مطالبی در مورد زبان مادری و نرفتن کودکان آذربایجانی به مدارس در اول مهرماه (به نشانه اعتراض)
شنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۸۵
بقیه در ادامه مطلب....
به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب مشروطیت
نگاهي به رمان تاريخي"دومانلي تبريز" (تبريز مه آلود)
نوشته محمد سعيد اردوبادي
آيتان تبريزلي (آذراوغلو)
اين رمان که جزء رمانهاي برجسته و شاهکارهاي عظيم در عرصه رمان نويسي مي باشد مربوط مي شود به دوران مشروطيت و بطور کلي مراحل مختلف انقلاب مشروطيت را در آذربايجان به تصوير مي کشد.
اين اثر براي خود ويژگيهايي دارد که هر کدام داراي بحث و نقد است. از جمله ويژگيهاي آن مي توان به سه ويژگي سياسي، اجتماعي و اقتصادي در آن اشاره کرد. نويسنده با قلم شيواي خود خواسته است به نوعي وضع سياسي، اقتصادي و اجتماعي زمان مشروطه را به تصوير کشد و تا حدودي نيز به اين امر نائل گشته اما در نهايت ما تنها به آن به صورت يک رمان مي نگريم و جذابيتهاي موجود در آن نيز برگرفته از اين امر مي باشد. در جايي که نويسنده يک شخصيت براي اين رمان درست مي کند که در قسمتهاي مختلف رمان نقش اول را برعهده دارد و در خلق و پرورش اين شخصيت در نهايت دقت سعي شده است. موضوع رمان توسط وي به تصوير کشيده شود و ما در مرحله هاي مختف رمان نمي توانيم به خوبي به هويت واقعي اين شخصيت پي ببريم و شايد يکي از جذابيتهاي اين رمان و به وجود آمدن حس پي گيري مداوم خواننده - در خواندن اين رمان-، همين نامعلوم بودن هويت اين شخص باشد. خواننده همواره سعي مي کند که از هويت واقعي اين شخصيت آگاه شود ولي در بعضي جاها که به شناسايي هويت اين شخصيت نزديک مي شود ناگهان وي به وسيله يک گريز، از شناساندن هويت خود، مانع پي بردن خواننده – و شخصيتهاي موجود در رمان– مي شود.
ويژگيهاي اين رمان
1- ويژگي شناسايي وضع سياسي:
در اين رمان وضعيت سياسي زمان مشروطيت در مرحله هاي مختلف به تصوير کشيده مي شود. از جمله اين موارد مي توان به بحث وجود دولتهاي استعماري ( از جله روسها) در ايران و نقش تخريبي آنها در سرکوب انقلاب مشروطيت اشاره کرد. شخصيت اصلي رمان در قسمتهاي مختلف اين رمان يادآور اين موضوع مي شود که روسها در هنگام دفاع ستارخان و باقرخان از شهر تبريز در مقابل نيروهاي حکومتي، چه جاسوسي هايي که نکردند و در نتيجه با گسيل لشکر به تبريز و شهرهاي مختلف آذربايجان دست به جنايتها و غارتگريهاي مختلف زدند. البته در اين ميان نويسنده براي به تصوير کشيدن اين اعمال يک شخصيت به نام نينا را همراه شخصيت اصلي داستان قرار مي دهد بطوريکه وي تبعه روس بوده و با رفتن به کنسولگري روس اقدامات روسها را به شخصيت اصلي داستان گزارش مي دهد و شخصيت مذکور نيز با برنامه ريزي صحيح و مدبرانه خويش، انقلابيون و سران انقلاب و اعضاي مرکز غيبي را از آن مطلع مي کند. علاوه بر اين ما در قسمتهاي مختلف اين رمان، با مرکز غيبي و نوع فعاليتهاي آن و اعضاي آن نيز آشنا مي شويم و چگونگي عملکردهاي اين مرکز، توسط شخصيت اصلي داستان روايت مي شود.
