جایگاه جنبش دانشجویی آذربایجان در حرکت ملی آذربایجان(1)
(با رویکردی بر نقش فکری این جنبش)
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
www.aytan-tabrizli.blogfa.com
تاریخچه جنبش دانشجویی آذربایجان
با نگاه به تاریخچه جنبش های دانشجویی متوجه خواهیم شد که این نوع جنبش ها از زمان تاسیس نخستین دانشگاهها به وجود آمده است. عمده دلیل به وجود آمدن این نوع جنبش ها نیز مبارزه با عوامل بوجود آورنده تبعیض ها، آرمان خواهی ها (اعم از استقلال طلبی، آزادی خواهی و...)، تلاش در راه سعادت یک ملت بوده است.
اگر به قدمت جنبش دانشجویی آذربایجان نیز نگاهی بیافکنیم در خواهیم یافت كه این جنبش از دهه های 40 به این طرف فعالیتهای خود را شروع کرده است. در این بین متوجه این موضوع خواهیم شد که فعالیت های دانشجویی در خصوص حقوق ملی آذربایجان تا اواخر دهه 70 (قبل از سال 1370) بصورت موردی صورت گرفته ولی می توان شکل گیری نقطه شروع جنبش دانشجویی آذربایجان بصورت فراگیر و مستقل را از اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80(اوایل سال 1370) دانست.
از شاخص ترین فعالیت های جنبش دانشجویی آذربایجان می شود به واکنش ها و عکس العمل های این طیف در خصوص سیاستهای شوونیستی و آپارتاید دانست. از این قبیل می توان به اعتراض علیه توهین ها و تحقیرهای رسانه ها، اعتراض به تبعیض های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، حماسه 19 اردیبهشت ماه 1374 دانشگاه تبریز، فعالیت تاثیرگذار در انتخابات 1374 تبریز، نقش مؤثر در حماسه خرداد 85 و... اشاره کرد که در کل می توان گفت که در موضع گیری های فکری و سیاسی نقش اساسی داشته است.
سبک فعالیت و موضع آن نسبت به حاکمیت
جنبش دانشجویی آذربایجان برای خود خصوصیاتی را مالک می باشد. این جنبش همواره با سبک و سیاق خود به فعالیت مشغول بوده و می باشد. اکثر این فعالیتها به صورت مدنی و سیاسی و دور از خشونت و نظامی گری بوده است. اغلب این فعالیتها به صورت علنی بوده است، البته خط مشی این جنبش نیز در این باب دخیل می باشد چرا که تعریف خط مشی آن از داخل می باشد نه از خارج. تبعیت از چنین خط مشی ای نیز ناشی از نوع اعتقاد به رهبری مستقل و غیر وابسته به بیرون می باشد بدین دلیل نوع اعتقاد به رهبری در جنبش دانشجویی آذربایجان، اعتقاد به رهبری جمعی و عقلانی می باشد.
جنبش های مختلفی در آذربایجان به وجود آمده، رشد و نمو کرده است ولی جنبشی که بتواند ماهیتاً منافع ملی آذربایجان را سرلوحه فعالیتهای خود قرار دهد و هدفش مستقلاً سعادت ملت آذربایجان باشد کمتر به چشم می خورد. از دهه 40 تا اواخر دهه 60 جنبش دانشجویی آذربایجان پا به پای دیگر جنبش های دانشجویی حرکت کرده است ولی بنا به لایه های تشکیل دهنده این جنبش ها و برخی از عوامل دیگر از قبیل تاثیر پذیرفتن از الگوهای غیر آذربایجانی، که منافع ملی آذربایجان را اولویت اول قرار نمی دادند، استقلال این جنبش نیز منطبق با منافع ملی آذربایجان نبود. اما از اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 با پوست اندازی جنبش دانشجویی آذربایجان و به وجود آمدن لایه های جدید، این جنبش مسیر تازه و نزدیکی برای رسیدن به آرمانهای خود انتخاب کرد. جنبش مذکور بوسیله تعامل با حرکت ملی آذربایجان توانست مستقلاً و بدون هیچگونه وابستگی و تاثیر پذیری از مکتبهای مختلف، سخن از منافع ملی آذربایجان به میان آورد. منافعی که هیچ اغماضی در راه بدست آوردن و حفظ آن، مورد قبول واقع نمی شود.
از بارزترین شاخص های جنبش دانشجویی آذربایجان می توان به برخورد سیاسی و منطقی با حاکمیت را نام برد بطوری که دور از عملکردهای غیر منطقی و غیرسیاسی، بدنبال آگاه نمودن طیف عقلانی داخل حاکمیت در جهت کاستن از فشار چکشی عناصر شوونیست نفوذی داخل حاکمیت می باشد.
ارتباط و تعامل با لایه ای از حاکمیت (عمدتاً نمایندگان مجلس) در جهت رسانیدن اعتراض ملت آذربایجان به تبعیض های موجود و طرح موارد مربوط به خفقان ها، خشونت ها و سرکوبها در آذربایجان از این قبیل تعاملات منطقی می باشد. البته این بدان معنا نیست که چنین تعاملاتی رسالت اصلی این جنبش را در مبارزه با کجرویهای دولتمردان را از بین ببرد. مبارزه با تبعیض ها و کجرویهای دولتمردان همیشه جزء آرمانهای اصلی جنبش های دانشجویی بوده است. جنبش دانشجویی آذربایجان نیز با درک موضوع و با همسویی با حرکت ملی آذربایجان در راه احقاق حقوق ملت آذربایجان قدمی به عقب نخواهد گذاشت، ولی ارتباط و تعامل های عقلانی، منطقی و سیاسی نیز یکی از راههای رسیدن به امر مهم می باشد. مطمئنا این تعامل ها نیز همانطور که گفته شد باید سنجیده و عقلانی و منطبق با منافع ملی آذربایجان باشد. و نباید با حرکتهای خام و نسنجیده اجازه سوء استفاده را به طرف مقابل بدهیم در غیر اینصورت تعاملات مذکور نتیجه ای در بر نخواهند داشت .
نقش جنبش دانشجویی آذربایجان در همگرایی و وحدت تشکل ها و گروههای دانشجویی
یکی از رسالتهای اصلی جنبش دانشجویی آذربایجان ایجاد وحدت و همگرایی میان گروههای مختلف دانشگاهی می باشد. چرا که شکاف میان این گروهها منجر به شکست تدریجی این جنبش و به انزوا کشیده شدن فعالین آن خواهد شد. نمونه ای از این همگرایی را می توان در ایجاد انجمن ها و کانون های صنفی و یا تشکل های سیاسی و فرهنگی دانشجویی نام برد. یک مورد از آن را میتوان ایجاد کانون نشریات داشجویی نام برد که چند سال پیش بوسیله یکی از تشکلهای دانشگاهی تاسیس و هدف آن نزدیکی و وحدت هر چه بیشتر نشریات دانشجویی آذربایجان بود. بطوریکه ویژه نامه مشترکی نیز بعد از اولین نشست این کانون منتشر گردید.
اگر جنبش دانشجویی آذربایجان را مورد کالبدشکافی قرار دهیم متوجه این موضوع خواهیم شد که فعالیتهای آن اکثراً حول و حوش مسائل فرهنگی و سیاسی می باشد. و هدف اصلی آن نیز مبارزه با تبعیض های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می باشد که بدین طریق خواستار رسیدن به آرمانهای خود می باشد. لذا فعالین این جنبش نیز با اینکه هدف واحدی دارند ولی در شاخه های مختلفی مشغول به فعالیت هستند. برای حفظ اتحاد میان فعالین و گروههای مختلف داخل در این جنبش، لازم است که اتحاد مذکور به شیوه های مختلفی دوام داشته باشد. نمونه ای از این همگرایی همانطور که در بالا ذکر گردید ایجاد کانونهای مشترک سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی می باشد و یا جلسات هم اندیشی، برنامه های فوق برنامه و... که تمامی گروههای دانشجویایی داخل در جنبش مذکور با شرکت در آنها می توانند در استمرار آن سهیم باشند.
نقش جنبش دانشجویی آذربایجان در همگرایی گروههای غیر دانشگاهی
معمولا جنبش های دانشجویی بنا به تفکرها و فعالیت های آرمان خواهانه خود و با درک مستقل از خواسته های خود، یک قدم جلوتر از جامعه قدم بر می دارد بدین جهت می توان از این جنبشها به عنوان جنبشهای روشنفکری نام برد. ولی نباید این موضوع را نیز از یاد ببریم که در سطح جامعه گروههایی غیردانشگاهی وجود دارند که نوع فعالیت آنها در اغلب موارد گسترده تر از جنبش های دانشجویی می باشند. لذا تعامل و مهمتر از آن همگرایی با این گروهها از طرف جنبش های دانشجویی نباید نادیده گرفته شود.
جنبش دانشجویی آذربایجان نیز همواره باید این همگرایی با گروههای غیردانشگاهی حرکت ملی آذربایجان را مد نظر داشته باشد. حرکت ملی آذربایجان حرکتی است که در نوع خود شاید اگر نگوییم بی نظیر، ولی کم نظیر می باشد. چرا که حرکتی است کاملا مستقل و مدافع حقوق و منافع ملت آذربایجان، لذا همگرایی با گروههای موجود در این حرکت از ایجاد شکاف میان جنبش مذکور با حرکت ملی آذربایجان جلوگیری کرده و جایگاه این جنبش را در حرکت ملی آذربایجان و علی الخصوص ملت آذربایجان حفظ خواهد کرد. البته این بدین معنی نیست که خط مشی جنبش مذکور از گروههای غیردانشگاهی باشد چرا که پتانسیل و بازده گروههای غیردانشگاهی با دانشگاهی متفاوت می باشد لذا هر دو طیف با اهداف یکسان ولی با خط مشی های مستقل و همگرایی بیشتر می توانند تعامل با یکدیگر را حفظ کنند.
جنبش دانشجویی آذربایجان برای نیل به این هدف می تواند از راهکارهای مختلفی استفاده کند که چند نمونه از آن در اینجا ذکر می شود:
1- نقش میانجی و روان کننده در ارتباطات بین افراد و گروههای فعال حرکت ملی آذربایجان:
ممکن است اختلاف سلیقه گروههای مختلف موجود در حرکت ملی در مواقعی از جمله تصمیم گیری در موضوعات خاص را با مشکل مواجه کند، چنین وضعیتی مطمئنا به نفع حرکت ملی آذربایجان نمی باشد در چنین وضعیتی جنبش دانشجویی آذربایجان می تواند با درک موضوع به صورت عقلانی، منطقی و بی طرفانه نقش میانجی و روان کننده را در بین گروههای مختلف ایفا کند.
2- هماهنگی بین شهرهای مختلف آذربایجان:
به لحاظ اینکه جنبش دانشجویی از فعالان دانشجویی شهرهای مختلف آذربایجان تشکیل شده است، می تواند در هماهنگی بین شهرها نقش عمده ای ایفا کند. اگر لایه ای از جنبش داشجویی را از دانشجویانی بدانیم که قبل از دانشجو بودن نیز داخل در حرکت ملی آذربایجان بوده اند، این دانشجو بعد از فارغ التحصیل شدن نیز به بطن اصلی خویش باز خواهد گشت و یا ممکن است دانشجویانی باشند که فعالیت خود را با وارد شدن به محیط دانشگاه و درک مسئله ملی آذربایجان شروع کنند لذا تربیت آکادمیک دانشجویان مذکور در رسیدن به آرمانها و منافع ملی آذربایجان می تواند بوسیله جنبش دانشجویی آذربایجان صورت بگیرد و مهمتر از آن این جنبش می تواند مهمترین عامل تعامل شهرهای مختلف آذربایجان با یکدیگر باشد. تنوع مذکور در فعالین این جنبش بهترین فرصت می باشد که جنبش مذکور با انتشار ویژه نامه ها و یا نشست ها و همایش های دانشجویی در شناساندن ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شهر های مختلف آذربایجان هر چه بیش از پیش به هماهنگی شهرهای مختلف آذربایجان کمک کند، و یا تبادل افکار بدین طریق مابین شهرهای آذربایجان می تواند به نزدیکی و پیوند هر چه بیشتر آنها در راه حفظ منافع ملی آذربایجان کمک کند.
دیده بان راستین در حرکت ملی آذربایجان
هر حرکت و جنبش ملی علاوه بر هواداران و فعالین خود، در معرض انواع تهدیدها نیز قرار دارد. حرکت ملی آذربایجان و شاخه ای از آن به نام جنبش دانشجویی آذربایجان نیز همواره با تهدیدها و مقاصد شومی روبه رو بوده است. هر چند که اکثر این تهدیدات و مقاصد شوم با شکست مواجه شده است، ولی عامل این تهدیدات و مقاصد همواره سعی در عملی ساختن آنها دارد. لذا این جنبش می تواند در خصوص تهدیداتی که از طرف حاکمیت در محل و خاصاً در بعضی از موارد افرادی که در داخل حرکت بدنبال مقاصد و مغایر منافع حرکت ملی هستند، نقش هشداردهنده و دیده بان را ایفا کند. مطمئنا حاکمیت و افراد مذکور سعی خواهند کرد که با تخریب شخصیت، اخبار مسموم و... موجب تضعیف حرکت ملی شوند و عمده پایگاه این افراد نیز با توجه به جایگاه رفیع جنبش دانشجویی آذربایجان می تواند دانشگاهها باشد لذا جهت پاسداری از منافع ملی آذربایجان دیده بانان راستینی نیز نیاز خواهد بود که قسمتی از این رسالت را جنبش دانشجویی آذربایجان می تواند انجام دهد.
انتظارات حرکت ملی آذربایجان از این جنبش
حرکت ملی آذربایجان روز به روز در احقاق حقوق و منافع ملی آذربایجان پویاتر می شود و اگر در دهه های قبل خواسته هایی همچون اجرای اصل 15 و 19 قانون اساسی جزء مطالبات این حرکت بود، ولی در حال حاضر خواسته های مذکور جزء کف خواسته های حرکت ملی آذربایجان می باشد و در حال حاضر نمی توان خواسته های ملت آذربایجان را به آنها محدود کرد. برای تداوم این پویایی نیز شاخه های مختلف حرکت باید تخصصی عمل کرده و خواسته هایی را مد نظر قرار دهند که منطبق با منافع واقعی ملت آذربایجان باشد. حرکت ملی آذربایجان نیز می تواند از جنبش دانشجویی آذربایجان - عنوان رکنی از این حرکت -انتظاراتی را داشته باشد که نمونه ای چند از این انتظارات در اینجا ذکر می شود:
1- تلاش در جهت تبیین و تدوین استراتژی حرکت ملی
2- کمک به همگرایی گروهها و شخصیت ها در ایجاد جبهه ملی فراگیر
3- ساماندهی بیش از پیش فعالان دانشجویی و دانشگاهی حرکت ملی در جهت تاثیر گذاری بیشتر
4- دیالوگ و مباحثه با گروهها و احزاب سراسری ایران در جهت معرفی صحیح حرکت ملی و دفاع از حقوق ملت آذربایجان (بدون تبعیت یا وابستگی به آنها)
5- انعکاس آکادمیک، علمی و سیاسی حرکت ملی و حقوق ملت آذربایجان در سطح بین المللی
6- تربیت نیروهای کارآمد و متخصص برای خدمت صادقانه به آذربایجان در حفظ منافع ملی آن
نتیجه:
هر جنبشی برای استمرار و دوام خود باید برنامه ها و اصولی داشته باشد. قرار نیست که این برنامه ها همیشه بصورت مکتوب و نوشته شده باشند بلکه تبعیت از یک سری قواعد و اصول شناخته شده و تعیین نوع فعالیت می تواند به استمرار آن جنبش کمک کند. اصول و قواعد جنبش دانشجویی آذربایجان نیز تا حدود زیادی شناخته شده می باشد و آن نیز با هدف غایی آن که تحقق سعادت ملی و صیانت از منافع ملی آذربایجان می باشد مشخص می گردد. جنبش دانشجویی آذربایجان ضمن همسویی با حرکت ملی آذربایجان و هماهنگی با آن می تواند به حیات خود ادامه دهد و نزدیکی خود را به این اصول حفظ کند. دور شدن از اصول شناخته شده و یا تعریف نکردن برنامه های آتی برای فعالیت می تواند به ایزوله شدن این جنبش منجر گردد. تربیت کادرهای جدید و کشف شیوه های نوین و کارا نیز وظیفه ای است مهم که در استمرار این جنبش نقش به سزایی را می تواند ایفا کند.
پی نوشت:
1- مقاله حاضر برای چاپ در ویژه نامه "جنبش دانشجویی آذربایجان" نشریه دانشجویی ستارخان (دانشگاه تبریز) به نگارش درآمده بود، که در اردیبهشت ماه 1387 چاپ رسید.
هفته نامه "طرح نو" و سرقت هاي ناشيانه آن
(نگاهی به مقاله "كوروش ذوالقرنين و پان توركيسم " مندرج در هفته نامه طرح نو - تبريز ، شماره 25 ، مورخه 20 /1/1388 )
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)

در عصر كنوني كه نشانه هاي فاشيسم و آپارتايد در هر قومي نشانگر فرومايگي آن قوم مي باشد هنوز برخي با اينكه به پوچ بودن توهمات خويش كاملاً آگاه هستند، جاهلانه آب در هاون مي كوبند تا بلكه پله اي از توهمات خويش بسازند و پاي بر آن نهند؛ غافل از اينكه پافشاري بر توهمات، فرو رفتن در لجنزار و باتلاق خزعبلات فاشيزمي مي باشد.
در ايران نشانه هاي بارز آپارتايد و ....
بقیه در ادامه مطلب...
منيم آنام و آنا ديل
(بختيار واهاب زاده نين وفاتي اوزه رينه)

يازان: بورهان الدين آغ باش
کؤچورن: آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
آذربایجانین بؤیوک شاعيری بختیار واهابزاده، "منیم آنام" شعرینده بئله دئییر:
منیم آنام
ساوادسیزدیر
آدینی دا یازا بیلمیر منیم آنام...
