاریمیزی باتی آذربایجاندا قوروماق بیزیم اوچون بیر وظیفه دیر
باتی آذربایجاندا سئچکگیلر قاتیلیب و تورک آدایلارا رای وئرک
طرح: آیتان تبریزلی (آذراوغلو)

بویوک اولچوده گورمک اوچون یازینین آردین کلیک ائدین...
اطلاعیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
هفته گرامی داشت یاد قربانیان تروریسم در آذربایجان و شهر سولدوز
**************
فروردین سال ۱۳۵۸،
سالروز مقاومت بزرگ میهنی مردم سولدوز در مقابل جنایتکاران کومله و دمکرات
ادامه مطلب را کلیک کنید...

بو وئبلاگ رحمتلیک اوستادیمیز دوکتور صمد سرداری نیا حاقدا
آذربایجانلی بیلی یوردلولار توپلومو وریندن آچیلیب
آذربایجان باشین ساغ اولسون
ائلینین یوردونون دردلی غمینه اوره کدن یانانلار...
سیزین قادازی آلان دوکتور صمد سرداری نیا دونیاسینی دئیشدی