در بخشهاي ديگر با ورود تدريجي آمريکائيها به ايران آشنا مي شويم. در اين ميان نيز نوع فعاليتها و اقدامات آمريکائيها توسط خانمي به نام ميس هانا به اطلاع شخصي اصلي رمان مي رسد.
اين خانم نيز يک تبعه آمريکايي است که براي انجام کارهايي از قبيل کمک به بهداري آمريکائيها و... به ايران آمده و نويسنده با خلق وي سعي دارد نوع ورود آمريکائيها و نحوه فعاليت آنها و همچنين شروع کار يک کشور استعماري را به خواننده گوشزد کند.
البته در بعضي مواقع نيز اقدامات و سياستهاي استعمار پير (انگلستان) نشان داده مي شود. همچنين در قسمتهاي مختلف رمان، با سران حکومتي و واليان شهرها و روستاها و سران انقلاب مشروطه بصورت کلي و جزئي آشنا مي شويم. و بوسيله عملکردها و رفتارها و معاشرتهاي شخصيت اصلي (بصورت مستقيم و غير مستقيم) با افراد مختلف، با نوع فعايتها و اقدامات سياسي و نظامي آن زمان آشنا مي شويم.
2- ويژگي اجتماعي – فرهنگي:
در اين رمان به کرات به مسائل فرهنگي و اجتماعي مردم آذربايجان اشاره مي شود و در بعضي مواقع نيز خصلتهاي اجتماعي و فرهنگي روسها و آمريکائي ها توسط نينا و ميس هانا نشان داده مي شود. مثلا در بدو آشنايي شخصيت اصلي داستان با نينا و خواهر وي ما به نوع پوشش موجود آنزمان روسها و نوع رفتاري که از طرف شرقيها مي شود متوجه مي شويم. طي اتفاقي که در مرز مي افتد شخصيت اصلي داستان، نينا و خواهرش را از مرز رد مي کند و تا تبريز همراهي مي کند. اين کمک و همچنين نوع متانت و اجتماعي بودن اين شخصيت بعث مي شود که نينا با وي آشنا شود. لذا در تمام مراحل رمان بعد از نقش اول ما همواره با نقش دومي به نام نينا مواجه هستيم.
نوع رفتارهاي مردم – که اکثرا مردم تبريز به عنوان نمونه عيني بيان مي شود – به ما نشان مي دهد که وضعيت اجتماعي و فرهنگي ( در زمان انقلاب مشروطه)، در شهرهاي آذربايجان چگونه بوده است. نوع رفتارها و حرکات اعيان با نوع رفتار مردم عادي متفاوت است و در بسياري مواقع بعضي از اين اشراف، آزاديهاي گوناگوني را به فرزندانشان داده اند تا بتوانند به قول معروف به شيوه اروپايي ها تحصيل کنند، لباس بپوشند، سلام دهند و... . در عوض رفتارهاي مردم عادي به نوعي حجب و حياي شرقي ها و تورکهاي آذربايجاني را نشان مي دهد. مثلا در اکثر مواقع مي بينيم که هنگام ديد و بازديد، اتاقهاي خانمها و آقايان جدا از هم است. سادگي و بي پيراگي را مي توان در رفتارهاي مردم عادي ديد و با دقت در رفتارهاي آنها به نوعي به انسجام فرهنگي و حس آزادي خواهي در آنها برمي خوريم. مردم عادي در اين راستا به نوعي به روشنفکران و پيشروان خود ارزش مي دهند و همواره پايبند اصول و چارچوب فرهنگي خود مي باشند. البته لازم به ذکر است که سادگي و بي پيراگي فرهنگي آنها به معني اطلاق عقب ماندگي فرهنگي نيست بلکه با توجه به آن دوران، اين نوع فرهنگ نيز توسط اروپايي ها و غربيها -که نمونه آنها ميس هانا و نينا مي باشد - همواره مورد ستايش قرار مي گيرد و اين نشان از فرهنگ غني مردمان آن زمان دارد.