آنجاق منه
سای اؤیردیب
آی اؤیردیب
ایل اؤیردیب
ان واجیبی دیل اؤیردیب
منیم آنام
بو دیل ایله تانیمیشام
هم سئوینجی
هم ده غمی
بو دیل {ایله} یاراتمیشام
هر شعریمی
هر نغمه می،
یوخ من هئچم
من یالانام
کیتاب کیتاب سؤزلریمین
مؤلفی: منیم آنام
شاعرین نه دئدیگینی بؤیوک اؤلچوده آنلادینیز؛ اما بئله قیساجا بیر داها دئسه ک، شاعیر دئییر کی: اوخوما بیلمیر، آدینی دا یازا بیلمیر منیم آنام. آنجاق منه، سای سایماغی، آیلاری و ایللری اؤیرتدی. ان اؤنملی سی، دیلیمی اؤیرتدی. من بو دیل ایله سئوینجی و کدری تانیدیم. من بو دیل ایله شعریمی و موسیقیمی میدانا گتیردیم. اصلینده من بیر هئچیم، من یالانیم. یازدیغیم بو قدر کیتابین گئرچک صاحیبی منیم آنامدیر. منیم دویغولاریمی و فیکیرلریمی گؤرسه دن، واهابزاده نین بو شعرینده ترننوم ائدیلمیش. اونسوز دا آنامیزدان اؤیرندیگیمیز دیله "آنا دیلی" دئمیشیک. نه خوش بیر سؤزدور بو. بوندان گؤزل بیر شرح اولارمی؟ آنا دیل، آنامیزدان اؤیرندیگیمیز دیلدیر. سون ایللرده آرتیق آنامین دیلیندن چوخ اوزاقدایام. اونون سسی کیمی سس، اونون سؤزو کیمی سؤز، اونون اوره گی کیمی اوره ک آختاریرام بلکه ده. اونون "قاداسین آلدیغیم" دئییشیندکی ایستیلیک، دینلدیگیم بو قدر اوزون سؤزلرین ایچریسینده یوخ. اونون سؤیلدیگی سؤزلری اینسانلار یا بیلمیرلر آرتیق یا دا ایستیفاده ائتمک ایستمیرلر. اونون دمین یئرینه "بایاخ تان" دئییشی، کئچن ایل یئرینه "بیلدیر" دئییشی، داها نه طرفیندن گؤزل سؤزلر دئییلمیر آرتیق. منیم مملکتیمین مؤحترم اینسانلاری آنالارینین دانیشدیقلاری کیمی دانیشماق ایستمیرلر. چونکی بو دیلدن اوتانیرلار. سونوندا بو گون هر کسین دؤرد نالا گئتدیگی بو دوغال اولمایان دیل(1) ، اصلینه ماراقلی اولمایان اینسانلار یارادیر. اؤزونه سؤزونه گووه نیلمز بیر کوتله اینسان... منیم آنام، آناسینا "آبا" دئیردی. منیم آنام ناراحات اولدومو "سیدا" دئیردی. منیم آنام منه گلن بوتون قایغینی، دردی، گوناهی گؤتورمک اوچون "قادامی گؤتورر"، اوغرومدا قوربان اولاردی. منیم آنام منی نیننیلرله یاتیردار، ناغیللارلا بؤیودردی. منیم آنام تورک اوشاغی تورکو بئله دئییب تورکو دینلدیردی. منیم آنام، یالنیز دیل اؤیرتمز، عادتی، ناموسو، ویجدانی، عدالتی، اخلاقی دا اؤیردردی. منیم آنام، "آدی گؤزل، اؤزو گؤزل محمد" دئیه ایلاهیلری گؤزیاشلاری ایله دینلر و دینلدیردی. آلنینین سجدهسیز، آغیزین دعاسیز اولمایاجاغینی گؤسترردی. منیم آنام، جئهیز ساندیغیندا تورک بایراغی داشییار، تورک عسگری گؤردومو اؤز ائولادیندان بیر فرق گؤرمه یه رک ساریلار، عسگرلریمیزه خئییر-دوعالاری ائدردی. بیزیم آنالاریمیز، خلیل ایبراهیم برکتیله برکتلندیردیکلری سوفرهلرینی هر کسه آچار، وارلیغی دا یوخلوغو دا چوخ یاخشی بیلردیلر. بیزیم آنالاریمیز "حالال سودون" نه اولدوغونو بیلر و هر واخت "حالال سود اممیشی" آختاراردیلار. بیزیم آنالاریمیز تورکجه نی دوغال شکلیده دانیشار، سؤزو، اؤزلریندکی کیمی دوم دوز سؤیلیردیلر. ایندی منیم آنامین دیلینی گؤبود و مدنیتسیز بیلن لر، بیر آینا گؤتوروب اؤزلرینه باخسینلار. اگر بو دیلی اونوتسان، اؤز آنانی اونوتموش کیمی اولارسان. اگر بو دیلی اونوتسان، گئرچک دئییل خیال کیمی اولارسان. اگر بو دیلی اونوتسان، اؤزون دئییل باشقاسی کیمی اولارسان.
آنامین بو گؤزل دیللری
خوشدور، قاداسین آلدیغیم
بو دیلی اونودوب گئتمک
بوشدور، قاداسین آلدیغیم
بو سؤزلریم سنه واردی
هر کس بیر شئیلر گؤتوردو
سنین اوزون نیه قاراردی؟
کوسمه، قاداسین آلدیغیم
ائرجیس(2) دن اسن یئللر
اطرافیندا دسته گوللر
آنان سنه نه لر سؤیله ر
دینله، قاداسین آلدیغیم
(آذربایجانین مشهور شاعری بختیار واهابزاده 1925-جی ایلده شکی ده دوغولدو و 13 فئورال 2009 تاریخینده ده وفات ائتدی. الله رحمت ائتسین. تورک دونیاسی، چوخ بؤیوک بیر شاعیرینی ایتیردی. بوتون تورک دونیاسینین باشی ساغ اولسون.)
اتك يازي:
1- yapmacık dil
2- آغ دنیزین یانیندا اولان سونموش و اسکی ده یانار اولان بیر داغ. (آیتان تبریزلی)
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
2/11/1387
"آنادیلی"
"ناغیل حیات"
شعرلر: بختیار واهاب زاده
کؤچورن: آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
aytan_tabrizli@yahoo.com
بو گون (2 ایسفند – 21 فوریه – دونیالیق آنا دیلی گونو) ان قوتسال گونلریمیزدن دیر. بو گون حاقدا نئچه گون بوندان اؤنجه دونیاسینی دئیشن اولو شاعیریمیز "بختیار واهاب زاده"نین 2 شعرینی (آنا دیلی و ناغیل حیات) عرب الفباسینا کؤچوروب و دونیالیق انا دیلی گونون بوتون تورک اولوسونا قوتلو اولسون دئییب و او رحمتلیگین دونیا دئیشمه سین ده باش ساغلیغی دئییرم.
2/12/1387
آنا دیلی
دیل آچاندا ایلک دفعه "آنا" سؤیله ییریک بیز
"آنا دیلی" آدلانیر بیزیم ایلک درسلیگیمیز
ایلک ماهنی میز لایلانی آنامیز اؤز سودو ایله
ایچیریر روحوموزا بو دیلده گیله – گیله
بو دیل، بیزیم روحوموز، عشقیمیز، جانیمیز
بو دیل، بیر بیریمیزله عهد – پیمانیمیزدیر
بو دیل تانیتمیش بیزه بو دونیادا هر شئیی
بو دیل، اجدادیمیزین بیزه قویوب گئتدیگی
ان قیمتلی میراث دیر، اونو گؤزلریمیز تک
قورویوب، نسیل لره بیزده هدیه وئره ک
بیزیم اوجا داغلارین سونسوز عظمتیندن
یاتاغینا سیغمایان چایلارین حیددتیندن
بو تورپاغدان، بو یئردن،
ائلین باغریندان قوپان یانیغلی نغمه لردن،
گوللرين رنگ لريندن ، چيچك لرين ايیين دن
ميل دوزونون ، موغانين
سونسوز گئنيش ليگين دن
آغ
ـ ساچلي بابالارين آغليندان ، كاماليندان
دوشمن
اوستونه جومان او قيراتين نالين دان
قوپان
سسدن ياراندين
سن خالقيمين آلديغي ايلك
نفسدن ياراندين
آنا
ديليم، سنده دير خالقيمين آغلي ، حكمتي
عرب اوغلو مجنونون دردی سنده دیل آچمیش
اوره کلره یول آچان فیضولی نین صنعتی
ای دیلیم، قودرتینله دونیالارا یول آچمیش
سنده منیم خلقیمین قهرمانلیغا دولو
تاریخی ورق لنیر
سنده نئچه مین ایللیک منیم مدنیتیم
شان – شؤهرتیم ساخلانیر
منیم آدیم، سانیمسان
ناموسوم، ویجدانیمسان
میلتلره، خالق لارا، خالقیمیزین آدیندان
محبت دستانلاری یارادیلدی بو دیلده
بو دیل تانیتمیش بیزه بو دونیادا هر شئیی
بو دیل، اجدادیمیزین بیزه قویوب گئتدیگی
ان قیمتلی میراث دیر، اونو گؤزلریمیز تک
قورویوب، نسیل لره بیزده هدیه وئره ک
ناغیل حیات
آنام اولسان بئله، آی آنام، خیلی.
سندن گیلئیلییم، سندن گیلئیلی...
سن دویماق، دوشونمک اؤیرتدین منه،
دویوب-دوشونمکدن آزاد اولایدیم.
دانیشماق اؤیرتدین سن اؤز کؤرپنه
نولا، من آنادان لال دوغولایدیم.
دیلینی بیر ایله اؤیرندیم... ناحاق!..
اؤز دیلیم اؤزومه کسیلیب یاغی.
بوتون عؤمروم بویو چالیشدیم، آنجاق
اؤیرنه بیلمه دیم دانیشماماغی...
باشیما بلادیر منیم اؤز دیلیم،
دنیزم، اوزومه دوروب ساحلیم.
یئریمک اؤیرتدین توتوب الیمدن،
دولاشدیم آرانی، دولاشدیم داغی.
بالانا یئریمک اؤیردینجه سن،
گرک اؤیردیدین ییخیلماماغی...
فیکیرلر ییغیلیر بئینیمده قات-قات،
جاوابلار قورخولو، سواللار-یاساق.
حیاتی قانانا اؤگئیدیر حیات،
اونو قانمایانا دوغمادیر آنجاق.
منی اینجیدیرلر بعضاً قصد ایله،
ائرتهسی هر شئیی اونودورام من.
گیره وه دوشنده ظالمه بئله
ظلم ائدیب، کام آلماق گلمیر الیمدن.
آنا، قودوزلاشیر حیات، ائله بیل،
دالاییر پوچ اولان اومیدلریمی.
نیه ایستی دئییل، مهریبان دئییل
بو آمانسیز حیات قوجاغین کیمی؟..
هارداسان، آی آنا، بیر گل، من یئنه
بلالی باشیمی قویوم دیزینه.
منه ناغیل دانیش، دایانسین آنلار،
گؤروم، ناغیلداکی او قهرمانلار
جوتباشلی دیولری نه تهر ییخیر،
نه تهر گیزلنیب، تیلسیمدن چیخیر.
بیر دانیش، هاردادیر، گؤروم سعادت؟
بیزیم یوردوموزا او نیه گلمز؟
دانیش، دانیش گؤروم، ملیک محمد
زولمتدن ایشیغا نئجه چیخدی بس؟
دانیشما، آی آنام، دانیشما، کیری،
بئینیمه باتماییر بو افسانهلر.
دیولر گؤرموشم کی، ناغیل دیولری،
اونلارین یعنیندا تویوغا بنزر.
نادانلار گؤرموشم، اؤز یولونداکی
دیکه ائنیش دئییر، دوزه دیک دئییر.
تولکولر گؤرموشم، اؤز قولونداکی
دمیر زنجیرلره بیلرزیک دئییر.
آتاسینی سؤین، یادا باش این
رهبرلر گؤرموشم، قددار، آمانسیز.
تیکانا گول دئین، گوله کول دئین
قاریلار گؤرموشم دینسیز، ایمانسیز.
قولدورلار گؤرموشم، اؤزگه یئر دئییل،
یوردونو تالاییب، آسوده یاتمیش.
تاجیرلر گؤرموشم، سیم و زر دئییل،
“مالادئس” سؤزونه وطنی ساتمیش.
دونیانی بیلندن، دویاندان بری
منیم گؤزلریمدن دوشوب حیات دا.
ناغیلدا گؤردوگوم قورخونج شئیلری،
حیاتدا گؤرموشم، آنام، حیاتدا.
----- ------- -----
بختیار واهابزاده - یانوار، 1964 – مای، 1965
26 آذر، كيتابلاريميزين يانديريلان گونو و بيربيريميزه كيتاب سونما(1) گونو
آيتان تبريزلي (آذراوغلو)
63 ايل بوندان اؤنجه (21 آذر 1324-ده) آذربايجان دا ميلي حكومت قورولدو. ميلي حكومت و اونا داياق اولان آذربايجان ميلتي بير ايل بويوندا ميلي سعادتي – آز زامان اولسادا – دادديلار.
او بير ايلده چوخلو ايشلر گؤروندو. دئمك اولار آذربايجانين ميلي حكومتي دونيا سويه سينده ميلي حاقلارين و ايستك لرين ايسته ين آپارتايد آلتيندا اولان ميلتلره اؤرنك اولدو.
بو حكومتين اساس ايشلريندن توركجه يازيب – اوخوما (آنا ديلينده يازيب اوخوما) ايمكانلارین يارادماق ايدي. اؤز آناديلينده يازيب – اوخوماغي حسرتده گؤره ن ميلت، چوخ ماراقلي، كيلاسلاردا ايشتيراك ائديردي، توركجه كيتابلار باسيليردي (چاپ اولوردو)، توكانلارين ويترين يازيلاري، كوچه لرين آدي و... توركجه يازيليردي. آما تاسف له آپارتايد و فاشيست سيستم (پهلوي رژيمي) بونو هده له ييب، آرادان آپارماق اوچون چوخ حيله كارليقلارا ال ووردو و نهايتده 1 ايل سونرا (آذر 1325) آذربايجانا قوشون چكيب و ارتش و بير سيرا لات و اوباش لار الي ايله آذر آيي نين 24-ونده آذربايجاندا سوي قيريما ال بولادي. او بو ايشه ده قانع اولماييب و آذر آيي نين 26 – سيندا تبريزين دانشسرا مئيدانيندا توركجه كيتابلاري آذربايجانين هر يئريندن ييغيب و اونلارا اود ووردو. آپارتايد سيستمي بو ايش ايله بئله دوشونوردو كي آذربايجاندان اؤز اينتيقامي ني آلير و 24 آذر سوي قيريميندان سونرا 26 آذر گونونده مدنيت سوي قيريميندا يولا سالددی. آما بوندان غافيل اولدولار كي هر كيتابين كولوندن بير آغاج بئجردي و ايللر بويو بويويوب و ميلت آراسيندا بوداقلاري داها چوخ کؤک لندی.
آذربايجان ميلتي يئنه ده اؤز حاقلارين آليب و قوروماق اوچون چاليشير و سسي گون به گون گوجلو شكليده آپارتايدين قولاغين كار ائتمكده دير.
آذربايجان ميلتي اؤزه لليكله اونون ميلي حركتينده چاليشان ميلتچي لر آذر آيي نين اوغورلارين قوتلاييب و فاشيست پهلوي سيستمي نين و اونون تؤره مه لري نين جينايتلرين اونودماييب و قول قولا و ال اله وئريب و داها گوجلو گله جه يه آدديم آتيرلار.
منجه 26 آذر اگر كيتاب يانديريلان گون اوچون آدلانسادا، بو گونده كيتاب سونما داها چوخ كئچميشده كي چاليشقانلاريميز (اؤزه لليكله آذر شهيدلرينه) سايغي بسله مك و يوللارينين آردين توتماق آنلامين دا اولا بیلر.
اؤنر اوچون بو گونده ميلتيميزين آراسيندا كيتاب سونماق ايله بير جينايتي خاطيرلاياق و بير ياخشي و مدني عنعنه ني ميلتيميزين آراسيندا يئرلشديرق.
اتک یازی:
1- كيتاب سونماق = كيتاب هديه وئرمك
26/9/1387
21 آذر حركاتي و سید جعفر پيشه وري

يازان: موگه چتین قایا
كوچوره ن: آيتان تبريزلي (آذراوغلو)
فارس ایشغالچیلاری ساريندان[1] تجاووزه اوغرایان[2] عزیز تورک یوردو گونئي آذربايجانین یاخین سیاسی تاریخینده اونودا بیلمه يیجی بؤیوک لیدئرلریندن بیری اولان سید جعفر پيشه وري نين میللی موباریزه ایچینده کی دارتيشيلماز اؤنمي ني قیساجا آنلاتمايا چالیشاراق اونو آنمايا[3] و آنلاماغا چالیشاجاغیق.
20-جي عصر گونئي آذربایجان سیاسی تاریخینه ایکینجی بؤیوک دامغانی ووراراق گونئي آذربایجان تورکلرینی 1 ایللیک آزادلیغا قوووشدوران بو اولو شخصیت هر شئیدن اول بوتون تورک دونیاسینین افسانه لیدئرلریندندیر. باغریندان میللی قهرمان چیخارمادا بنزرسیز اولان تورک میللتی نه قدر قهرمانلاری ، نه قدر كيمسه لري ایله دونیا تاریخینه يؤن[4] وئرمیشدیر.
سید جعفر پيشه وري ؛ 26 آگوست 1893 تاریخینده گونئي آذربايجانین خلخال شهریندکی زئیوه محلهسینده دوغولموشدور. فارس تجاووزچولرینین آغلا سیغماز اینسانلیق باسقي لاريندان و یاغمالامالاریندان چتين ليگه دوشن عائلهسی آذربايجانین قوزئي نه کؤچ ائتمک زوروندا قالمیشدیر. گونئي آذربایجان تورکلرینین اوز-اوزه قالدیغی فارس هوجوملاری هر ایستیقامتیله آراشدیریلماسی لازیم اولان شدت حادثهلریندندیر. كؤچ ائتمک زوروندا قالدیقلاری قوزئي آذربایجاندا دا تام دینجلیگی توتا بیلمهین پيشه وري ، اوشاق یاشلاردا عائلهسینین دولانیشیغینا ایشتیراک ائتمک اوچون ایشه باشلادی. دوغولدوغو تورپاقلاردان چیخاریلمانین آغریسینی روحوندا یاشایان پيشه وري ، سورگون حیاتینین ائتكي سي ايله گوجلنن و کؤک له شن میللی فیکیرلرینی هر شرطده ایفاده ائتمیش و میللیتی اوغروندا موباریزه وئرمیشدیر. هر تورک کیمی ایچینده گون ایشیغینا چیخاراق گليشمه يي[5] و ائتمهیه تؤکولمه یی گؤزلهین میللیتچیلیغی سرعتله جوجرمیش و گوجلنهره ک حرکته تؤکولموشدور..
بیر ياندان چالیشیب بیر ياندان اوخویان عزيم لي تورک پيشه وري ، میللی حاقلاری اوغروندا چالیشماقدان بیر آن بئله گئری دایانمامیش ، میللی موباریزه ایچینده آکتیو وظیفهلر گؤتورموشدور.
گونئي آذربایجان تورک ديره نيشي نين اونودولماز و یادسیناماز ایلک هوجومو ، قاباقجیل حرکتی اولان 1905 ستارخان حرکتینده آکتیو اولاراق سوروملولوق[6] ساحه ده، وظیفه ایجرا ائدن پيشه وري ؛ 1934-جو ایلده هر کسین معلومو اولان شخصلردن رضا پهلوي طرفیندن حبس اولونماسینا قدر چوخ اؤنملي میللی ایشلرده تانينميش دير. تورک دوشمنلیگی ایله تاریخه دامغا وورموش ، اينگیلیسلرله امکداشلیق ائدن فارس اصللی (آناسی و آروادی گونئي آذربایجان تورکودور) رضا پهلوي ، پيشه وري یه موختلیف ظلملرین تطبیق اولونماسیندا باش رول اوینامیش ، اونا تام اولاراق 11 ایل حبسخانادا اذیت چکدیرمیشدیر. دیلده دئييلن چوخ راحات 11 ایل حبسلیق. .گئنچلیغی فارس دوستاقلاريندا کئچن پيشه وري ادعاسیندان دؤنمه ين و ایچریده چؤلده یالنیز میللی موستقیللیگی اوچون موباریزه ائتمیشدیر.
تورک دوشمنی بیر-بیریندن قاللاش[7] سیاسی ایجادلارین اورتایا یاییلدیغی دؤورلرده تورک میللی حاقلارینی و تورکچولوغو قیشقیران پيشه وري ؛ بیر طرفدن فاشیزم ایله ، آيري ياندان كمونيسم ایله ده دؤیوش وئرمیشدیر. بعضی شعورو بولانیق و مقصدلری تورکلویه دوشمنلیک اولانلارجا 'سوسیالیست اولاراق اتهام ائدیلن پيشه وري یه بؤیوک بیر حاقسیزلیق ائدیلمکدهدیر. اگر او سوسیالیست اولسایدی "ميللي حوکومت دئییل" سوسیالیست حوکومت قوراردی. ايشلری ایله اؤزونو تورک دونیاسینا اثبات ائتمیش و تقدیر قازانمیش پيشه وري کیمی بیر تورک میللیتچیسینه سوسیالیست دامغاسی وورولاراق تحقیر ائدیلمهیه چالیشیلماسی ، تورک دوشمنلیگینین دیلدن قلمه آخماسیندان باشقا بیر شئی اولا بیلمز. اسیر تورکلرین تورکچولوق ائتمهسی اؤز قارداشلاری طرفیندن بئله حرام اولاراق گؤرولور و بير زامان لار سوسیالیست ، بير زامان لار رادیکال ايسلامچی اولاراق وصف ائدیلیرسه ده ، ایچینده اولدوغوموز دورومون دهشتلیلیگی اورتادادیر. او هر واخت تورکدن و تورکلوکدن یانا اولاراق چيزگي سي ني[8] تعیین ائتمیش ، قاتقیسیز بیر تورکچو اولاراق تورک دونیاسینین ایشیق كيمسه لريندن اولموشدور. دوشمنلری بونو قبول ائتمهسه ده او تورک دونیاسیندا ایز بوراخمیش بیر فیکیر و حرکت آدامیدیر.
پيشه ورينین ان بؤیوک اويغولامالاريندان[9] اولان هئچ شوبههسیز 1 ایل قدر سورن میللی حکومت دؤورودور. 21 آذر حرکتی اولاراق تورک سیاسی حیاتینا کئچن میللی حکومت دؤورهسی چوخ ايضطيرابلي اولموش ، مینلرله گونئي آذربایجانلی تورک میللیتچیسی حبس اولونموش ، فارس محکمهلرین طرفیندن چیخاریلان فتوالارلا ایران تورکلریندن میللی حاقلاری اوچون حاکمیت له ووروشانلارین ناموسلاری ، ماللاری ، جانلاری بیزه حالال دير دئییلمیشدیر. بئلهلیک له دینی قوتسال ليغا قازانان فارس تجاووزچولری گونئي آذربایجان تورکلرینین جانینا ، مالینا ، ناموسونا هوجوم ائتمکدن گئری دایانمامیش ، بونو دینی بیر امر کیمی یئرینه یئتیرمیشلر.
میللی حکومتین مین بیر چتینلیکله ، آخان نوو[10] کیمی تورک قانییلا قورولماسینین آردیندان اؤز يئرينده باغلانیلماسی و قانلی تورک قیرغینی ایله سونلاندیریلماسی ، فارس حاکمیتیندن سوروشولماسی لازیم اولان حسابلارداندیر.
1 ایل کیمی قیسا بیر زامان سونوندا گونئي آذربایجان تورکلرینین باشلاریندان یاغان بومبالارلا ، آرد-آردا گلن حبسلر ، دوستاق لارلا ، دار آغاجلاریندا یئللندیریلن تورک بدنلریله بئیینلردن سیلینمهیه چالیشیلان تورک باغيمسيز حرکتی ، ایشغالچی فارس حاکمیتینین 1944 اؤنجه كي و 1944 سونراسینداکی قانلی تورک قیرغینلاریندان اولاراق تاریخه کئچمیشدیر.
میللی حوکومتین داغیلماسینین آردیندان فارس اوردوسو طرفیندن تورک دیلی ايله یازیلمیش بوتون اثرلر ، نشریاتلار توپلانمیش و یاندیریلمیشدیر. جانلارینی ایتیرن گونئي آذربایجان تورکلری مدنیت تجروبهلرینی ده ایتیرمیشلر ایدی. گونئي آذربايجانین مشهور میللی شاعرلریندن صمد ووروغون، یاندیریلان مدنیت تجروبهلرینین آنيسينا[11] پاريس ده 1952-جی ایلده "يانديريلان كیتابلار " آدلی اثرینی دونیا باریش قورولتاییندا ایران فارس حاکمیتینه اعتراض اولاراق تقدیم ائتمیشدیر. فارس حاکمیتی تورکلرین جانینا قصد ائتمکله قالمامیش ، آدلارینی و دهیرلرینی یوخ ائتمک اوچون یازیلی یازیسیز اثرلرینه ، تجروبهلرینه ده گؤز تیکمیشدیر. ایران فارس حاکمیتینین سوی قیریمچیلیغینین یانینا كولتور[12] قيريم چيليغي ده کئچمهلی ، گونئي آذربایجان تورکلوغونون یاشادیغی آغریلار اونودولمامالیدیر.
میللی حکومت دؤوروندکی ایلک هوجوم تورک دیلینین رسمیئته قوووشدورولماسی ، تورک دیلی ایله یازیب اوخومانین حاکم قیلینماسی ایدی. بو هر شئ ایله تورک میللی بیرلیگینه قوووشمانین و باغيمسيزليغين گره كي ایدی. تورک دیلی ایله اؤرنیم وئرن مکتبلرین قورولماسی ، یوکسک مکتبلرین آچیلماسی چوخ اؤنملي آتیلیملار ایدی[13]. دیل ميلتين كيمليگي اولاراق تعیین ائدیجیدیر. دیل اینسانلارین معنوی وطنیدیر. 1944-جو ایلده قورولان گونئي آذربایجان تورک رئسپوبلیکاسي بئلهلیکله نه قدر وئريملي[14] و تورکچو آتیلاملار ائدجیینی گؤسترمیشدی. قاچار تورک دؤولتینی 1925-جی ایلده ییخاراق ايران تورکلرینی آزلیق حالینا گتیرن فارسلار ، ایشغال ائتدیکلری تورکلرین تورپاقلاری اوزرینده قورولان گونئي آذربایجان تورکلرینین باغيمسيزليغيني ییخماق اوچون ائتمدیکلری ظولمو بوراخمادیلار. بوتون دونیانین تانیشی و قبول ائتدیگی گونئي آذربایجان تورک رئسپوبلیکاسینی ییخماقدان چکینمهین فارس حاکمیتی ، دونیا قارشیسیندا فاشیزانلیغینی[15] و تورک دوشمنلیگینی اثبات ائتمیش اولاراق هله ده حؤکم سورمکدهدیر.
ايران آدلی اؤلکهده 35 میلیوندان چوخ تورکون آدی آنيلماز كن[16] اونلارین اوزرینده دالغالانان فارس بایراغی ظولمون و ایشغالچیلیغین گؤرونر تیمثالی اولاراق یئللنیلمکدهدیر.
گونش تورکدن یانا البته دوغولاجاق !
21/9/1387
[1] طرفيندن
[2] معروض قالان
[3] خاطيرلاماغا
[4] جهت
[5] اینکیشافی
[6] مسئوليت
[7] حقه باز
[8] خطّيني
[9] تطبیقلریندن
[10] نوودان، سو يولو
[11] خاطرهسینه
[12] مدنیت
[13] آدديم لا ايدي
[14] محصولدار
[15] فاشيست ليغيني
[16] خاطیرلانمازکن
دئموکراتيک لشمه نين پروبلئملري
یازان: دوکتور توم گ. پالمئر ( باش تدقيقاتچي کاتو اينستيتوتو )
ترجومه ائديب: تورال ولي ائو، (آزاد دوشونجه لر آسسوسياسيياسي)
کؤچوره ن: آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
اؤن سؤز یئرینه:
دئموکراتييا بير مکتبدير: حيات، عقيده، موجاديله مکتبي. درسلري نه قدر آغير، ده يرلري نين اوتوروشماسي نه قدر بؤيوک ايمتاحانلاردان کئچمه لي اولسا دا، بو مکتب بشريتين مين ايللر بويونجا تانيديغي ان بؤيوک عدالت سيستئمي، بيرگه ياشاييشين، سوسيال تارازليغين، حوقوقون تأميناتيدير.
دئموکراتييا درسلري دئموکراتييا آستاناسيندا دايانميش خالقلار و دؤولتلر اوچون ضروري دير. بو درسلر ديکتاتورادان دئموکراتييايا يولو آيدينلادير و اينسانلاري (و جومله دن توپلوملاري و دؤولتلري) پسيخولوژي، تاکتيکي و استراتئژي باخيملاردان بو آغیر و مورککب يولا حاضيرلايير. گلوبال اؤلکه لرين دئموکراتييا تجروبه سي و عوموماً، دئموکراتييا ياتيريمي بو باخيمدان چوخ بؤيوک اهميت کسب ائدير. قلوباللاسان دونيادا پروبلئملرين حلي مئتود و پرينسيپلري ده، سؤزون موعين معناسيندا اونيوئرسال خاراکتئر داشييير. آبش-ين (آمریکانین)، غربي آوروپا اؤلکه لري نين، ائلجه ده ياپونييانين (ژاپن) زنگين دئموکراتييا تجروبه سي هم ده عيبرت دولو تاريخي درسلردير. دئموکراتييانين برقرار اولماسي، اونون مؤحکملنديريلمه سي و موحافيظه ائديلمه سي آسان وظيفه دئييل. حياتداکي بوتون ياخشي ايشلر کيمي، دئموکراتييا دا بير چوخ پروبلئملرله اوزله شير. بو پروبلئملرين عؤهده سيندن گلمک مومکوندور. ان واجيبي ايسه اودور کي، بيز قانونلارا محل قويمايان (سایمایاق) ديکتاتورلوق و ايستيبداددان کونستيتوسييالي دئموکراتييايا آپاران يولو کئچميش اؤلکه لرين تجروبه سيندن اؤيرنه بيلريک.
دئموکراتييا نظريه چيلري نين بو ايستيقامتده يازديقلاري اثرلر بؤيوک اؤنم داشييير. بو باخيمدان بيز آبش کاتو اينستيتوتونون باش تدقيقاتچيسيسي دوکتور توم گ. پالمئرين " دئموکراتيکلشمه نين پروبلئملري" يازيسي ديقتي جلب ائدير. آذربايجان اوخوجوسو، خوصوصي ایله گنجلري اوچون ماراقلي اولاجاق بو يازيني اينگيليسجه دن ترجومه سيني تقديم ائديريک.
مقاله نی اوخوماق اوچون یازینین آردین کلیک ائدین...
افق فدراليسم در خاورميانه(1)
آيتان تبريزلي (آذراوغلو)
مقدمه
شايد بتوان از خاورميانه به عنوان پرتنش ترين منطقه در دنيا نام برد. با توجه به اوضاع سالهاي اخير منطقه، شاهد تغييرات متعددي در کشورهاي خاورميانه بوده ايم، که اغلب آنها تغييرات سياسي بوده اند. بنظر مي رسد خاورميانه به منطقه اي تبديل شده است که تئوريها و سيستمهاي مختلف سياسي سنتي و مدرن در آن بکار برده مي شوند. و هنوز نمي توان گفت که درصد موفقيت و شکست آنها در درازمدت چه خواهد بود. ولي چيزي که مسلم است اين است که اين تغييرات تابع عوامل مختلف داخلي و بين المللي مي باشند. چرا که اگر بخواهيم در سطح بين المللي موقعيت اين منطقه را نسبت به مناطق و کشورهاي ديگر بررسي کنيم مي بينيم که خاورميانه از هر لحاظ به عنوان يک منطقه استراتژيک مطرح بوده است و به همين دليل هر نوع تغيير و تحولي از ديد ديگر دول پنهان نخواهد ماند و در بعضي از موارد مدلها و تئوريهاي مختلف سياسي برای این منطقه پیشنهاد می شود. لذا با نوعي پارامتر بين المللي در تغييرات اين منطقه مواجهيم. اما در بعد ديگر ما با عوامل داخلي کشورها مواجه هستيم. اين عوامل ممکن است شامل احزاب، گروهها و ملتهاي موجود در کشورهاي اين منطقه باشند. خواستهاي جديد، تغييرات جديدي را به دنبال دارد، پس ما مي بينيم که با نوع خواسته هاي مختلف با تغييرات مختلفي نيز مواجه هستيم. انقلاب نارنجي يا مخملي در اوکراين، ثبات نسبي در افغانستان و به دنبال آن تشکيل اولين دولت نسبتا منسجم بعد از چندين سال درگيري در افغانستان، سقوط صدام و حزب بعث وي، به وجود آمدن يک دولت جديد در عراق، متفاوت بودن انتخابات رياست جمهوري در ايران و... . همه اينها به نوعي هم از عوامل داخلي و هم از عوامل بين المللي متاثر هستند. البته شدت و ضعف آنها نسبت بههمديگر متفاوت است. اما بحث در اينجاست که آيا مي توان با تحولات اخیر به تشکيل يک فدراسيون منطقه اي اميدوار بود يا نه. اين سوالي است که شايد بتوان در طول اين مقاله به آن دست يافت. ذکر اين نکته لازم است که اين مقاله بيشتر براساس قابلیت اجراي سيستم فدرالیسم در کشورهاي اين منطقه به بحث خواهد پرداخت.
برای خواندن بقیه مقاله ادامه مطلب را کلیک کنید...
یئنه ده بو آجی خبری اینانا بیلمیرم!
(رحمتلیک اوستادیمیز دوقتور صمد سرداری نیا حاقدا)

آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
بعضی زامانلار آجی خبر تئز یاییلسادا گئج دویولور. منجه اونوندا سببی اینانمادیغیمیز بیر گئرچک دیر.
اؤلمز اوستادیمیز دوقتور صمد سرداری نیا نیندا دونیادان کؤچمه خبری منه تئزلیکجه یئتیشدی، آما هله ده هله دیر بو خبری اینانابیلمیرم. اوستادین گئنیش شکلیده میلتیمیز، اؤزللیکله آذربایجانلی اؤیرنجی لری ایله اؤلدوغو ایلگی لر هئچ زامان یاددان چیخان دئییل. ایجتیماعی دیسیپلینه صاحیب اولان اوستادیمیز، هئچ زامان اؤزون میلتیندن آیری گؤرمه ییب و هر آن اونلارلا برابر گله جه یه دوغرو آددیم آتیردی. اؤرنک اوچون دئمه لییه م هر زامان بیر تؤره ن و یا آذربایجان تاریخی حاقدا کیلاس یا سمینار اولسایدی و اوستاد اورایا چاغریلسایدی، چوخ کؤنوللو اولاراق بو چاغریشلاری قبول ائده ردی.
قلم و یازی نین گوجونه اعتقادی اولان اوستادیمیز هر زامان ایچینده کی وطن سئورلیک دویغوسونا گؤره، آذربایجانیمیزین مظلوم قالمیش تاریخینی آراشدیریب و دئمک بیر شمع کیمی یانیب و تاریخیمیزی قارانلیقلاردا ایشیقلاندیریردی.
تاریخیمیز و کیملیگیمیز ایللر بؤیو شئونیست لر و حقیقت دانانلار ساریندان تاپدالانماقدادیر، آما آذربایجان هر زامان اولدوغو کیمی بو یاغی لر قاباغیندا آصلان لار اویلاغی اولوب دور. بورادا ایگیدلر هر زامان اؤز کیملیک، توپراق، تاریخ و دیللریندن دفاع ائدیب و ائده جک لر.
اوستادیمیز سرداری نیا جنابلاریدا ادعاسیز و وطن سئور ایگیدلرین بیری سی ایدی. آما یازیقلار اولسون کی بو ده یرلی و چالیشقان ایگیدیمیزی چوخ تئز الدن وئردیک.
هر زامان اوستاد ایله گؤروشوب و دانیشماغا باشلاسایدیم، بو سؤزه تاکید ائده ردی:
"گرکلی دیر گئنجلریمیز، چوخلو مطالعه لری اولسون، اوخوسونلار، آراشدیرسینلار؛ آذربایجان گئنجلری اوچون چوخلو وظیفه لر واردیرکی اونلاردان بیری ده اؤز تاریخ و کئچمیشلرین بیلمک دیر، اونودا یاخشی آنلاماق اوچون اوخویوب، آراشدیرما لازیم دیر"
هر زامان اوستاد ایله گؤروشدوغوم ده بو آرزی و ایسته گی دویماق اولاردی.
دوشمانلار سئوینمه سین، بؤیله بیلمه سینلر کی بو گون اوستادلاریمیزدان بیرین الدن وئردیک، آنجاق بیلمه لیدیرلر آذربایجان اؤیرتمن لریندن اولان صمد سرداری نیا عؤمور بؤیو یازی و آراشدیرمالاری ایله تاریخ یولوموزا ایشیق سالیب و آذربایجان ائولادلارینا یول گؤستریب و اونون یولونون داواملی اولدوغو هر زامان بیر تیکان کیمی دوشمانلارین گؤزونه سانجیلاجاق.
اوستاد، روحون شاد یولون گئدرلی اولسون
۱۳۸۷/۲/۲۲
بو یازی سونولور گونئی آذربایجان اویرنجی حرکاتی نین اویرنجی گونو نه
به بهانه ۱۹ اردیبهشت ماه روز دانشجوی آذربایجان جنوبی (اویرنجی لر گونو)
این مقاله تقدیم می شود به روح تمامی دانشجویان آذربایجانی که جان خود را فدای آرمانهای خویش کردند.