در قسمتي از داستان به بحث تضييع حقوق فرهنگي ملت آذربايجان توسط حکومت اشاره مي شود. شخصيت اصلي رمان در بحث با ميس هانا (دختر آمريکايي) به توصيف سياست کثيف دربار در باره اين موضوع مي پردازد. او يادآور مي شود: دربار همواره مخالف اوج و اعتلاي فرهنگ تورک و آذربايجاني است و اين نيز ناشي از يکسري افراد به اصطلاح فارس گراي افراطي و چاپلوس است که در دربار رخنه کرده اند و با اين کار مي خواهند نوع دلبستگي ميان ممالک تورک را با آذربايجان قطع کنند تا مبادا تعامل فرهنگي و اعتلاي فرهنگي و زباني در آذربايجان موجب تجزيه آن از ايران شود!! و اين افراد همواره سعي در تحقير ملت آذربايجان و تورکها دارند.
(نکته: از همين دوران است که پان فارسيسم شروع به رشد مي کند و در زمان رضاخان و محمد رضا شاه به اوج خود مي رسد و بطور علني شروع به قلع و قمع فرهنگي، سياسي و اقتصادي تورکها و ديگر اقوام غير فارس مي زند.)
از ويژگيهاي اجتماعي و فرهنگي ديگر مي توان به مراسمات مختلف از جمله جشنهاي عروسي، جشن ختنه سوران، روزهاي عزاداري، مسلمان شدن يک روس، سالگرد تولد و... اشاره کرد که به طرق مختلف خواننده متوجه آنها مي شود.
3- ويژگي اقتصادي:
ويژگي مهم ديگري که در اين رمان به چشم مي خورد ويژگي اقتصادي و نوع اقتصاد آن دوران مي باشد. در دوران مذکور يک سيستم اقتصادي منظم وجود ندارد و همواره نوعي آشفتگي اقتصادي و فقر در جامعه ديده مي شود. اين امر نيز ناشي از بي کفايتي حکومت مي باشد که با قرار دادن حکام بي کفايت و گردن کش موجبات اين امر را فراهم کرده است.
نوع شغلهايي که وجود دارد بصورتهاي مختلف مي باشد از قبيل: فرش بافي، تجارت، نظاميگري، خدمت در خانه اشراف و... که از اين ميان شخيصت اصلي رمان، خود را تاجر معرفي مي کند و در قسمتي از داستان نيز با کمک ميس هانا از وضع اقتصادي و سياست اقتصادي آمريکائي ها در آينده اطلاع حاصل مي کند و با مطلع کردن يکي از تجار انقلابي تبريز سود کلاني به وي مي رساند که وي نيز قسمت زيادي از آن را در اختيار انقلاب قرار مي دهد.
نويسنده سعي مي کند همواره وضع اقتصادي را به تصوير کشيده و در بسياري مواقع با اشاره به فقر مجاهدان انقلاب، نوع زندگي و وضع اقتصادي آنها و در عين حال شجاعت و مقاومت آنها را در مقابل اين فقر به خواننده نشان بدهد.
رمان مذکور همانطور که قبلا نيز ذکر گرديد جزء شاهکارهاي مهم ادبي و تاريخي مي باشد که در نوع خود بي نظير است. لذا بحث و نقد در نقاط قوت و ضعف آن به مثابه خود رمان فرصتي بس طولاني مي طلبد. و محدود کردن بحث در اين چند سطر درخور اثري به اين بزرگي نمي باشد. و شايد نوشتن اين چند سطر نشاني باشد از آن رمان تا خوانندگان محترم با مطالعه رمان مذکور از آن بهره مند گردند.
تضیع حق یک زن ستم دیده یا تحقیر یک ملت در "کافه ترانزیت"!!