"زوفی شل" دانشجویی که خواستار شکست استبداد و طلوع آزادی بود
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
"زوفی شل" دانشجویی که خواستار شکست استبداد و طلوع آزادی بود
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
مفاهیم "آزادی" و "استبداد" جزء مفاهیمی بوده که خاطره های تلخ و شیرین زیادی را در تاریخ برای خود به یادگار گذاشته اند. شاید درک این دو مفهوم برای کسانی که خواستار شناخت بهتر آنها هستند توسط ابزارهایی مانند نوشته ها، تئاترها، فیلم ها و... تا حدود زیادی کمک کند. فیلم "زوفی شل (zufia shol)" نیز جزء فیلمهایی است که خواستار نشان دادن این دو مفهوم برای بیننده است.
فیلم، فعالیت گروهی موسوم به "رز سفید" را در دوران جنگ جهانی دوم (1943 میلادی) به تصویر می کشد. اعضای این گروه متشکل از دانشجویان آزادی خواه و دموکرات آلمان می باشند که خواستار شکست خودکامگی هیتلر و نازیها و آگاه سازی ملت آلمان از این استبداد و جنایات ضد بشری نازیها می باشند.
"زوفی شل" دختر دانشجویی است که به همراه برادرش در رشته پزشکی مشغول به تحصیل می باشند. آنها همچنین عضو گروه "رز سفید" نیز می باشند. زوفی به همراه برادرش، هنگامی که می خواهند اعلامیه های گروه را در دانشگاه پخش کنند توسط یکی از خدمه دانشگاه دیده می شوند و با داد و بیداد این شخص، دستگیر و روانه گشتاپو (مرکز اطلاعات و امنیت آلمان هیتلری) می شوند. در حین بازجویی، زوفی با تسلط کامل سعی می کند که باعث نشود هویت سیاسی خود و برادرش فاش شود. لذا در مقابل سوالات بازجو، با تسلط کامل سعی در گمراه کردن وی دارد. ولی نهایتا بازجو، با اطلاعات جمع آوری شده و با خائن تلقی کردن زوفی، سعی در شنیدن حقیقت دارد. درست است که زوفی در اینجا پرده ابهام را در مورد فعالیتهای سیاسی اش بر می دارد و تکثیر و پخش اعلامیه ها را قبول می کند ولی نه از باب اعتراف و یا ترس، بلکه برای کم کردن شعاع حساسیت گشتاپو به دیگر اعضای گروه و همچنین برای رد کردن ادعای خیانت، که توسط بازجو ذکر می شود. به نوعی می شود گفت که زوفی در اینجا دست به افشاگری می زند تا اعتراف. و شاید بتوان گفت سعی دارد که این جرثومه استبداد (بازجو) را قانع کند که سیاستهای هیتلر کاملا خودکامه و استبدادی است و جز بدبختی برای ملت آلمان و نابود کردن ملل دیگر ثمری ندارد. و فعالیتهای او و همفکرانش نه خیانت، بلکه عین آزادی خواهی می باشد. این کشمکش میان بازجو و زوفی همچنان ادامه دارد. در قسمتی از این بازجویی، بازجو با استناد به قانون مجازات، زوفی و همفکرانش را خائن به وطن و اخلال گران نظم و امنیت و جاسوسان دشمن خطاب می کند در اینجا زوفی با اشاره به زمان تدوین قوانین و همچنین با اشاره به وجدانهای آگاه، سعی در آگاه کردن بازجوی جاهل به قضیه را دارد. و با مطالبی که عنوان می کند به حقه بودن فعالیتهایشان را نشان میدهد. ولی قدرتی که بازجو به خرج می دهد تا در مشروع جلوه دادن عملکردهای نامشروع اربابانش و خائن خطاب قرار دادن زوفی و همفکرانش جلوه گر کند، ذره ای جرات به وی نمی دهد که حقایق گفته شده توسط زوفی را قبول کند. شاید این هم از ترس یا جهالت مفرط این شخص باشد که در فیلم تداعی بخش امثال وی چه در دوران نازی و چه در حال حاضر می باشد. نهایتا نیز بازجو نسخ بازجویی زوفی را بنا به میل خویش تفسیر و وی را روانه بازداشتگاه می کند تا به زودی محاکمه وی صورت گیرد. بازجو در ادامه صحبتهایش قید می کند که محاکمه در دادگاه عمومی صورت خواهد گرفت.
با چنین اوضاعی صحنه محاکمه زوفی نیز تا حدود زیادی برای بیینده تداعی می شود. ولی بهتر است بازگویی این صحنه را نیز از فیلم دنبال کنیم.
زوفی آماده می شود که برای محاکمه به دادگاه برود. افسر مراقب در سلول را می کوبد و اعلام می کند که "آماده شو برویم"
هنگامی که زوفی وارد دادگاه می شود با نگاهایش به این نکته اشاره می کند که اگر قرار بود محاکمه در دادگاه عمومی صورت گیرد، چرا همه حضار نظامی هستند؟!!
و انتظاری را که داشت به وقوع می پیوندد چرا که با دادگاهی روبرو می شود که فرمایشی بوده و حتی هیات منصفه و وکلای مدافع نیز دست پرورده و مطیع همان دادگاه هستند. دادگاهی مضحک و شاید دردآور برای آزادی خواهانی مثل زوفی و برادرش. دادگاهی که به جای مامن عدالت، با تاثیر پذیرفتن از استبداد به ذبح گاه عدالت و آزادی تبدیل شده است. قصاب این ذبح گاه –قاضی – وارد دادگاه می شود و حضار یکدست به پا می خیزند و نشان سمبولیک استبداد را با زبان و دستشان نشان می دهند. های هیتلر!
واکنش زوفی و برادرش به این خیمه شب بازی نیشخندی تلخ می باشد که قاضی متوجه آن می شود. و می بیند که آنها با به جا نیاوردن این احترام کذایی در عقایدشان پابرجا هستند.
قاضی ابتدا "هوپکز" را پای میز محاکمه فرا می خواند. در اینجا بدون اجازه هیچ دفاعی به هوپکز، وی را فردی خائن به ملت و سرزمین آلمان و انگل جامعه خطاب می کند. قاضی با حالت خشمگین این عبارتها را به زبان می آورد و اجازه صحبت کردن به این عضو گروه رز سفید را نمی دهد و در ادامه نظر هیات منصفه و وکیل مدافع وی را جویا می شود!! آنها نیز با گفتن این که "حرفی برای گفتن ندارند" فحشها و افتراهای قاضی را تایید می کنند.
نوبت به "هانس" برادر زوفی می رسد. قاضی باز هم با همان لحن شروع به فحاشی می کند. هانس در اینجا سعی می کند بگوید که انگل نیست بلکه تمام تلاشهای وی در آگاه سازی ملت خویش و رهانیدن آنها از وضعیت حاضر بوده است. وی در قسمتی از صحبتهایش ذکر می کند که: "آقای قاضی شما در جبهه های جنگ نبودید که جنایات سربازان نازی و تلفات انسانی را ببینید ولی من در جبهه جنگ پزشک بودم و به چشم خویش اینها را دیده ام. پس وظیفه ام حکم می کند که نسبت به سیاستها و عملکردهای غلط شما و اربابانتان سکوت نکنم و به افشاگری بپردازم".
در این حال قاضی با خشم آکنده از ترس نفوذ این عقاید در ذهن مسخ شده حضار، با فریادهایش خواستار سکوت وی می شود.
نوبت به زوفی می رسد. قاضی با فریادهایش به وی می گوید که تو با چه جراتی توانستی نسبت به ملت خویش خیانت کنی و چرا این اعلامیه ها را تکثیر و پخش کردی. زوفی در اینجا نیز باز هم در فرصتی کوتاه و میان فریادهای قاضی، به اهداف مقدس خویش و همفکرانش اشاره می کند و سعادتمند شدن ملت آلمان را در آگاه شدن آنها از سیاستهای استبدادی هیتلر می خواند و ادامه جنگ را عامل بدبختی ملت آلمان و تضییع حقوق ملل دیگر می داند و با شهامت تمام از عقاید خود – و به نوعی از اهداف گروه متبوعش یعنی- رز سفید – دفاع می کند. باز هم قاضی یارای شنیدن این حقایق را نداشته و با فحشهایی از قبیل انگل جامعه، خائن و مخل امنیت جامعه، جلسه محاکمه را به نفع موارد دیکته شده از طرف اربابانش ادامه می دهد. شاید قاضی بیشتر تلاش می کند تا از مسند خویش محافظت کند تا محاکمه عادلانه و شاید اگر واقع بینانه تفسیر کنیم می بینیم که فیلم به نوعی نشان دهنده محاکمه استبداد توسط آزادی را نشان می دهد و زبونی و پستی این خودکامگی را در هر جایگاهی که باشند نشان می دهد. حتی اگر در محاکمه این دو جایگاه قاضی با مجرم عوض شود. عجز و زبونی این پلیدی در جایی نشان داده می شود که زوفی در آخرین دفاع خویش به قاضی اشاره می کند و می گوید که شما نیز زمانی در این جایگاهی که ما الان هستیم خواهید بود!
حکم اعدام برای آنها صادر می شود. هوپکز به خاطر سه فرزند قد و نیم قدش ناراحت است ولی با این موضوع کنار می آید که توانسته است با شهامت تمام تا این لحظه ایستادگی کند پس با جان دادن خویش در این راه نیز الگوی خوبی برای فرزندان خویش خواهد بود.
پدر و مادر زوفی وارد دادگاه می شوند و پدر زوفی فریاد کنان سعی می کند از عقاید و حقوق فرزندانش دفاع کند ولی قاضی با خشم تمام می گوید که "آنها را بیرون بیاندازید"
دقایقی قبل از اعدام، اجازه داده می شود که پدر و مادر زوفی برای ملاقات دخترشان به داخل اتاق ملاقات بروند. شاید این لحظه را بتوان شاهکار هنری کارگردان به حساب آورد. لحظه ای است باشکوه،. پدر و مادر با گریه های خویش مرحبا می گویند بر شهامت و شجاعت دخترشان و دختر نیز با تشکر از زحمات آنها در تربیت او و برادرش و همیاری آنها در این راه با چشمانی اشکبار از آنها جدا می شود. اشکهایی که از سر شوق سرازیر می شدند. در موقع خروج از راهرو، زوفی بازجو را در راهرو می بیند. در اینحال با پاک کردن اشکهای خویش به آخرین ملاقات خویش با پدر و مادرش اشاره می کند و با پاک کردن اشکهایش نمی خواهد که در آخرین لحظات نیز دشمن احساس کند که این اشک برای وداع با زندگی است. و با چنین شهامتی زمزمه های آزادی برای زوفی و همفکرانش و ناقوسهای مرگ برای امثال بازجو شروع به نواختن می کنند.
زوفی برای آخرین بار با برادرش هانس و هوپکز وداع می کند . به امید روزهای سعادتمند برای ملتشان قدم در محل اعدام می گذارند. گردن زوفی در گیوتین ظلم و خودکامگی گذاشته می شود و سر از تنش جدا می شود. ولی پیامی که به بیننده داده می شود این است که:
"استبداد با چنین کارههایی، قطع شدن ریشه خویش و طلوع آزادی را تسریع می بخشد."
زوفی و همفکرانش نمونه ای از آزادی خواهانی بودند که با شروع یک جنبش دانشجویی سعی در آگاه ساختن ملت خویش و محو آثار استبداد و خودکامگی را داشتند.
در حال حاضر نیز در کشورهایی که حقوق یک ملت توسط سیاستهای خودکامه مورد ظلم قرار می گیرد دانشجویان آزادی خواهی مثل زوفی و دیگر اعضای گروه "رز سفید" مشغول فعالیتهای هویت جویانه و آزادی خواهانه هستند. و امثال همان بازجوها، قاضی ها و مامورین مجری سیاستهای آنچنانی وجود دارند.
به امید پیروزی تمامی آزادی خواهان و محو و نابودی تمامی خودکامه گان و ظالمین.
10/1/1386
چهارشنبه سوری(1) در آذربایجان
(و نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه های آخر سال در آذربایجان)
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
مقدمه
اگر نگاهی به فرهنگ آذربایجان بیاندازیم برای اکثر ایام و فصول سال مراسمات مختلفی می بینیم، که این نیز نشان بارز از فرهنگ غنی و قدرتمند آذربایجان می باشد.
برای آشنایی با بیشتر این مراسمات و شناخت مناسبتهای مختلف آذربایجان، علاوه بر میراث مکتوب، فولکولور یا فرهنگ شفاهی آذربایجان نیز کمک شایانی به ما می کند.
یکی از این مناسبتها، مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال می باشد که مقدمه ای تلقی می شوند برای مراسمات تحویل سال جدید.
عده ای برآنند که چهار بودن چهارشنبه های آخر سال به نوعی با فرضیه فیثاغورس مربوط می باشند. چرا که وی عدد چهار را اصل و ریشه طبیعت جاودان می داند. لذا بنا به اعتقاد اینها، عدد چهار در این آیین چهار وجه دارد که اولین آن منسوب به باد و در آن نیز باد می آید. دومین خاک، سومین آتش و سرانجام آب که در این زمان از یخ بستن خاک کاسته می شود و زمین نفس می کشد. تاریخ ما تورکها، فلسفه هر یک از ایام را به خوبی برای ما روشن می سازد و رابطه و احترام نیاکانمان را به طبیعت نشان می دهد. به همین خاطر نیز حتی ساعتهای مختلف روز نیز برای خود دارای جایگاه مخصوصی می باشند. و مراسمات این ایام – نوروز – فلسفه های خاص خود را دارند که درک آنها نیاز به تدقیق در میراث معنوی به جا مانده از نیاکانمان دارد. در این مقال مختصری در مورد مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال ذکر می شود.
1- "سور" در زبان تورکی به معنای شادی، سرور، گذراندن روزگار به خوبی می باشد.
چهارشنبه های آخر سال را به ترتیب با اسامی چهار عنصر طبیعی مشخص کرد ه اند که عبارتند از: "سو چرشنبه سی" (چهارشنبه آب) ، "اود چرشنبه سی" (چهارشنبه آتش) ، "یئل چرشنبه سی" (چهارشنبه باد) و "توپراق چرشنبه سی" (چهارشنبه خاک) که به اسامی دیگری نیز مانند: "سور چرشنبه سی" (چهارشنبه سوری)، " "لوطی چرشنبه سی" (چهارشنبه لوطی) معروف می باشد.
به باور و اعتقاد نیاکان ما، "یئل، اود و سو" به مهمانی توپراق می روند و در معبد توپراق جمع می شوند و روزهای سخت، زمستانی را که توام با قحطی و فلاکت و سختی بوده است بر او عرضه می دارند و الهه توپراق را به بیداری دعوت می کنند و این چهار الهه دست در دست همدیگر با خواندن این شعر:
|
سو گلدی ها، اود گلدی ها، یئل گلدی |
آب آمد، آتش آمد، باد آمد |
|
تزه عؤمور – تزه تاخیل ایل گلدی |
عمر تازه، روییدنی و سال تازه اومد |
دنیای روشنایی ها را به مردم به ارمغان می آورند و مردم نیز با دیدن این وضعیت به جشن و پایکوبی در طبیعت می پردازند. البته امروزه روز مردم به سان گذشته تمامی مراسمات مربوط به هر یک از چهارشنبه های مذکور را به جا نمی آورند ولی عموما با اجرای مختلف آنها موجب پایداری آنها می شوند.
چرشنبه لیک
در چهارشنبه آخر سال از طرف خانواده داماد به خانه تازه عروس هدایایی با عنوان "چرشنبه لیک" (هدیه روز چهارشنبه ) فرستاده می شود. در میان این هدایا می توان سبزه عید، چند شاخه گل سرخ، تعدادی ماهی قرمز، آجیل، لباس، چادری و... مشاهده کرد. همچنین سفره هفت سین، آینه، شانه و سرمه نیز همراه آن به خانه عروس می فرستند.
"چرشنبه بازاری" ( خرید روز چهارشنبه ) نیز آداب مخصوص به خود را دارد. همه مردم به بازار می روند و "چرشنبه لیک" می خرند. چرشنبه لیک عبارت است از آینه، شانه، جارو، آجیل و... در این روز برای بچه ها نیز اسباب بازی می خرند. در تبریز وقتی برای بچه ها اسباب بازی می خرندبه شوخی گفته می شود: "چرشنبه اوشاغی، بئشی بیر شاهی" (کودک چهارشنبه، پنج تاشون یک عباسی)
و آن شخصی که فرزندان زیادی دارد زمانی که برای خرید به بازار می رود، این ندا را برای وی سر می دهند: "چرشنبه بالالاری" (بچه های چهارشنبه).
در این روز معمولا غذاهایی مانند پلو و کوفته درست می کنند. هنگام درست کردن کوفته، یک کوفته اضافه می پزند و به آن "غئییب پایی" (سهم غایب) می گویند که سهم مهمان ناخوانده می باشد.
در این روز همچنین گندم بو داده (قورقا) درست می کنند و در بعضی از مناطق، ریش سفید فامیل هنگام روشن کردن آتش در پشت بام، یک خط دایره ای کشیده و قورقا ها را داخل آن پخش می کند و سپس شروع به دعاهایی از این قبیل می کند: بسم الله الرحمن الرحیم، الهم صلی علی محمد و آل محمد، ای خدا، انشاالله که نوروز محمد، ثروت و دولت ابراهیم، عمر نوح، سلامتی و ارزانی نعمت برای ما و همسایگانمان عنایت فرما، برای اشخاص بدون اولاد، اولاد، برای جوانها سلامتی، برای پیران طول عمر، برای بیماران شفا، برای فقرا مال و ثروت، برای ثروتمندان کرامت عنایت فرما. مردم را نسبت به یکدیگر مهربان کن، آمین یا رب العالمین" بعد از دعا، مشتی از قورقاها و نخود و عدس برداشته و بعد از نیت و درخواست روزهای خوش برای همه از خدا، آنها را به سوی آسمان پرت می کند و می گوید: "بودا قوشلارین پایی" (این هم سهم پرندگان).
وسایل شادی
وسایل شادی زیادی برای شادی و جشن این روز وجود دارد. از میان آنها می توان به "ترقه، یئتددی تاراقا، تومانا گیره ن، ال بمبی و..." اشاره کرد. که از طرف جوانها پرتاب شده و منفجر می شوند. در بعضی از مناطق از "توپ اودی" (توپ آتشین) نیز استفاده می کنند. این توپ از پارچه هایی که به همدیگر تنیده شده اند در چهارشنبه آخر سال آتش زده می شود و جوانها در محلها آن را به سوی همدیگر پرتاب می کنند.
"توولاما" از دیگروسایل شادی است. در درون این توولاما ها (گردونه های آتش) خرده های آلومینیوم و آتش ریخته و آنها را می چرخانند و هنگام چرخش، گلوله های سفید آتش همه جا پخش می شود.