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
www.aytan-tabrizli.blogfa.com
Aytan_tabrizli.blogfa.com
سه شنبه (30/5/1385) روز بعثت حضرت محمد (ص) بود. در این روز یاد و خاطره بعثت پیامبر اکرم گرامی داشته می شود. پیامبری که یکی از اهداف وی ایجاد وحدت و دوستی میان ملتها بود. ولی در طول تاریخ مغرضانی بوده اند که همواره سعی در از بین بردن این وحدت و تحقیر ملتهای مختلف داشته و دارند.
در چنین روزی صدا و سیمای ترک ستیز ایران بازهم مثل روال گذشته به یمن این روز! فیلمی پخش کرد که کاملا اهداف مغرضانه آن را نشان می داد. فیلمی که از اول تا آخر آن می شد افکار کپک زده شوونیستی را مشاهده کرد.
فیلم "کافه ترانزیت" ماجرای زنی به نام "ریحان" را نشان می داد که بعد از مرگ شوهرش اداره کافه ترانزیتی را در یکی از شهرهای مرزی ترک نشین (احتمالا ماکو) بر عهده گرفته بود. این کافه محل تردد رانندگان دیگر کشورها از جمله ترکیه، یونان، مجارستان و... بود. در این میان راننده ای یونانی به ریحان علاقمند می شود ولی در این بین برادر شوهر و فامیلهای شوهر این زن – که ترک هستند – مخالف کار کردن وی در کافه هستند و بعد از پی بردن علاقه مرد یونانی به ریحان، یکی از آنها با ورود به کافه بصورت وحشیانه! بسوی مرد یونانی حمله ور شده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد.
دست اندرکاران فیلم به خیال خود خواسته بودند با نشان دادن مثلا یک معضل اجتماعی به نام تضییع حقوق زنان در این مناطق به اهداف شوونیستی خود سرپوش بگذارند غافل از اینکه ملت بزرگ آذربایجان متوجه اهداف پلید آنها در تحقیر خود بودند. اگر قرار بود فیلم بصورت منطقه ای تهیه شود چرا نقش مثبت آن – که ریحان بود – ترک نبود؟ و به عنوان یک زن مظلوم فارس قلمداد شده بود که در میان انسانهایی بی منطق که همگی ترک بودند مورد ظلم واقع شده بود! و این را می شد در زمانی که مرد یونانی در قسمتی از گفته هایش به دوستش می گوید: "من سعی کردم برای اظهار علاقه ام به ریحان، فارسی! یاد بگیرم" فهمید.
بله، تمامی اشخاص دیگر که ترکی حرف می زدند از لحاظ رفتاری غیر منطقی، وحشی، بی سواد نشان داده شده بودند!
نکته قابل توجه اینجاست که دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای آنتی ترک ایران همواره با اموزشهایی که از اربابان پان فارس و شوونیست خود می گیرند خواستار تحقیر ملت بزرگ ترک می باشند. در این فیلم نیز خواسته اند با ابزار قرار دادن یک موضوع به تحقیر هر چه بیشتر ترکها بپردازند ولی از وجود ردپاهای کذایی خود در ارائه این فیلم غافل مانده اند. آنها حتی نتوانسته اند اهداف خود را با اصول فیلمنامه نویسی هماهنگ کنند. معمولا در فیلمنامه نویسی اصلی است که می گوید: داستانی که ساخته می شود باید از قوانین ایجاد شده در ان موضوع تبعیت کند.
ولی در جای جای این فیلم این هماهنگی دیده نمی شد بلکه تا بود تناقض بود. حمله وحشیانه یکی از فامیلهای شوهر ریحان به مرد یونانی، غیر منطقی بودن حرفهای جاری ریحان که زنی ترک بود، نشان دادن نقش مظلوم فیلم (ریحان) بعنوان زنی فارس، تلاش مرد یونانی برای یاد گرفتن زبان فارسی! - برای اظهار علاقمندی به ریحان- و... نشانه هایی از این ناهماهنگی و تناقض بود.
در نتیجه چارچوب فیلم نشان دهده تحقیر یک ملت بود تا دفاع از حقوق یک زن مظلوم و ستم دیده!
با چند سطری که توضیح داده شد می توان به اهداف واقعی سازندگان اصلی فیلم و نوکران جیره بگیر آنها در ساخت این فیلم پی برد.
امثال داود میر باقری ها، کامبوزیا پرتوی ها، نوذری ها، حسن فتحی ها و... عروسکهای خیمه شب بازی ای هستند که با فرمان گرفتن از اربابان خود همواره می خواهند قداست و عصمت هنر هفتم را با افکار فاشیستی خود آلوده کنند. ترک ستیزی از اهداف اصلی این نژاد پرستان می باشد.
اما برای تنویر افکار عمومی لازم است مطالبی چند در مورد این فیلم متذکر شد.
نگارنده منکر این نیست که معضلاتی همچون تضییع حقوق زنان در هیچ جای آذربایجان دیده نمی شود. بلکه معتقد است در صورت مشاهده با این پدیده باید در ریشه کردن آن تلاشهای جدی صورت گیرد. ولی مطمئنا با مقایسه آمارها و اخبارها می بینیم که این معضل در مناطق فارس زبان به مراتب بیشتر از جاهای دیگر می باشد. اگر به صفحه حوادث روزنامه ها نگاه کنیم به گوشه ای از این موضوع پی می بریم. مثلا هفته پبش در کرمان مردی به صرف مشاهده همسر خود با یک مرد دیگر در خیابان بدون دلیل و بر اساس سوء ظن به همسرش مرد مذکور را به رگبار بسته و به قتل رسانده بود. در حالی که در مناطق ترک نشین اتفاقات اینچنینی بسیار بندرت اتفاق می افتد ولی این حوادث در مناطق فارس زبان به یک اتفاق معمولی تبدیل شده است.
هر روز در آمارها و اخبار در مورد خیانت مردان و زنان فارس زبان نسبت به همدیگر مطالب فراوانی می خوانیم. از دیدگاه جرم شناسی و روانشناسی یکی از دلایل این پدیده ها ناشی از بی احترامی زوجین نسبت به حقوق و ارزشهای یکدیگر می باشد. اگر بی بند و باری را آزادی تلقی کنیم و تعامل و احترام را خشونت، آنوقت می توان با توجه به این اصول و آمار ها و اخبارها بگوییم که آیا در مناطق ترک زبان بیشترین ظلمها به زنان می شود و یا در جاهای دیگر ایران. و آیا در این مناطق احترام و تعامل میان مردان و زنان بیشتر است یا در جاهای دیگر ایران؟
و اگر بحث این باشد که در آذربایجان تمدن و فرهنگ به آن حدی نرسیده است که با مسائل مختلف بصورت منطقی برخورد شود لازم به توضیح است که اولین مدارس، روزنامه ها و آثار پیشرفت اجتماعی و مدرنیته - در ایران- برای اولین بار در آذربایجان حضور پیدا کرده اند. و افکار روشنفکری از این خطه به دیگر مناطق ایران صادر شده است.
آیا می شود ملتی را که چندین هزار سال به متمدن بودن مشهور بوده است با 70 سال تبلیغ مغرضانه به زیر سوال برد؟
در موضوع حقوق زنان نیز، ترکها همواره به حقوق زنان به دیده احترام و انسانی نگریسته و می نگرند. با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آن را مشاهده کرد.
وجود دوره ای به نام "آنا خاقانلیغی" (مادرسالاری) در تاریخ در مناطق ترک نشین بوده است. در این دوره ترکها به زنان به دیده الهه ای مقدس می نگریستند و احترام به حقوق آنها را جزء وظایف خود بر می شمردند.
یا در نوشته های قدیمی از جمله در نوشته های مربوط به "دده قورقود" دیده احترام آمیز و تعامل مثبت میان زنان و مردان ترک را مشاهده می کنیم.