از تفریحات دیگر این موقع "یومورتا چاقیشدیرماق" (بازی تخم مرغ ) می باشد. نحوه بازی بدین شکل است که جوانان در میدانگاهها جمع می شوند و تخم مرغهایی که آب پز شده اند را به یکدیگر می زنند تا ببینند کدامیک زودتر می شکند. کسی که تخم مرغش می شکند بازنده است و باید آن را به فرد برنده بدهد.
فال گوش وایستادن:
فال گوش وایستادن را نیز می توان از رسومات مربوط به این روز به حساب آورد. در روستاها از منافذ پشت بامها و دیوارها و در شهرها از پشت درها، اشخاصی که می خواهند به این طریق برای خود "فال گوش" بگبرند با گوش خواباندن، سعی می کنند سخنان افراد داخل خانه ها را بشنوند و بعد از آن، نیتها و خواسته هایی که درذهن و دل خود گرفته اند را به وسیله این حرفها تعبیر می کنند. به همین خاطر در این روز در خانه ها حرفهایی که رد و بدل می شود حرفهایی دلنشین و زیبا می باشد.
فال آب:
از دیگر فالهای این روز "سو فالی" (فال آب) می باشد. دخترها، عروس خانم ها و زنها، هر کدام وسایلی مانند سنجاق، دکمه، منجق و... را در داخل ظرفی که داخل آن آب است می اندازند سپس یک نفر بایاتی (دوبیتی تورکی) می خواند و یک کودک کم سن و سال یک به یک وسایل را از داخل ظرف بیرون می آورد. برای وسایل هر کس، از بایاتی هایی که خوانده شده تعابیری وجود دارد. خوانندگان بایاتی ها سعی می کنند حرفهای زیبا و دلنشین را بر زبان جاری سازند.
چهارشنبه سوری و روشن کردن آتش:
یکی از مراسمات مهم این روز، روشن کردن آتش و پریدن از روی آن می باشد. روایت های زیادی در مورد این مراسم وجود دارد. بعضی، به وجود آمدن این رسم را به زمان زرتشت پیامبر نسبت می دهند و بعضی آن را رسمی می دانند که از زمان مختار ثقفی (انتقام گیرنده خون امام حسین (ع) ) باقی مانده است. چرا که اینها معتقدند مختار با طرفدران خود قراری می گذارد مبنی بر اینکه در شب چهارشنبه در پشت بامها آتش روشن کنند، تا بدینوسیله دست به قیام بزنند و همه را آگاه سازند. و بدین طریق گرفتن انتقام خون امام حسین از دشمانش شروع می شود. و از آن روز به بعد، مردم، چنین روزی را روز شادی خود انتخاب می کنند.
عده ای بر این باورند که "سوری" واژه ای کردی و به معنای قرمزی و سرخی می باشد. ولی با نگاهی به تاریخ باشکوه تورک خلاف این موضوع برای ما ثابت می شود و ریشه این کلمه و همچنین ریشه مراسمات مختلف این روز را در این تاریخ مشاهده می کنیم. و حتی شاید بتوان گفت که سومرها –قبائیل تورک – اولین مردمانی بوده اند که مراسمات مربوط به چهرشنبه های آخر سال و نوروز را جشن می گرفتند. چنانچه آقای دکتر مهرداد بهار نیز در مدخل کتاب "تخت جمشید" خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدینه (شماره بهار 1372) چنین تصریح می کند: "...جشن نوروز در اصل یک جشن آریایی نبوده بلکه نخست در بین سومریان مرسوم بوده است... این آیین از بین النهرین به دیگر مناطق جهان و از جمله ایران رفته است...".. البته خود کلمه "سور" (sur) در زبان تورکی به معنای سرور و شادمانی می باشد. در آداب و سنن قدیمی ما تورکها 4 چهارشنبه ماقبل نوروز جشن گرفته می شد و در چهارشنبه آخرین بر فراز تپه بلندی آتش افروخته تا قبل از طلوع آفتاب از روی آن می پریدند. رسم برافروختن آتش اشاره به یک حادثه تاریخی نیز می کند و آن اینکه تورکانی که در "ارگنه گون" – نام مکانی- در محاصره بودند بکمک افروختن آتش توانستند محاصره را شکسته، راه سرزمین پدریشان را بیابند.
این روز رستاخیز یعنی بازگشت به سرزمین مصادف بود با شروع فصل بهار، بهمین خاطر خان تورکان هر ساله بیاد بود آن روز آتش بزرگی افروخته و با کوبیدن پتک بر روی آهنی که در آتش بزرگ قرار داده شده آغاز سال و جشن را اعلام می کند.
آتشکده های به جا مانده از گذشته ها نیز نشان می دهد که این عنصر طبیعی در میان ملت تورک برای خود اهمیت خاصی داشته لذا مراسمات فعلی زنجیره خود را از گذشته حفظ کرده و اگر قالب ها نیز عوض شده باشند ولی مفهوم ذاتی خود را از دست نداده اند. پس نمی توان به همین راحتی صحبت از کردی یا عربی یا ... بودن کلماتی مانند سوری کرد. شاید در میان قوم کرد این واژه به معنای قرمزی باشد، ولی آن نمی تواند دلیلی بر تسری آن بر واژه های مشابه آن در فرهنگ ملتهای دیگر به همان معنا باشد.
بعد از غروب آفتاب، آتشها روشن می شوند و همه سعی می کنند از روی ان بپرند. زمان روشن کردن آتش از" اوزه رلیک" ( اسپند) که از بازار خریده شده می سوزانند و اعتقادی وجود دارد که پریدن از روی آتش موجب خوشبختی و گشایش بخت می شود.
موقع پریدن از روی آتش چنین نغمه هایی خوانده می شود:
آتیل – باتیل چرشنبه
بختیم آچیل چرشنبه
آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا
منیم له هوپولمایان یادلارا
آغیریلیغیم اود اولسون
اوددا یانان یاد اولسون
اود اوستن آتداناق
هر جفایا قاتداناق
آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا
منیم له هوپولمایان یادللارا
آتیل – توتول چرشنبه
چیللم توکول چرشنبه
بختیم آچیل چرشنبه
عالم گرانقدر مرحوم پروفسور محمد تقی کیریشچی (ذهتابی) در کتاب تاریخ دیرین ترکهای ایران (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) با اشاره به این رسم چنین بیان می کند: "اهل منزل و حتی پیرمردهای 90 ساله به پشت بام می روند و در حالی که مقابل آتش می ایستند و دستهایشان را رو به آسمان گرفته اند می گویند: خدایا تو را هزاران بار شکر، پارسال ده تومان سرمایه داشتیم، سراسر سال را کار کردیم، منفعت کردیم و زندگیمان را به خوبی گذراندیم و همان ده تومان باز هم باقی است. و سپس به بچه ها اشاره می کند که مراسم را شروع کنند و بچه ها نغمهای مربوط به این مراسم را سر می دهد و مشغول شادمانی و پریدن از روی آتش می شوند. به مراسمات مربوط به آتش کردن روشن نادارا می گویند.
در بعضی از مناطق بعد از پردن از روی آتش، باز هم با باورها و رسوم مختلفی رودر رو می شویم. برای مثال دخترها بعد از پریدن از روی آتش موقعی که به خانه برمی گردند کفشهایشان را درمی آورند و به طرف آستانه در خانه پرت می کنند. اعتقاد و باور بر این است که اگر پاشنه کفش ها به طرف منزل باشد آن سال به خانه بخت خواهند رفت.
و در بعضی مناطق بعد از پریدن از روی آتش بر روی یک بیل یا یک پارو سوار می شوند و مثل اسب به سواری کردن با آن می پردازند. از کسی که بر روی پارو سوار شده می پرسند "کجا می روی" و او هم نام جایی که آرزو دارد در سال جدید برود، بر زبان جاری می سازد. همچنین مردم از خاکسترهای آتش برمی دارند و موقع صبح، کنار آب رفته و خاکسترها را بر روی آب می ریزند. و با گرفتن ناخنهای خود می گویند:
آغیرلیغیم – اوغورلوغوم گئت
قادا – بلا بیزی ترک ائت
پختن سمنو
سمنو جزء غذاهایی است که در آخر سال خانم ها با همکاری یکدیگر به پخت آن مشغول می شوند.
یکی از سمبلها و نشانه های بارز باستانی ترین عید تورکها –نوروز- پختن سمنو می باشد. که جزء رسوم زیبای آذربایجان می باشد.
خانم ها، در ظرفها و سینی هایی گندم ها را ریخته و پس از آبیاری آنها یک پارچه نازک بر روی آنها می کشند. بعد از چند روز گندمها شروع به جوانه زدن می کنند در این موقع پارچه نازک را از روی گندمهای جوانه زده بر می دارند و یکی دو روز هم به آن حالت نگه می دارند. بعد از این موقع، گندمها را برداشته و بعد از له کردن آنها در یک توبره ریخته و آب آنها را می گیرند سپس این آب را در درون دیگ ریخته و می گذارند روی اجاق کم شعله. هنگامی که سمنو شروع به جوشیدن می کند در دیگ را می گذارند و یک جانماز، تسبیح، آینه و سفره قرآن باز کرده و دیگ را به حال خود گذاشته و اطراف دیگ را خلوت می کنند.
چنین اعتقادی وجود دارد که هنگام جوشیدن سمنو حضرت فاطمه (س) می آید و مزه و شیرینی به آن می دهد. بعد از پخته شدن سمنو، شروع به پخش سمنو می کنند. در دیگ سمنو "بادام پوسته دار" نیز می ریزند، چرا که باور بر این است که هر کس این بادامها را در کیسه پولش بگذارد پولش برکت پیدا کرده و زیاد می شود.
"ترانه سمنو" یکی از ترانه های آشنا برای آذربایجانیها می باشد که همراه با احساسات زیبا، اهمیت سمنو را در میان آذربایجانیها نشان می دهد.
|
سمنی آی سمنی هر یازدا سن یادا سال منی سمنی ساخلا منی ایل ده گؤیردیم سنی گولوش دوغار دوداغلاردا سمنی بیزیم ائللر اوخور بو نغمه نی سمنی آی سمنی ساخلا منی دوزوم دؤرد یانینا نرگس، یا سمنی بو بایرامدا هر ایل بایرام دوزه لدن من ال چکمم سندن کیمی گوزه لدن سفره لر بزه ییرسن ازلدن یاراشیرسان اوتاقلارا سمنی |
سمنو آی سمنو در هر بهار مرا به یاد بیار، سمنو سمنو! از من محافظت کن تا هر سال تو را سبز کرده و بپزم سمنو! تبسم بر لبها می نشیند ملت ما این ترانه را می خوانند سمنو آی سمنو مرا حفظ کن تا در چهار گوشه ات گل نرگس بچینم این عید نیز مثل عیدهای گذشته که تو را می پختم من از مه رویی مثل تو دست نخواهم کشید از ازل تا حالا سفره ها را رنگین می کنی زینت بخش منازل هستی |
"شال سالاماق" (رسم شال اندازی)
یکی از رسومات جالب توجه در چهارشنبه آخر سال انداختن شال از سوراخهای پشت بام خانه ها می باشد. معمولا در این شب جوانان و بخصوص تازه دامادها شالهایی به رنگ قرمز را از سوراخهای پشت بامها – که برای تهویه درست شده اند – به داخل خانه ها می اندازند و صاحب خانه نیز جورابی، پیراهنی و ... به آن می بندد. تازه دامادها نیز می گویند که نامزدم را به شال ببندید، اطرافیان عروس نیز می گویند که نمی شود و در عوض جوراب، آجیل و... به شال می بندند.
استاد شیرین سخن، شهریار در منظومه حیدربابا این رسم را به صورت منظوم چنین توصیف می کند:
|
بايراميدى ، گئجه قوشى اوخوردى
|
نوروز بود و مُرغ شباويز در سُرود
|
رسومات زیادی برای چهارشنبه های آخر سال وجود دارد که سعی خواهد شد در مجالی دیگر بصورت بسیط مورد بررسی قرار گیرد. ولی برای حسن ختام، چند رسم دیگر از مراسمات و رسوم چهارشنبه آخر سال را برایتان ذکر می کنم:
در چهارشنبه آخر سال شروع به بیطار کردن حیوانات و زدن پشم آنها می کنند.
قنداق بچه درست می کنند.
به حمام رفته و مشغول آبتنی می شوند.
شاخهای قوچها را با پارچه های قرمز رنگ می ندند.
پول، الک، نمک، آرد، روییندنی، آتش، هیزم به کسی نمی دهند.
قبل از طلوع آفتاب از روی آب می پرند.
شمعی که کاملا نسوخته را خاموش نمی کنند.
قبل از غروب آفتاب چراغها را روشن می کنند.
کنار زنی که وضع حمل کرده نمی روند.
شب زود نمی خوابند.
از دیوار خانه دیگ می آوزند.
تازه گذشتگان را به یاد می آورند و با دعاهای خود آنها را یاد می کنند.
و...
سخن آخر
نوروز عید باستانی ما تورکها و ایام مرتبط با آن برای خود رسم و رسومات مفرح و با مسمایی دارد و نیاکان ما برای حفظ فرهنگ و هویت درخت تنومند فرهنگ تورک زحمات زیادی متحمل شده اند و این میراث معنوی را برای ما به یادگار گذاشته اند. بر ملت آذربایجان (بخصوص جوانان غیرتمند آذربایجانی) لازم و واجب است که با همت خویش نگذارند که هیچ گونه گزندی از دشمنانمان به مانند زخم تیشه ای –حتی- بر کوچکترین شاخه این درخت تنومند و کهنسال برسد. و همانطور که این میراث معنوی به ما به ارث رسیده، ما نیز وظیفه داریم که آیندگان را از این امانت معنوی بهره مند کنیم و بر حسب وظیفه، تحویل آنها دهیم.
20/12/1385
منابع:
1- یادداشتها و مشاهدات شخصی نگارنده.
2- "دیوان لغات الترک" نوشته: محمود کاشغرلی
3- مقاله "ایلین آخیر چرشنبه لری – توپراق چرشنبه سی" نوشته: علی ب- تورک
4- هفته نامه سهیل شماره 65 و 67
5- مقاله "نوروز در آذربایجان" نوشته: آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
6- منظومه "حیدر بابا یه سلام" اثر استاد شهریار

ایتحاف اولونور اونودولماز سهندیمیزه:
او آجی اولایدان دوز بیر ایل کئچدی
آخشام چاغی دیر؛ گونش باتماق حالیندادیر. گونشین باتما زامانی دویغولو بیر زامان دیر. آما نه بیلیردیق کی بئلنچی بیر چاغدا عزیز دؤستوموزون یاشاییش شمعی نین سؤنمه خبری بیزه گلیب چاتاجاق و او آخشامی بیر حوزونلو آخشاما چئویره جک.
دوز بیر ایل بوندان اؤنجه بئلنچی بیر چاغدا سهندین دونیادان کؤچمه خبری منه گلیب چاتدی. "سهند بیر اتومبیل اولاییندا دونیاسینی دئییشدی". خبری ائشیتدیگیم زامان ائله بیر دونیا باشیما فیرلاندی. هئچ نه اینانا بیلمه دیم. اؤز اؤزومه دئدیم: بلکه خبر دوغرو دئییل، بلکه سهند هله ساغ دیر، بلکه، بلکه ...
آما یوخ، آجی خبر تئز یاییلار. بو آجی خبرده ائله بیل کی اؤز قارانلیغی ایله گونشین باتماسین نئچه ساعات تئزه سالدی.
اؤزومه گلن زامان آنلادیم کی خبر دوغرودور. کئچمیش ده کی خاطیره لر یادیما دوشدو. هر بیری اؤزونه گؤره نیشتره بنزه ییردیلر کی هم کؤنلومده او شیرین گونلری خاطیرلادیردی و همده بئلنچی بیر خاطیرالارلا و او خاطیره لرین بیر سببکارینین الدن گئتمه سین یادیما سالیب و کؤنلومه اود یاخیردی.
دوغرودان کی بو ایتگی نی یئنه اینانماق اولمور. ائله "ووقار نعمت" دئمیشکن:
سهند اؤلدومو!؟
یوخ اینانمایاجاغام بونا
بو اؤلومه اینانماق اؤلوم کیمی چتین دیر
من اینانمایاجاغام، ای دوست!
هئچ بیر دوست اؤلومونه
اؤزوم اؤله نه کیمی
سهندین چالیش مالاری سس سیز آما اؤز آدینین صاحیبی کیمی گوجلو ایدی. بو نا گؤره ده بو بیر ایلده یقین هر یئرده سهندین یئری بوش گؤرونوردی. او کیشی اؤز چالیشیقلاری ایله بیزه بونو ثابیت ائتمیشدیرکی گره ک هئچ زامان اؤز چالیشیقلاریمیزدان ال چکمه یه ک. آما بو بؤیوک دوستوموزون روحی یئنه بیزیمله دیر و بیز ایله یاشایاجاق و بیزده گره ک هر زامان سهندین آدینی و یادینی کؤنلوموزده ساخلایاق و دئیه ک: سهند، دوستلار سنی هئچ زامان اونوتمایاجاق لار.
سهند سن کؤنلوموزدن ده یوخاری، آذربایجان سماسیندا سؤنمز بیر اولدوز اولدون.
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
۱۷/۱۲/۱۳۸۵
به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب مشروطیت
نگاهي به رمان تاريخي"دومانلي تبريز" (تبريز مه آلود)
نوشته محمد سعيد اردوبادي
آيتان تبريزلي (آذراوغلو)
اين رمان که جزء رمانهاي برجسته و شاهکارهاي عظيم در عرصه رمان نويسي مي باشد مربوط مي شود به دوران مشروطيت و بطور کلي مراحل مختلف انقلاب مشروطيت را در آذربايجان به تصوير مي کشد.
اين اثر براي خود ويژگيهايي دارد که هر کدام داراي بحث و نقد است. از جمله ويژگيهاي آن مي توان به سه ويژگي سياسي، اجتماعي و اقتصادي در آن اشاره کرد. نويسنده با قلم شيواي خود خواسته است به نوعي وضع سياسي، اقتصادي و اجتماعي زمان مشروطه را به تصوير کشد و تا حدودي نيز به اين امر نائل گشته اما در نهايت ما تنها به آن به صورت يک رمان مي نگريم و جذابيتهاي موجود در آن نيز برگرفته از اين امر مي باشد. در جايي که نويسنده يک شخصيت براي اين رمان درست مي کند که در قسمتهاي مختلف رمان نقش اول را برعهده دارد و در خلق و پرورش اين شخصيت در نهايت دقت سعي شده است. موضوع رمان توسط وي به تصوير کشيده شود و ما در مرحله هاي مختف رمان نمي توانيم به خوبي به هويت واقعي اين شخصيت پي ببريم و شايد يکي از جذابيتهاي اين رمان و به وجود آمدن حس پي گيري مداوم خواننده - در خواندن اين رمان-، همين نامعلوم بودن هويت اين شخص باشد. خواننده همواره سعي مي کند که از هويت واقعي اين شخصيت آگاه شود ولي در بعضي جاها که به شناسايي هويت اين شخصيت نزديک مي شود ناگهان وي به وسيله يک گريز، از شناساندن هويت خود، مانع پي بردن خواننده – و شخصيتهاي موجود در رمان– مي شود.
ويژگيهاي اين رمان
1- ويژگي شناسايي وضع سياسي:
در اين رمان وضعيت سياسي زمان مشروطيت در مرحله هاي مختلف به تصوير کشيده مي شود. از جمله اين موارد مي توان به بحث وجود دولتهاي استعماري ( از جله روسها) در ايران و نقش تخريبي آنها در سرکوب انقلاب مشروطيت اشاره کرد. شخصيت اصلي رمان در قسمتهاي مختلف اين رمان يادآور اين موضوع مي شود که روسها در هنگام دفاع ستارخان و باقرخان از شهر تبريز در مقابل نيروهاي حکومتي، چه جاسوسي هايي که نکردند و در نتيجه با گسيل لشکر به تبريز و شهرهاي مختلف آذربايجان دست به جنايتها و غارتگريهاي مختلف زدند. البته در اين ميان نويسنده براي به تصوير کشيدن اين اعمال يک شخصيت به نام نينا را همراه شخصيت اصلي داستان قرار مي دهد بطوريکه وي تبعه روس بوده و با رفتن به کنسولگري روس اقدامات روسها را به شخصيت اصلي داستان گزارش مي دهد و شخصيت مذکور نيز با برنامه ريزي صحيح و مدبرانه خويش، انقلابيون و سران انقلاب و اعضاي مرکز غيبي را از آن مطلع مي کند. علاوه بر اين ما در قسمتهاي مختلف اين رمان، با مرکز غيبي و نوع فعاليتهاي آن و اعضاي آن نيز آشنا مي شويم و چگونگي عملکردهاي اين مرکز، توسط شخصيت اصلي داستان روايت مي شود.
در بخشهاي ديگر با ورود تدريجي آمريکائيها به ايران آشنا مي شويم. در اين ميان نيز نوع فعاليتها و اقدامات آمريکائيها توسط خانمي به نام ميس هانا به اطلاع شخصي اصلي رمان مي رسد.
اين خانم نيز يک تبعه آمريکايي است که براي انجام کارهايي از قبيل کمک به بهداري آمريکائيها و... به ايران آمده و نويسنده با خلق وي سعي دارد نوع ورود آمريکائيها و نحوه فعاليت آنها و همچنين شروع کار يک کشور استعماري را به خواننده گوشزد کند.
البته در بعضي مواقع نيز اقدامات و سياستهاي استعمار پير (انگلستان) نشان داده مي شود. همچنين در قسمتهاي مختلف رمان، با سران حکومتي و واليان شهرها و روستاها و سران انقلاب مشروطه بصورت کلي و جزئي آشنا مي شويم. و بوسيله عملکردها و رفتارها و معاشرتهاي شخصيت اصلي (بصورت مستقيم و غير مستقيم) با افراد مختلف، با نوع فعايتها و اقدامات سياسي و نظامي آن زمان آشنا مي شويم.
2- ويژگي اجتماعي – فرهنگي:
در اين رمان به کرات به مسائل فرهنگي و اجتماعي مردم آذربايجان اشاره مي شود و در بعضي مواقع نيز خصلتهاي اجتماعي و فرهنگي روسها و آمريکائي ها توسط نينا و ميس هانا نشان داده مي شود. مثلا در بدو آشنايي شخصيت اصلي داستان با نينا و خواهر وي ما به نوع پوشش موجود آنزمان روسها و نوع رفتاري که از طرف شرقيها مي شود متوجه مي شويم. طي اتفاقي که در مرز مي افتد شخصيت اصلي داستان، نينا و خواهرش را از مرز رد مي کند و تا تبريز همراهي مي کند. اين کمک و همچنين نوع متانت و اجتماعي بودن اين شخصيت بعث مي شود که نينا با وي آشنا شود. لذا در تمام مراحل رمان بعد از نقش اول ما همواره با نقش دومي به نام نينا مواجه هستيم.
نوع رفتارهاي مردم – که اکثرا مردم تبريز به عنوان نمونه عيني بيان مي شود – به ما نشان مي دهد که وضعيت اجتماعي و فرهنگي ( در زمان انقلاب مشروطه)، در شهرهاي آذربايجان چگونه بوده است. نوع رفتارها و حرکات اعيان با نوع رفتار مردم عادي متفاوت است و در بسياري مواقع بعضي از اين اشراف، آزاديهاي گوناگوني را به فرزندانشان داده اند تا بتوانند به قول معروف به شيوه اروپايي ها تحصيل کنند، لباس بپوشند، سلام دهند و... . در عوض رفتارهاي مردم عادي به نوعي حجب و حياي شرقي ها و تورکهاي آذربايجاني را نشان مي دهد. مثلا در اکثر مواقع مي بينيم که هنگام ديد و بازديد، اتاقهاي خانمها و آقايان جدا از هم است. سادگي و بي پيراگي را مي توان در رفتارهاي مردم عادي ديد و با دقت در رفتارهاي آنها به نوعي به انسجام فرهنگي و حس آزادي خواهي در آنها برمي خوريم. مردم عادي در اين راستا به نوعي به روشنفکران و پيشروان خود ارزش مي دهند و همواره پايبند اصول و چارچوب فرهنگي خود مي باشند. البته لازم به ذکر است که سادگي و بي پيراگي فرهنگي آنها به معني اطلاق عقب ماندگي فرهنگي نيست بلکه با توجه به آن دوران، اين نوع فرهنگ نيز توسط اروپايي ها و غربيها -که نمونه آنها ميس هانا و نينا مي باشد - همواره مورد ستايش قرار مي گيرد و اين نشان از فرهنگ غني مردمان آن زمان دارد.
در قسمتي از داستان به بحث تضييع حقوق فرهنگي ملت آذربايجان توسط حکومت اشاره مي شود. شخصيت اصلي رمان در بحث با ميس هانا (دختر آمريکايي) به توصيف سياست کثيف دربار در باره اين موضوع مي پردازد. او يادآور مي شود: دربار همواره مخالف اوج و اعتلاي فرهنگ تورک و آذربايجاني است و اين نيز ناشي از يکسري افراد به اصطلاح فارس گراي افراطي و چاپلوس است که در دربار رخنه کرده اند و با اين کار مي خواهند نوع دلبستگي ميان ممالک تورک را با آذربايجان قطع کنند تا مبادا تعامل فرهنگي و اعتلاي فرهنگي و زباني در آذربايجان موجب تجزيه آن از ايران شود!! و اين افراد همواره سعي در تحقير ملت آذربايجان و تورکها دارند.
(نکته: از همين دوران است که پان فارسيسم شروع به رشد مي کند و در زمان رضاخان و محمد رضا شاه به اوج خود مي رسد و بطور علني شروع به قلع و قمع فرهنگي، سياسي و اقتصادي تورکها و ديگر اقوام غير فارس مي زند.)
از ويژگيهاي اجتماعي و فرهنگي ديگر مي توان به مراسمات مختلف از جمله جشنهاي عروسي، جشن ختنه سوران، روزهاي عزاداري، مسلمان شدن يک روس، سالگرد تولد و... اشاره کرد که به طرق مختلف خواننده متوجه آنها مي شود.
3- ويژگي اقتصادي:
ويژگي مهم ديگري که در اين رمان به چشم مي خورد ويژگي اقتصادي و نوع اقتصاد آن دوران مي باشد. در دوران مذکور يک سيستم اقتصادي منظم وجود ندارد و همواره نوعي آشفتگي اقتصادي و فقر در جامعه ديده مي شود. اين امر نيز ناشي از بي کفايتي حکومت مي باشد که با قرار دادن حکام بي کفايت و گردن کش موجبات اين امر را فراهم کرده است.
نوع شغلهايي که وجود دارد بصورتهاي مختلف مي باشد از قبيل: فرش بافي، تجارت، نظاميگري، خدمت در خانه اشراف و... که از اين ميان شخيصت اصلي رمان، خود را تاجر معرفي مي کند و در قسمتي از داستان نيز با کمک ميس هانا از وضع اقتصادي و سياست اقتصادي آمريکائي ها در آينده اطلاع حاصل مي کند و با مطلع کردن يکي از تجار انقلابي تبريز سود کلاني به وي مي رساند که وي نيز قسمت زيادي از آن را در اختيار انقلاب قرار مي دهد.
نويسنده سعي مي کند همواره وضع اقتصادي را به تصوير کشيده و در بسياري مواقع با اشاره به فقر مجاهدان انقلاب، نوع زندگي و وضع اقتصادي آنها و در عين حال شجاعت و مقاومت آنها را در مقابل اين فقر به خواننده نشان بدهد.
رمان مذکور همانطور که قبلا نيز ذکر گرديد جزء شاهکارهاي مهم ادبي و تاريخي مي باشد که در نوع خود بي نظير است. لذا بحث و نقد در نقاط قوت و ضعف آن به مثابه خود رمان فرصتي بس طولاني مي طلبد. و محدود کردن بحث در اين چند سطر درخور اثري به اين بزرگي نمي باشد. و شايد نوشتن اين چند سطر نشاني باشد از آن رمان تا خوانندگان محترم با مطالعه رمان مذکور از آن بهره مند گردند.
تضیع حق یک زن ستم دیده یا تحقیر یک ملت در "کافه ترانزیت"!!
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
www.aytan-tabrizli.blogfa.com
Aytan_tabrizli.blogfa.com
سه شنبه (30/5/1385) روز بعثت حضرت محمد (ص) بود. در این روز یاد و خاطره بعثت پیامبر اکرم گرامی داشته می شود. پیامبری که یکی از اهداف وی ایجاد وحدت و دوستی میان ملتها بود. ولی در طول تاریخ مغرضانی بوده اند که همواره سعی در از بین بردن این وحدت و تحقیر ملتهای مختلف داشته و دارند.
در چنین روزی صدا و سیمای ترک ستیز ایران بازهم مثل روال گذشته به یمن این روز! فیلمی پخش کرد که کاملا اهداف مغرضانه آن را نشان می داد. فیلمی که از اول تا آخر آن می شد افکار کپک زده شوونیستی را مشاهده کرد.
فیلم "کافه ترانزیت" ماجرای زنی به نام "ریحان" را نشان می داد که بعد از مرگ شوهرش اداره کافه ترانزیتی را در یکی از شهرهای مرزی ترک نشین (احتمالا ماکو) بر عهده گرفته بود. این کافه محل تردد رانندگان دیگر کشورها از جمله ترکیه، یونان، مجارستان و... بود. در این میان راننده ای یونانی به ریحان علاقمند می شود ولی در این بین برادر شوهر و فامیلهای شوهر این زن – که ترک هستند – مخالف کار کردن وی در کافه هستند و بعد از پی بردن علاقه مرد یونانی به ریحان، یکی از آنها با ورود به کافه بصورت وحشیانه! بسوی مرد یونانی حمله ور شده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد.
دست اندرکاران فیلم به خیال خود خواسته بودند با نشان دادن مثلا یک معضل اجتماعی به نام تضییع حقوق زنان در این مناطق به اهداف شوونیستی خود سرپوش بگذارند غافل از اینکه ملت بزرگ آذربایجان متوجه اهداف پلید آنها در تحقیر خود بودند. اگر قرار بود فیلم بصورت منطقه ای تهیه شود چرا نقش مثبت آن – که ریحان بود – ترک نبود؟ و به عنوان یک زن مظلوم فارس قلمداد شده بود که در میان انسانهایی بی منطق که همگی ترک بودند مورد ظلم واقع شده بود! و این را می شد در زمانی که مرد یونانی در قسمتی از گفته هایش به دوستش می گوید: "من سعی کردم برای اظهار علاقه ام به ریحان، فارسی! یاد بگیرم" فهمید.
بله، تمامی اشخاص دیگر که ترکی حرف می زدند از لحاظ رفتاری غیر منطقی، وحشی، بی سواد نشان داده شده بودند!
نکته قابل توجه اینجاست که دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای آنتی ترک ایران همواره با اموزشهایی که از اربابان پان فارس و شوونیست خود می گیرند خواستار تحقیر ملت بزرگ ترک می باشند. در این فیلم نیز خواسته اند با ابزار قرار دادن یک موضوع به تحقیر هر چه بیشتر ترکها بپردازند ولی از وجود ردپاهای کذایی خود در ارائه این فیلم غافل مانده اند. آنها حتی نتوانسته اند اهداف خود را با اصول فیلمنامه نویسی هماهنگ کنند. معمولا در فیلمنامه نویسی اصلی است که می گوید: داستانی که ساخته می شود باید از قوانین ایجاد شده در ان موضوع تبعیت کند.
ولی در جای جای این فیلم این هماهنگی دیده نمی شد بلکه تا بود تناقض بود. حمله وحشیانه یکی از فامیلهای شوهر ریحان به مرد یونانی، غیر منطقی بودن حرفهای جاری ریحان که زنی ترک بود، نشان دادن نقش مظلوم فیلم (ریحان) بعنوان زنی فارس، تلاش مرد یونانی برای یاد گرفتن زبان فارسی! - برای اظهار علاقمندی به ریحان- و... نشانه هایی از این ناهماهنگی و تناقض بود.
در نتیجه چارچوب فیلم نشان دهده تحقیر یک ملت بود تا دفاع از حقوق یک زن مظلوم و ستم دیده!
با چند سطری که توضیح داده شد می توان به اهداف واقعی سازندگان اصلی فیلم و نوکران جیره بگیر آنها در ساخت این فیلم پی برد.
امثال داود میر باقری ها، کامبوزیا پرتوی ها، نوذری ها، حسن فتحی ها و... عروسکهای خیمه شب بازی ای هستند که با فرمان گرفتن از اربابان خود همواره می خواهند قداست و عصمت هنر هفتم را با افکار فاشیستی خود آلوده کنند. ترک ستیزی از اهداف اصلی این نژاد پرستان می باشد.
اما برای تنویر افکار عمومی لازم است مطالبی چند در مورد این فیلم متذکر شد.
نگارنده منکر این نیست که معضلاتی همچون تضییع حقوق زنان در هیچ جای آذربایجان دیده نمی شود. بلکه معتقد است در صورت مشاهده با این پدیده باید در ریشه کردن آن تلاشهای جدی صورت گیرد. ولی مطمئنا با مقایسه آمارها و اخبارها می بینیم که این معضل در مناطق فارس زبان به مراتب بیشتر از جاهای دیگر می باشد. اگر به صفحه حوادث روزنامه ها نگاه کنیم به گوشه ای از این موضوع پی می بریم. مثلا هفته پبش در کرمان مردی به صرف مشاهده همسر خود با یک مرد دیگر در خیابان بدون دلیل و بر اساس سوء ظن به همسرش مرد مذکور را به رگبار بسته و به قتل رسانده بود. در حالی که در مناطق ترک نشین اتفاقات اینچنینی بسیار بندرت اتفاق می افتد ولی این حوادث در مناطق فارس زبان به یک اتفاق معمولی تبدیل شده است.
هر روز در آمارها و اخبار در مورد خیانت مردان و زنان فارس زبان نسبت به همدیگر مطالب فراوانی می خوانیم. از دیدگاه جرم شناسی و روانشناسی یکی از دلایل این پدیده ها ناشی از بی احترامی زوجین نسبت به حقوق و ارزشهای یکدیگر می باشد. اگر بی بند و باری را آزادی تلقی کنیم و تعامل و احترام را خشونت، آنوقت می توان با توجه به این اصول و آمار ها و اخبارها بگوییم که آیا در مناطق ترک زبان بیشترین ظلمها به زنان می شود و یا در جاهای دیگر ایران. و آیا در این مناطق احترام و تعامل میان مردان و زنان بیشتر است یا در جاهای دیگر ایران؟
و اگر بحث این باشد که در آذربایجان تمدن و فرهنگ به آن حدی نرسیده است که با مسائل مختلف بصورت منطقی برخورد شود لازم به توضیح است که اولین مدارس، روزنامه ها و آثار پیشرفت اجتماعی و مدرنیته - در ایران- برای اولین بار در آذربایجان حضور پیدا کرده اند. و افکار روشنفکری از این خطه به دیگر مناطق ایران صادر شده است.
آیا می شود ملتی را که چندین هزار سال به متمدن بودن مشهور بوده است با 70 سال تبلیغ مغرضانه به زیر سوال برد؟
در موضوع حقوق زنان نیز، ترکها همواره به حقوق زنان به دیده احترام و انسانی نگریسته و می نگرند. با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آن را مشاهده کرد.
وجود دوره ای به نام "آنا خاقانلیغی" (مادرسالاری) در تاریخ در مناطق ترک نشین بوده است. در این دوره ترکها به زنان به دیده الهه ای مقدس می نگریستند و احترام به حقوق آنها را جزء وظایف خود بر می شمردند.
یا در نوشته های قدیمی از جمله در نوشته های مربوط به "دده قورقود" دیده احترام آمیز و تعامل مثبت میان زنان و مردان ترک را مشاهده می کنیم.
در دوره های مختلف مثل سلسله های منحوس ساسانی و هخامنشی که زنان قوم پارس به عنوان کالایی – توسط مردان خود - فروخته می شدند زنان ترک آذربایجانی پا به پای مردان خود در صحنه های مختلف زندگی و حتی در صحنه های نبرد حضور داشتند و این نشان دهنده احترام و تعامل متقابل آنها به یکدیگر بود.
بطور مثال شخصی که سر کوروش جنایتکار و فاسد (پادشاه پارس) را از تن جدا کرد زنی بود به نام "تومروس آنا" (ملکه ترکهای قفقاز).
کوروش که با دسیسه های خود خواستار تصرف اراضی ترکها بود توسط حیله های خود پسر تومروس آنا را اسیر و سپس بصورت ناجوانمردانه ای سر وی را از تنش جدا کرد. به خاطر همین، تومروس آنا به مقابله با کوروش برخواست و لشکر وی را شکست داد و سر وی را از تن جدا کرد و آن را در تشت پر از خون انداخت و خطاب به سر کوروش گفت: "از این خون هر چقدر می خواهی بنوش تا از خونخواری سیراب شوی" و بدین ترتیب ممالک مختلف را از دست یاغی گریهای این جنایتکار نجات داد. در تاریخ هزاران مورد از این شیرزنان ترک را می بینیم.