در دوره های مختلف مثل سلسله های منحوس ساسانی و هخامنشی که زنان قوم پارس به عنوان کالایی – توسط مردان خود - فروخته می شدند زنان ترک آذربایجانی پا به پای مردان خود در صحنه های مختلف زندگی و حتی در صحنه های نبرد حضور داشتند و این نشان دهنده احترام و تعامل متقابل آنها به یکدیگر بود.
بطور مثال شخصی که سر کوروش جنایتکار و فاسد (پادشاه پارس) را از تن جدا کرد زنی بود به نام "تومروس آنا" (ملکه ترکهای قفقاز).
کوروش که با دسیسه های خود خواستار تصرف اراضی ترکها بود توسط حیله های خود پسر تومروس آنا را اسیر و سپس بصورت ناجوانمردانه ای سر وی را از تنش جدا کرد. به خاطر همین، تومروس آنا به مقابله با کوروش برخواست و لشکر وی را شکست داد و سر وی را از تن جدا کرد و آن را در تشت پر از خون انداخت و خطاب به سر کوروش گفت: "از این خون هر چقدر می خواهی بنوش تا از خونخواری سیراب شوی" و بدین ترتیب ممالک مختلف را از دست یاغی گریهای این جنایتکار نجات داد. در تاریخ هزاران مورد از این شیرزنان ترک را می بینیم.
در زمان مشروطیت هنگامی که زنان مناطق فارس زبان در کنج خانه ها و حرمسراها محبوس شده بودند و هیچ اطلاعی از حقوق خود نداشتند در آذربایجان زنان آذربایجانی با اطلاع از حقوق خود دوش به دوش مردان مشغول نبرد با استبداد بودند. امثال زینب پاشاها در تبریز و جاهای دیگر آذربایجان به انبارهای دولتی و محتکرین حمله می بردند تا آذوقه حبس شده مردم را آزاد کنند یا در جبهه های نبرد زنانی به درجه شهادت نائل می آمدند که یک مورد از آنها را در آثار مختلف مورخین تاریخ مشروطیت مشاهده می کنیم. می گویند در یکی از نبردها که مجاهدین به مداوای مجروحین مشغول بودند یکی از امدادگرها می خواهد که لباس خون الود یکی از مجروحین را –همانند دیگر مجروحین – از تن در بیاورد در این حال مجروح مانع اینکار می شود. ستارخان که در ان حوالی بود متوجه این موضوع می شود و علت را می پرسد مجاهد مجروح به سردار می گوید: "سردار مگذارید که لباس خون آلود مرا از تن جدا کنند، چون من یک زن هستم و برای نبرد با دشمن لباس مردان را پوشیده ام و با این کار می خواستم به دشمن نشان دهم که زنان آذربایجانی همچون مردان خود در مقابل ظلم و استبداد مبارزه خواهند کرد. در این حال چشم سردار پر از اشک شوق می شود و مرحبا می گوید به شیرزنان آذربایجان.
در زمینه ادبیات نیز زنان ترک شاهکارها بوجود آورده اند و حتی خاتون شعر فارسی (پروین اعتصامی) نیز از میان همین زنان ترک بوده است. پروین اعتصامی خودش ترک و در خانواده ای ترک زبان پرورش یافته بود.
در حال حاضر نیز با نگاه به آمار تحصیلکردگان زن در مناطق مختلف ایران می بینیم که مناطق ترک نشین بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده اند.
همه اینها گوشه ای از احترام متقابل زنان و مردان آذربایجانی به حقوق و ارزشهای یکدیگر را می رساند. که عرصه فعالیتهای سازنده را نسبت به همدیگر تنگ نکرده اند. حالا می توان به منطقی یا غیر منطقی بودن رفتارهای زنان و مردان آذربایجانی نسبت به یکدیگر پی برد!!
با این اوصاف به این نتیجه می رسیم که اگر احترام متقابل زنان و مردان ترک نسبت به همدیگر وجود نداشت و همچنین اگر قائل به پایمال شدن حقوق زنان ترک توسط مردان ترک بودیم باید خط بطلان بکشیم بر تاریخ احترامات و تعاملات آنها در گذشته و حال.
تضییع حقوق بحثی است وسیع که شامل حقوق زنان هم می شود. این نوع تضییع حقوق در هر جامعه ای بنا به شدت و ضعفهای مختلف قابل مشاهده هست و ریشه کردن آن بر عهده هر انسانی الزامی می باشد. ولی نکته ای که حائز اهمیت است این است که آیا می توان برای اجرای مقاصد شوم از این موضوع بعنوان ابزار استفاده کرد؟
کسانی که هنوز الفبای دموکراسی را نمی خواهند یاد بگیرند و افکار پان فارسیستی و فاشیستی در آنها غلبه دارد و تضییع حقوق و تحقیر ملتهای غیر فارس را همواره در کارهای خود در پیش گرفته اند چطور خواهند توانست از تضییع حقوق زنان که جزیی از تضییعات حقوقی انسانها می باشد سخنی به میان آورند؟
اینها هر زمان برای پیاده کردن افکار فاشیستی خود دست به ابزارهای مختلف زده اند مثلا در بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان، جنبش های مختلف ملت آذربایجان را – در اعاده حقوق خود – به وسیله استفاده از ابزارهای مختلف همچون وحدت ملی و... سرکوب کرده اند. و با انگهای مختلف مانع اعاده این حقوق شده اند.
در کافه ترانزیت نیز برای سرپوش گذاشتن به هدف خود که همان تحقیر ملت آذربایجان بود از ابزار تضییع حقوق یک زن – که حتی ترک هم نبود و یک زن فارس بود - استفاده کرده اند. ولی غافل از این شده اند که شیرزنان آذربایجانی، در صفوف اولیه کسانی هستند که انزجار خود را از این برنامه ها نشان می دهند و این فاشیستها باید بدانند که زنان آذربایجانی در کنار مردان خود برای اعاده حقوق ملی خویش تلاش خواهند کرد و نخواهند گذاشت که از حقوق همنوعان خود (حقوق زنان) به عنوان ابزاری برای تحقیر ملتشان استفاده شود.
بحث تضییع حقوق زنان بحثی است فراگیر که در دیگر مناطق ایران بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده است ولی بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان بحثی است که بصورت یک سویه و تهاجمی از طرف فاشیستهای پان فارس علیه آذربایجان اعمال می شود. پس اگر فیلمی با این چارچوب و بصورت نشان دادن یک مشکل منطقه ای ساخته می شد بهتر بود فیلمی در باب تضییع حقوق ملی آذربایجان ساخته شود، تا استفاده ابزاری از تضییع حق یک زن!
عمده ترین تضییعات حقوقی زنان ناشی از به روز نبودن قوانین ایران می باشد که بهتر است به جای استفاده ابزاری از حقوق زنان برای تحقیر یک ملت، به چاره اندیشی در اصلاح قوانین همت گمارده شود تا درصد بالایی از این تضییعات کاهش یابند.
اگر دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای ایران دایه مهربانتر از مادر شده اند چرا تا به حال در اعتراض به افکار فاشیستی اربابان خود در تضییع حقوق ملی ملت آذربایجان و تحقیر همه جانبه این ملت توسط آنها، فیلمی نساخته اند. چرا باید برای نشان دادن وحشیگریها، اشخاص منفور ، معضلات جامعه و بطور کلی نقشهای منفی، از ترکها استفاده شود؟ براستی که باید گفت: "کافر همه را به کیش خود می پندارد"!
این در حالی است که برای فیلم سازی، موضوعات مثبت زیادی وجود دارند که در طول تاریخ و در حال حاضر در آذربایجان مشاهده می شوند و می توان با استفاده از این موضوعات فرهنگ و تمدن عالی آذربایجان را به عنوان الگو به دیگر ملل نشان داد. درصد احترام به حقوق زنان در آذربایجان به حدی است که میتواند نمونه ای باشد برای از میان بردن نگاههای تحقیرآمیز در نقاط دیگر. حتی اگر این نگاهها در کوره ده های آذربایجان نیز باشد دلیلی نمی شود که آن را ابزاری قرار دهیم بر تحقیر یک ملت.