در زمان مشروطیت هنگامی که زنان مناطق فارس زبان در کنج خانه ها و حرمسراها محبوس شده بودند و هیچ اطلاعی از حقوق خود نداشتند در آذربایجان زنان آذربایجانی با اطلاع از حقوق خود دوش به دوش مردان مشغول نبرد با استبداد بودند. امثال زینب پاشاها در تبریز و جاهای دیگر آذربایجان به انبارهای دولتی و محتکرین حمله می بردند تا آذوقه حبس شده مردم را آزاد کنند یا در جبهه های نبرد زنانی به درجه شهادت نائل می آمدند که یک مورد از آنها را در آثار مختلف مورخین تاریخ مشروطیت مشاهده می کنیم. می گویند در یکی از نبردها که مجاهدین به مداوای مجروحین مشغول بودند یکی از امدادگرها می خواهد که لباس خون الود یکی از مجروحین را –همانند دیگر مجروحین – از تن در بیاورد در این حال مجروح مانع اینکار می شود. ستارخان که در ان حوالی بود متوجه این موضوع می شود و علت را می پرسد مجاهد مجروح به سردار می گوید: "سردار مگذارید که لباس خون آلود مرا از تن جدا کنند، چون من یک زن هستم و برای نبرد با دشمن لباس مردان را پوشیده ام و با این کار می خواستم به دشمن نشان دهم که زنان آذربایجانی همچون مردان خود در مقابل ظلم و استبداد مبارزه خواهند کرد. در این حال چشم سردار پر از اشک شوق می شود و مرحبا می گوید به شیرزنان آذربایجان.
در زمینه ادبیات نیز زنان ترک شاهکارها بوجود آورده اند و حتی خاتون شعر فارسی (پروین اعتصامی) نیز از میان همین زنان ترک بوده است. پروین اعتصامی خودش ترک و در خانواده ای ترک زبان پرورش یافته بود.
در حال حاضر نیز با نگاه به آمار تحصیلکردگان زن در مناطق مختلف ایران می بینیم که مناطق ترک نشین بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده اند.
همه اینها گوشه ای از احترام متقابل زنان و مردان آذربایجانی به حقوق و ارزشهای یکدیگر را می رساند. که عرصه فعالیتهای سازنده را نسبت به همدیگر تنگ نکرده اند. حالا می توان به منطقی یا غیر منطقی بودن رفتارهای زنان و مردان آذربایجانی نسبت به یکدیگر پی برد!!
با این اوصاف به این نتیجه می رسیم که اگر احترام متقابل زنان و مردان ترک نسبت به همدیگر وجود نداشت و همچنین اگر قائل به پایمال شدن حقوق زنان ترک توسط مردان ترک بودیم باید خط بطلان بکشیم بر تاریخ احترامات و تعاملات آنها در گذشته و حال.
تضییع حقوق بحثی است وسیع که شامل حقوق زنان هم می شود. این نوع تضییع حقوق در هر جامعه ای بنا به شدت و ضعفهای مختلف قابل مشاهده هست و ریشه کردن آن بر عهده هر انسانی الزامی می باشد. ولی نکته ای که حائز اهمیت است این است که آیا می توان برای اجرای مقاصد شوم از این موضوع بعنوان ابزار استفاده کرد؟
کسانی که هنوز الفبای دموکراسی را نمی خواهند یاد بگیرند و افکار پان فارسیستی و فاشیستی در آنها غلبه دارد و تضییع حقوق و تحقیر ملتهای غیر فارس را همواره در کارهای خود در پیش گرفته اند چطور خواهند توانست از تضییع حقوق زنان که جزیی از تضییعات حقوقی انسانها می باشد سخنی به میان آورند؟
اینها هر زمان برای پیاده کردن افکار فاشیستی خود دست به ابزارهای مختلف زده اند مثلا در بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان، جنبش های مختلف ملت آذربایجان را – در اعاده حقوق خود – به وسیله استفاده از ابزارهای مختلف همچون وحدت ملی و... سرکوب کرده اند. و با انگهای مختلف مانع اعاده این حقوق شده اند.
در کافه ترانزیت نیز برای سرپوش گذاشتن به هدف خود که همان تحقیر ملت آذربایجان بود از ابزار تضییع حقوق یک زن – که حتی ترک هم نبود و یک زن فارس بود - استفاده کرده اند. ولی غافل از این شده اند که شیرزنان آذربایجانی، در صفوف اولیه کسانی هستند که انزجار خود را از این برنامه ها نشان می دهند و این فاشیستها باید بدانند که زنان آذربایجانی در کنار مردان خود برای اعاده حقوق ملی خویش تلاش خواهند کرد و نخواهند گذاشت که از حقوق همنوعان خود (حقوق زنان) به عنوان ابزاری برای تحقیر ملتشان استفاده شود.
بحث تضییع حقوق زنان بحثی است فراگیر که در دیگر مناطق ایران بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده است ولی بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان بحثی است که بصورت یک سویه و تهاجمی از طرف فاشیستهای پان فارس علیه آذربایجان اعمال می شود. پس اگر فیلمی با این چارچوب و بصورت نشان دادن یک مشکل منطقه ای ساخته می شد بهتر بود فیلمی در باب تضییع حقوق ملی آذربایجان ساخته شود، تا استفاده ابزاری از تضییع حق یک زن!
عمده ترین تضییعات حقوقی زنان ناشی از به روز نبودن قوانین ایران می باشد که بهتر است به جای استفاده ابزاری از حقوق زنان برای تحقیر یک ملت، به چاره اندیشی در اصلاح قوانین همت گمارده شود تا درصد بالایی از این تضییعات کاهش یابند.
اگر دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای ایران دایه مهربانتر از مادر شده اند چرا تا به حال در اعتراض به افکار فاشیستی اربابان خود در تضییع حقوق ملی ملت آذربایجان و تحقیر همه جانبه این ملت توسط آنها، فیلمی نساخته اند. چرا باید برای نشان دادن وحشیگریها، اشخاص منفور ، معضلات جامعه و بطور کلی نقشهای منفی، از ترکها استفاده شود؟ براستی که باید گفت: "کافر همه را به کیش خود می پندارد"!
این در حالی است که برای فیلم سازی، موضوعات مثبت زیادی وجود دارند که در طول تاریخ و در حال حاضر در آذربایجان مشاهده می شوند و می توان با استفاده از این موضوعات فرهنگ و تمدن عالی آذربایجان را به عنوان الگو به دیگر ملل نشان داد. درصد احترام به حقوق زنان در آذربایجان به حدی است که میتواند نمونه ای باشد برای از میان بردن نگاههای تحقیرآمیز در نقاط دیگر. حتی اگر این نگاهها در کوره ده های آذربایجان نیز باشد دلیلی نمی شود که آن را ابزاری قرار دهیم بر تحقیر یک ملت.
چرا تا بحال نسبت به تضییعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... که هر روز بر شدت آن در این مناطق افزوده می شود حتی یک خبر کوتاه در رسانه های مختلف ایران منتشر نشده است. الان در مناطق مختلف آذربایجان علی الخصوص در مناطق مرزی ترک نشین بیکاری طغیان می کند. جوانان شهرهای مختلف آذربایجان زنها ، بچه ها و خانوده های خود را به خاطر بدست آوردن یک لقمه نان حلال ترک می کنند تا در کارخانه ها و مراکزی که توسط پولهای آنها در مناطق فارس زبان ایجاد شده اند مشغول شده و نان آور خانواده هایشان باشند.
شهرهای آذربایجان غربی جولانگاهی شده است برای تروریستهای کرد (مثل پژاک و پ.ک.ک). چرا بی توجهی مسئولین دولتی به این مسئله و جنایتهای تروریستهای کرد بصورت فیلم ساخته نمی شود تا نشانی کوچک باشد از بی توجهی و تضییع بخشی از حقوق ملت آذربایجان؟
مطمئنا تمامی آزاد اندیشان علی الخصوص شیرزنان آذربایجان قصد اصلی نویسنده را از نوشتن این مقاله درک کرده اند. و به قول معروف "برای عارف اشارتی کافی است".
لذا باز هم تاکید می کنم که اینجانب همواره در دفاع از حقوق ملتم (ملت آذربایجان) منکر حقوق دیگر -مانند حقوق زنان - نبوده ام. و همانطور که به سعادت ملتم می اندیشم به سعادت تمامی آزاد اندیشان مثل فعالین حقوق زنان نیز اندیشیده و حمایت خود را (بصورت فکری و عملی) از آنها اعلام کرده و می کنم. و در نهایت باید این نکته را خاطر نشان سازم که نباید اجازه دهیم عده ای با پوشش قرار دادن موضوعاتی مانند حقوق زنان از آن به عنوان ابزاری برای تحقیر دیگران استفاده کنند.
فاشیستها هیچوقت نخواسته اند به اصول دموکراسی پایبند باشند لذا برای رسیدن به اهداف شوم خود از لعابهای مختلف دموکراتیک به عنوان ابزار استفاده می کنند. پس فریب و حیله انها را نخوریم.
1/6/1385
نگاهي به رمان تاريخي"دومانلي تبريز" (تبريز مه آلود)
نوشته محمد سعيد اردوبادي
آيتان تبريزلي
اين رمان که جزء رمانهاي برجسته و شاهکارهاي عظيم در عرصه رمان نويسي مي باشد مربوط مي شود به دوران مشروطيت و بطور کلي مراحل مختلف انقلاب مشروطيت را در آذربايجان به تصوير مي کشد.
اين اثر براي خود ويژگيهايي دارد که هر کدام داراي بحث و نقد است. از جمله ويژگيهاي آن مي توان به سه ويژگي سياسي، اجتماعي و اقتصادي در آن اشاره کرد. نويسنده با قلم شيواي خود خواسته است به نوعي وضع سياسي، اقتصادي و اجتماعي زمان مشروطه را به تصوير کشد و تا حدودي نيز به اين امر نائل گشته اما در نهايت ما تنها به آن به صورت يک رمان مي نگريم و جذابيتهاي موجود در آن نيز برگرفته از اين امر مي باشد. در جايي که نويسنده يک شخصيت براي اين رمان درست مي کند که در قسمتهاي مختلف رمان نقش اول را برعهده دارد و در خلق و پرورش اين شخصيت در نهايت دقت سعي شده است. موضوع رمان توسط وي به تصوير کشيده شود و ما در مرحله هاي مختف رمان نمي توانيم به خوبي به هويت واقعي اين شخصيت پي ببريم و شايد يکي از جذابيتهاي اين رمان و به وجود آمدن حس پي گيري مداوم خواننده - در خواندن اين رمان-، همين نامعلوم بودن هويت اين شخص باشد. خواننده همواره سعي مي کند که از هويت واقعي اين شخصيت آگاه شود ولي در بعضي جاها که به شناسايي هويت اين شخصيت نزديک مي شود ناگهان وي به وسيله يک گريز، از شناساندن هويت خود، مانع پي بردن خواننده – و شخصيتهاي موجود در رمان– مي شود.
ويژگيهاي اين رمان
1- ويژگي شناسايي وضع سياسي:
در اين رمان وضعيت سياسي زمان مشروطيت در مرحله هاي مختلف به تصوير کشيده مي شود. از جمله اين موارد مي توان به بحث وجود دولتهاي استعماري ( از جله روسها) در ايران و نقش تخريبي آنها در سرکوب انقلاب مشروطيت اشاره کرد. شخصيت اصلي رمان در قسمتهاي مختلف اين رمان يادآور اين موضوع مي شود که روسها در هنگام دفاع ستارخان و باقرخان از شهر تبريز در مقابل نيروهاي حکومتي، چه جاسوسي هايي که نکردند و در نتيجه با گسيل لشکر به تبريز و شهرهاي مختلف آذربايجان دست به جنايتها و غارتگريهاي مختلف زدند. البته در اين ميان نويسنده براي به تصوير کشيدن اين اعمال يک شخصيت به نام نينا را همراه شخصيت اصلي داستان قرار مي دهد بطوريکه وي تبعه روس بوده و با رفتن به کنسولگري روس اقدامات روسها را به شخصيت اصلي داستان گزارش مي دهد و شخصيت مذکور نيز با برنامه ريزي صحيح و مدبرانه خويش، انقلابيون و سران انقلاب و اعضاي مرکز غيبي را از آن مطلع مي کند. علاوه بر اين ما در قسمتهاي مختلف اين رمان، با مرکز غيبي و نوع فعاليتهاي آن و اعضاي آن نيز آشنا مي شويم و چگونگي عملکردهاي اين مرکز، توسط شخصيت اصلي داستان روايت مي شود.
در بخشهاي ديگر با ورود تدريجي آمريکائيها به ايران آشنا مي شويم. در اين ميان نيز نوع فعاليتها و اقدامات آمريکائيها توسط خانمي به نام ميس هانا به اطلاع شخصي اصلي رمان مي رسد.
اين خانم نيز يک تبعه آمريکايي است که براي انجام کارهايي از قبيل کمک به بهداري آمريکائيها و... به ايران آمده و نويسنده با خلق وي سعي دارد نوع ورود آمريکائيها و نحوه فعاليت آنها و همچنين شروع کار يک کشور استعماري را به خواننده گوشزد کند.
البته در بعضي مواقع نيز اقدامات و سياستهاي استعمار پير (انگلستان) نشان داده مي شود. همچنين در قسمتهاي مختلف رمان، با سران حکومتي و واليان شهرها و روستاها و سران انقلاب مشروطه بصورت کلي و جزئي آشنا مي شويم. و بوسيله عملکردها و رفتارها و معاشرتهاي شخصيت اصلي (بصورت مستقيم و غير مستقيم) با افراد مختلف، با نوع فعايتها و اقدامات سياسي و نظامي آن زمان آشنا مي شويم.
2- ويژگي اجتماعي – فرهنگي:
در اين رمان به کرات به مسائل فرهنگي و اجتماعي مردم آذربايجان اشاره مي شود و در بعضي مواقع نيز خصلتهاي اجتماعي و فرهنگي روسها و آمريکائي ها توسط نينا و ميس هانا نشان داده مي شود. مثلا در بدو آشنايي شخصيت اصلي داستان با نينا و خواهر وي ما به نوع پوشش موجود آنزمان روسها و نوع رفتاري که از طرف شرقيها مي شود متوجه مي شويم. طي اتفاقي که در مرز مي افتد شخصيت اصلي داستان، نينا و خواهرش را از مرز رد مي کند و تا تبريز همراهي مي کند. اين کمک و همچنين نوع متانت و اجتماعي بودن اين شخصيت بعث مي شود که نينا با وي آشنا شود. لذا در تمام مراحل رمان بعد از نقش اول ما همواره با نقش دومي به نام نينا مواجه هستيم.
نوع رفتارهاي مردم – که اکثرا مردم تبريز به عنوان نمونه عيني بيان مي شود – به ما نشان مي دهد که وضعيت اجتماعي و فرهنگي ( در زمان انقلاب مشروطه)، در شهرهاي آذربايجان چگونه بوده است. نوع رفتارها و حرکات اعيان با نوع رفتار مردم عادي متفاوت است و در بسياري مواقع بعضي از اين اشراف، آزاديهاي گوناگوني را به فرزندانشان داده اند تا بتوانند به قول معروف به شيوه اروپايي ها تحصيل کنند، لباس بپوشند، سلام دهند و... . در عوض رفتارهاي مردم عادي به نوعي حجب و حياي شرقي ها و تورکهاي آذربايجاني را نشان مي دهد. مثلا در اکثر مواقع مي بينيم که هنگام ديد و بازديد، اتاقهاي خانمها و آقايان جدا از هم است. سادگي و بي پيراگي را مي توان در رفتارهاي مردم عادي ديد و با دقت در رفتارهاي آنها به نوعي به انسجام فرهنگي و حس آزادي خواهي در آنها برمي خوريم. مردم عادي در اين راستا به نوعي به روشنفکران و پيشروان خود ارزش مي دهند و همواره پايبند اصول و چارچوب فرهنگي خود مي باشند. البته لازم به ذکر است که سادگي و بي پيراگي فرهنگي آنها به معني اطلاق عقب ماندگي فرهنگي نيست بلکه با توجه به آن دوران، اين نوع فرهنگ نيز توسط اروپايي ها و غربيها -که نمونه آنها ميس هانا و نينا مي باشد - همواره مورد ستايش قرار مي گيرد و اين نشان از فرهنگ غني مردمان آن زمان دارد.
در قسمتي از داستان به بحث تضييع حقوق فرهنگي ملت آذربايجان توسط حکومت اشاره مي شود. شخصيت اصلي رمان در بحث با ميس هانا (دختر آمريکايي) به توصيف سياست کثيف دربار در باره اين موضوع مي پردازد. او يادآور مي شود: دربار همواره مخالف اوج و اعتلاي فرهنگ تورک و آذربايجاني است و اين نيز ناشي از يکسري افراد به اصطلاح فارس گراي افراطي و چاپلوس است که در دربار رخنه کرده اند و با اين کار مي خواهند نوع دلبستگي ميان ممالک تورک را با آذربايجان قطع کنند تا مبادا تعامل فرهنگي و اعتلاي فرهنگي و زباني در آذربايجان موجب تجزيه آن از ايران شود!! و اين افراد همواره سعي در تحقير ملت آذربايجان و تورکها دارند.
(نکته: از همين دوران است که پان فارسيسم شروع به رشد مي کند و در زمان رضاخان و محمد رضا شاه به اوج خود مي رسد و بطور علني شروع به قلع و قمع فرهنگي، سياسي و اقتصادي تورکها و ديگر اقوام غير فارس مي زند.)
از ويژگيهاي اجتماعي و فرهنگي ديگر مي توان به مراسمات مختلف از جمله جشنهاي عروسي، جشن ختنه سوران، روزهاي عزاداري، مسلمان شدن يک روس، سالگرد تولد و... اشاره کرد که به طرق مختلف خواننده متوجه آنها مي شود.
3- ويژگي اقتصادي:
ويژگي مهم ديگري که در اين رمان به چشم مي خورد ويژگي اقتصادي و نوع اقتصاد آن دوران مي باشد. در دوران مذکور يک سيستم اقتصادي منظم وجود ندارد و همواره نوعي آشفتگي اقتصادي و فقر در جامعه ديده مي شود. اين امر نيز ناشي از بي کفايتي حکومت مي باشد که با قرار دادن حکام بي کفايت و گردن کش موجبات اين امر را فراهم کرده است.
نوع شغلهايي که وجود دارد بصورتهاي مختلف مي باشد از قبيل: فرش بافي، تجارت، نظاميگري، خدمت در خانه اشراف و... که از اين ميان شخيصت اصلي رمان، خود را تاجر معرفي مي کند و در قسمتي از داستان نيز با کمک ميس هانا از وضع اقتصادي و سياست اقتصادي آمريکائي ها در آينده اطلاع حاصل مي کند و با مطلع کردن يکي از تجار انقلابي تبريز سود کلاني به وي مي رساند که وي نيز قسمت زيادي از آن را در اختيار انقلاب قرار مي دهد.