چرا تا بحال نسبت به تضییعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... که هر روز بر شدت آن در این مناطق افزوده می شود حتی یک خبر کوتاه در رسانه های مختلف ایران منتشر نشده است. الان در مناطق مختلف آذربایجان علی الخصوص در مناطق مرزی ترک نشین بیکاری طغیان می کند. جوانان شهرهای مختلف آذربایجان زنها ، بچه ها و خانوده های خود را به خاطر بدست آوردن یک لقمه نان حلال ترک می کنند تا در کارخانه ها و مراکزی که توسط پولهای آنها در مناطق فارس زبان ایجاد شده اند مشغول شده و نان آور خانواده هایشان باشند.
شهرهای آذربایجان غربی جولانگاهی شده است برای تروریستهای کرد (مثل پژاک و پ.ک.ک). چرا بی توجهی مسئولین دولتی به این مسئله و جنایتهای تروریستهای کرد بصورت فیلم ساخته نمی شود تا نشانی کوچک باشد از بی توجهی و تضییع بخشی از حقوق ملت آذربایجان؟
مطمئنا تمامی آزاد اندیشان علی الخصوص شیرزنان آذربایجان قصد اصلی نویسنده را از نوشتن این مقاله درک کرده اند. و به قول معروف "برای عارف اشارتی کافی است".
لذا باز هم تاکید می کنم که اینجانب همواره در دفاع از حقوق ملتم (ملت آذربایجان) منکر حقوق دیگر -مانند حقوق زنان - نبوده ام. و همانطور که به سعادت ملتم می اندیشم به سعادت تمامی آزاد اندیشان مثل فعالین حقوق زنان نیز اندیشیده و حمایت خود را (بصورت فکری و عملی) از آنها اعلام کرده و می کنم. و در نهایت باید این نکته را خاطر نشان سازم که نباید اجازه دهیم عده ای با پوشش قرار دادن موضوعاتی مانند حقوق زنان از آن به عنوان ابزاری برای تحقیر دیگران استفاده کنند.
فاشیستها هیچوقت نخواسته اند به اصول دموکراسی پایبند باشند لذا برای رسیدن به اهداف شوم خود از لعابهای مختلف دموکراتیک به عنوان ابزار استفاده می کنند. پس فریب و حیله انها را نخوریم.
1/6/1385
آذربایجان یئنی ادبیات ساحه سینده اوزه ل و گوزه ل بیر درگی؛
« یاشماق »، یاشیل یوردوموزا سریلدی!
بیرینجی ایل / 1385 یاز/ سایی صیفیر/76 صفحه
دده م قورقود یاردیم اولسون
چاپارکن آغ بوز آت لارینیز بودره مه سین
قیلینج لارینیز کوتلمه سین
گوی تانری سیزی میللتیمیزه چوخ گورمه سین
آمین خانیم هئی....
مودیر: سیما دیدار
باش یازار: آتیلا کیشی زاده
یازیچی لار هئیاتی نین صدری: غفور خییوولو
بدیعی مودیر: مهیار علیزاده
ائدیتور و نیظارت: سعید موغانلی
ایجرا مودیری: کاظیم سعادت
بو سایی نین امکداشلاری:
عباس نعیمی، علی ریضایی، ساحیل آذر، زوهره مظلومی، ریضا کاظیمی، سحر محمد پور
پوست قوطوسو: 316- 13145
Email: yashmaq_dergisi@yahoo.com
تورک یازیلیم (نرم افزار)لار
آذربایجان تورکجه سینی، لاتین الیفباسیندان، عربجه الیفبایا کوچورمک ساحه
سینده بیر اینقیلاب!
....