نويسنده سعي مي کند همواره وضع اقتصادي را به تصوير کشيده و در بسياري مواقع با اشاره به فقر مجاهدان انقلاب، نوع زندگي و وضع اقتصادي آنها و در عين حال شجاعت و مقاومت آنها را در مقابل اين فقر به خواننده نشان بدهد.
رمان مذکور همانطور که قبلا نيز ذکر گرديد جزء شاهکارهاي مهم ادبي و تاريخي مي باشد که در نوع خود بي نظير است. لذا بحث و نقد در نقاط قوت و ضعف آن به مثابه خود رمان فرصتي بس طولاني مي طلبد. و محدود کردن بحث در اين چند سطر درخور اثري به اين بزرگي نمي باشد. و شايد نوشتن اين چند سطر نشاني باشد از آن رمان تا خوانندگان محترم با مطالعه رمان مذکور از آن بهره مند گردند.
تبعيض در عدالت
نگاهي به شعارها و عملکردهاي محمود احمدي نژاد در اجراي عدالت نسبت به مسائل آذربايجان
آيتان تبريزلي
www.aytan-tabrizli.blogfa.com
مقدمه:
در طول تاریخ بزرگترین آرزوی بشریت تحقق عدالت بوده است. در باب عدالت از گذشته تا به امروز نظريات مختلفي ارائه شده است. در يونان باستان فلاسفهاي مانند ارسطو و افلاطون در این باب سخنها راندهاند يا در قوانين قديمي، مربوط به سومرها و حمورابي، مواردی آمده است. تا اينکه با ظهور دین اسلام در عربستان و قرار گرفتن عدالت در سرلوحه شعائر این دین فصل تازهای آغاز میشود..
بعدها تئوري پردازان جوامع غربی نظريه هاي مختلفي را پیرامون عدالت و دموکراسی ارائه نمودند. در این بین می توان از نظریه های کسانی مانند مارکس، انگلس، ماکياولي و... نام برد. البته در برخي موارد نيز نظريه هاي اينها با شکست مواجه شده اند که بحث در مورد دلايل آنها مجال ديگري را مي طلبد.
عدالت را می شود همان تعادل در نظر گرفت. هر چقدر اين تعادل بیشتر حفظ شود بهتر است. و هرچقدر با کارشکنيها اين تعادل و موازنه از بين برود ما شاهد لطمات متعددی در عرصه های مختلف اجتماع خواهیم بود.
در جايي که انتظام بخشيدن به امورات جوامع به عهده دولتها می باشد بدیهی است که اجرا و حفظ عدالت نیز در جوامع، به عهده دولتها خواهد بود. و این دولت است که بایستی موانع سر راه اجرای عدالت را بردارد.
با نگاه به دولتهايي که در ايران بر روي کار آمده اند هميشه اين سوال به ذهن مي آيد که اين دولتها تا چه اندازه مردمي بوده اند. يا به عبارت ديگر تا چه اندازه توانسته اند که عدالت را در جامعه پياده کنند.
ايران تا به روي کار آمدن پهلويها به صورت ایالتی و ولایتی اداره مي شد. درست است که يک حکومت مرکزي وجود داشت ولي قدرت بصورت افقي مابين ايالتها تقسيم شده بود. و دولت مرکزی بر ديگر ايالتها نظارت مي کرد و از آنها ماليات مي گرفت. رويهم رفته يک سيستم سنتي فدرال بر ايران حاکم بود. اين حکام ايالات بودند که قوانين محلي را تدوین و اجرا مي کردند. چيزي که مسلم بود اینکه هر ايالت تعادل خاص خود را داشت و اينطور نبود که اقتصاد، فرهنگ و سياست يک منطقه و يک قوم به نفع منطقه و ايالت ديگر مصادره شود.
تا اینکه با روي کار آمدن سلسله پهلوي، سيستم متمرکز دولتی به وجود آمد و تمامي ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي از مرکز هدایت شد. لذا ما با به هم خوردن تعادل در عرصه های مختلف مواجه شديم. تئوريهاي مربوط به آسيمولاسيون و یکسان سازی قومی به نفع قوم فارس در بخشهای مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی پدیدار شد.
سانتراليسم اقتصادي در بخش اقتصاد، سرکوب جنبشهاي سياسي اقوام و جلوگيري از فعاليتهاي سياسي آنها، پیامد این سیستم بود. عوامل مذکور کافي بود که تعادل کشور را در همه جوانب متزلزل کند. نتيجتا اين عوامل دست در دست هم دادند و در سالهای 1324 حرکت ملی مردم آذربایجان با گرایش عدالت خواهی و آزادی خواهی، در سال 1332 قیام ملی شدن صنعت نفت، قیام 15 خرداد 1342و قیام 29 بهمن مردم تبریز در سال 1356 منجر شد و نهایتا قیام 22 بهمن 1357 که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی گردید.
در بررسي انقلاب اسلامي ايران بایستی به همه اين جوانب نظر داشته باشيم. چرا که ناديده انگاشتن جوانب ذکر شده در بالا، اهانتي است نسبت به جنبش اصيل کساني که اين انقلاب را به وجود آوردند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی يکي از شعارهايي که دولتمردان در نظر گرفتند شعار عدالت و برابري اسلامي بود. حتي در نوشتن قانون اساسي تا حدودي به اين موارد اشاره شد، ولي متاسفانه دولت تاکنون آنطور که باید و شاید در تحقق عدالت و برابری اقدامی نکرده است. و اینکه در اين سه دهه همان شعارها تقریبا به صورت شعار باقي مانده اند و همان اصول قانون اساسي به صورت قانون بالقوه سانتراليسم اقتصادي، جلوگيري از فعاليتهاي فرهنگي اقوام و ايجاد محدوديتهاي مختلف در راه اعتلاي هويت فرهنگي اقوام – حتي بعضا تحقير و مسخره فرهنگ آنها از رسانه هاي گروهي-، فشارهاي مختلف در زمينه هاي مربوط به فعاليتهاي سياسي و... همگي نشانگر اين واقعيت مي باشند.
اين روند ادامه داشت تا اينکه در دوم خرداد 1376 اصلاح طلبان به رهبري محمد خاتمي به روي کار آمدند. در اين مرحله، اقوام اميدوار شدند که بدين طريق خواهند توانست به حقوق تضييع شده خويش برسند ولي دولت خاتمي با اينکه فضاي لازم را در بعضي از موارد باز کرد ولي باز هم درصدهاي اين آزادي و اعاده حقوق مابين پان فارسيستها و قوميتها متفاوت بود. يعني اگر اين فضا براي قوميتهاي غير فارس 20% باز شد براي کهنه شوونيستها و پان فارسيستها 80% باز شد. لذا باز هم در اين چند سال نسبت به درمان و بهبود دردهاي اقوام و حفظ تعادلهاي لازم کاري اساسي نشد.
انتخابات اخير رياست جمهوري در حالي برگزار شد که نه کانديداها براي خود شعاري داشتند و نه مردم تمايل شدیدی به شرکت در انتخابات داشتند، چون هر دو جناح در گذشته امتحان خود را پس داده بودند.
در اين ميان محمود احمدي نژاد بهترين گزينه جناح راست بود تا با شعار عدالت محوری و حذف نابرابريها و بهبود اقتصاد مردم جايي براي خود در ميان مردم باز کند. وي با طرح چنين شعارهايي رئيس جمهور ايران شد. احمدي نژاد اولويت کاري خود را اجراي عدالت در تمامي زمينه ها اعلام کرد.
در بحثي که خواهيم کرد سعي بر این است نگاه عدالت گونه! دولت احمدي نژاد را نسبت به مسائل آذربايجان بررسي کنيم. .....
جنایات ارامنه و عدالت احمدی نژاد[1]
آيتان تبريزلي
www.aytan-tabrizli.blogfa.com
اکثر سياستمداران بر اين باورند که براي بالا بردن منافع و قدرت ملي بايد طوري سياستهاي داخلي و خارجي را تنظيم کنند که با کمترين هزينه بيشترين سود را ببرند. در روابط بين الملل نيز دولتها براي خود يک منطقه مانور ترسيم مي کنند که در اين منطقه شعارها و برنامه هاي خود را پیاده می کنند.. بطور مثال قبل از شکست بلوک شرق، آمريکا و دول غرب هميشه تلاش مي کردند که با حمايت هاي مختلف از کشورهاي ديگر و تبليغات گوناگون در اين کشورها مانع نفوذ کمونيسم در آنها بشوند. براي اينکار روابط خود را با ديگر دول به نحو چشمگيري افزايش داده بودند و در بخشهايي مانند اقتصاد و فرهنگ آنها را حمایت می کردند. و نهايتا نيز بلوک شرق با فروپاشي شوروي فرو ريخت و جهان تک قطبي شد. پس لزوما سياستهاي خارجي نيز از نو طراحي شدند.
مواضع ايران در ادوار مختلف تاريخي در بخش سياست خارجي رويهم رفته بر اساس يکسري اهداف بکار گرفته شده است. مثلا سیاست خارجی کنونی ایران بر مبنای مقابله با آمریکا و اسرائیل می باشد. بر این اساس ایران حامی حرکتهای آزادیبخش فلسطین در مقابل اشغالگران اسرائیل بوده و در تمامی مواضع سیاسی و تبلیغات رسانه ای خود از اسرائیل به عنوان یک دولت جنایتکار و غاصب یاد می کند. و اینکه اخيرا نيز آقاي احمدي نژاد هولوکاست را واقعه اي دروغين معرفي کردند و به دنبال آن مورخين خارجي و نويسندگان داخلي در آن مقوله نظریات خود را ابراز نمودند.
نکته حائز اهمیت اینجاست که دولت ایران در سیاست خارجی خود در زمینه محکوم کردن متجاوزین و اشغالگران بلاد اسلامی، سیاست یک بام و دو هوا را پیش گرفته است. بارزترین گواه این موضوع موضعگیری جمهوری اسلامی ایران در مقابل دولت جنایتکار و غاصب ارمنستان در اشغال اراضی مسلمانان قره باغ آذربایجان می باشد. از زماني که ارامنه جنايتهاي خود را در مناطق مختلف آذربايجان شروع کردند هيچ گونه انزجاري نسبت به جنايتهاي آنها از طرف دولتمردان ايران انجام نگرفته در عوض همکاریهای مختلف سياسي و اقتصادي با ارمنستان همچنان ادامه دارد! بطور مثال در تمامي نقشه هاي ايراني منطقه اشغالي قره باغ جزء خاک ارمنستان قلمداد مي شود. و در رسانه هاي گروهي ایران از قره باغ به عنوان منطقه مورد مناقشه!! ياد مي شود
مورد دیگر عبارت است از اینکه ارامنه مقیم ايران هر ساله با مجوز گرفتن از دولت اسلامي ایران عليه يک کشور مسلمان ديگر اقدام به راهپيمايي آزاد – در پایتخت امالقرای اسلامی - و طرح ادعاهاي کذايي خود مي پردازند! و کشور مسلمان ترکيه را با توهينهاي مختلف مورد خطاب اين ادعاها قرار مي دهند. جسارت ارامنه شرکت کننده در این راهپیمایی به جایی رسیده است که پارسال چندین تن از دانشجويان آذربايجاني را مورد ضرب و شتم قرار داده و یکی از آنها را با چاقو به شدت زخمی کردند. . و یا عدم برخورد نهادهای امنیتی و قضایی کشور با ارامنه در مورد ربوده شدن یکی از جوانان تبریز (دو سال پیش) توسط ارامنه و به دنبال آن مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفتن وی نمونه ای از چشم پوشی دولت ایران در قبال اعمال خشونت آمیز و جنایتکارانه ارامنه می باشد.
در مقابل، سالهاست مردم آذربايجان علي الخصوص دانشجويان آذربايجاني خواستار اخذ مجوز از وزارت کشور جهت راهپيمايي در محکومیت جنایات ارامنه در قره باغ و شهرهای خوی، سلماس، ارومیه (در اوایل قرن بیستم) و... شده اند تا بدين طريق یاد شهداي خود را که به دست ارامنه شهيد شده اند زنده نگه دارند ولي هيچ مجوزي در اين مورد به آنها داده نميشود! دولتمردان ايران که خود را حاميان سرسخت اسلام نشان مي دهند چطور خواهند توانست جواب شهداي سلماس، خوي، اروميه، قاراباغ، خوجالي و... را که بدست اين جنايتکاران شهيد شده اند، بدهند.
در اسفند ماه سال 1384 در روز سالگرد نسل کشی مردم مسلمان خوجالی (قره باغ) توسط ارامنه، هزاران تن از جوانان و مردم شهرهای مختلف آذربایجان (مثل تبریز، ارومیه، سولدوز و...) در مقابل کلیسای ارامنه در شهر تبریز تجمع کردند و با شعارهای خود خواستار محکوم کردن جنایات ارامنه در دو سوی آراز (ارس) بودند. در آن حال نیروهای امنیتی و انتظامی با خشونت هر چه تمامتر به سرکوب این حرکت پرداختند و عده زیادی از تجمع کنندگان را با عناوین اخلالگر!! به زندان و یا بازداشتگاههای حفاظت اطلاعات انتظامی و یا خود اطلاعات انتقال دادند. عده ای از این دستگیرشدگان حدود یک ماه را در زندان و یا بازداشت گاههای مذکور زندانی بودند و از حقوق اولیه یک زندانی نیز محروم بودند. در کشوری که بنیانهای آن بر اساس حمایت از مسلمین و مبارزه با ظالمین بنا نهاده شده است چنین کارشکنیها و برخوردهای خشونت آمیز و غیرقانونی چه معنایی می تواند داشته باشد؟
آقاي احمدي نژاد تلاش مي کند تا دروغ بودن هولوکاست را اثبات کند ولي در مورد جنايتکاراني که در بيخ گوشش خوابيده اند مهر سکوت بر لب زده است. ايشان اگر کمي به خود زحمت دهند و به مستندات تاریخی و عینی سر بزنند مي فهمند که نسل کشي مورد ادعای ارامنه در عصر عثمانی (خلافت اسلامی) صورت نگرفته است بلکه این ادعاهای واهی دست آویزی در دست ارامنه می باشد تا در مورد جنایات خود در خصوص نسل کشی مسلمانان سرپوش بگذارند.
ارامنه ادعا مي کنند که در سال 1915 چند ميليون از آنها توسط دولت مسلمان عثماني کشته شده اند. ولي با مطالعه دقيق و روشن اسناد مربوط به آنزمان مي بينيم که کل ارامنه دنيا در سال مذکور به چند ميليون نفر نمي رسيد که اين مقدار از آنها کشته شوند! ثانيا ارامنه با دولت انگليس و روسيه پيمان بسته بودند که با شورشهاي مختلف خلافت اسلامی را تضعيف کنند و در عوض به آنها وعده ایجاد ارمنستان بزرگ! را داده بودند. لذا دسته هاي مختلف داشناک و هنچاک به قتل عام مردم مسلمان ترکيه، آذربايجان و آذربايجان ايران زدند. بر این اساس در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با حمایت روسیه، ارامنه وارد خاک مناطق مسلمان نشین آذربایجان (مثل ایروان) شدند و با نسل کشی و پاک سازی قومی کشور ارمنستان کنونی را به وجود آوردند. بعدها براي اينکه به جنايتهاي خود سرپوش بگذارند اين کوچ دسته جمعي و خيانت به دولت مسلمان عثماني را کوچ اجباري و قتل عام معرفي کردند!!
"در جنگهاي ايران و روس كليساهاي ارامنه بزرگترين خيانت ها را نسبت به لشكريان ايران نموده و عامل مهمي در شكست آنها از روسها ميباشند كه سعيد نفيسي در كتاب معروف خويش تاريخ اجتماعي و سياسي ايران در دوره معاصر به آن بارها سخن گفته كه جز كوچكي از آن فاجعه چنين نوشته شده : در 25 آوريل 1827 (28 رمضان 1242) بنكدروف بي مانعي صومعه ايچميادزين (اوچ كليسا) را كه شب پيش لشكريان ايران تخيله كرده بودند تصرف كرده پادگان ايران در آنجا شامل چهارصد تن آذوقه بود هنگام تخليه آذوقه كشيشان ارمني را با خود برده بودند نرسس خليفه ارمنيان با سپاهيان روس همدست بود و با ايشان وارد ايچميادزين شد و نفوذ روحاني فوق العاده او در ميان ارمنيان آن سرزمين مؤثر شده و توانستند عده اي از ارمنيان را مسلح بكنند و آذوقه اي براي خود بدست آورند و از وضع سپاه ايران آگاه شوند (ص 135 ج 2) و در اغلب امورات نرسس خليفه ارمنيان به كمك پاسيكويچ (فرمانده روس ها در جنگ ايران و روس ) مي شتافت و به معرفي نرسس پاسيكويچ كسي را كه لازار لازاروف نام داشت مأمور كرد كه ارمنيان را به مقصد برساند اينها همان ارمنياني بودند كه به نوشته مرحوم سعيد نفيسي به تعداد 80 هزارنفر طبق ماده 16 عهدنامه ننگين تركمنچاي به ماورا قفقاز رفتند (ص 176ج 2 همان منبع) اين واقعه در صفحه 367 تاريخ ارمنستان نيز چنين آمده : اين مهاجرت مورد تشويق مقامات روسي قرار گرفت چنانكه اداره امور ايشان را به سرهنگ لازاروف ارمني محول نمودند به مهاجران امتيازات زميني و وسايل لازم براي كشاورزي دادند و ايشان را براي مدت 5 سال از پرداخت ماليات معاف كردند. البته لازم است كه گفته شود سياست روسها همگام با سردمداران كليساهاي ارامنه حالا معلوم ميشود كه براين بوده كه تركيب جمعيتي آن مناطق را كه اغلب ساكنين آن آذربايجاني بودند به نفع ارامنه تغيير دهند
در حوادث 30 مارس 1918 باكو نيز كه در كتاب توفان برفراز قفقاز صفحه 30 نيز شرح داده شده چگونه با بلشويك ها ارامنه دست به دست شده و به كشتار مسلمانان دست ميزنند كه به نوشته اغلب مورخين گرچه ارامنه برهبري شاميان به باكو حمله مي كنند ولي كليه فرمانهاي كشتار را كليساها صادر كرده و مورد اجرا قرار ميگرفت و در اين قتل عام تنها در داخل شهر 14 هزار نفر شهيد ميشوند كه عده اي از آنها طبق نوشته مورخين از آذربايجان جنوبي بوده اند كه به دنبال كسب و كار به باكو رفته بودند مورد كشتار قرار ميگيرند و مرحوم پيشه وري در خاطرات خويش مينويسد كساني را در كاروانسراها به چشمان خويش ديدم كه بقدري سوخته بودند كه تبديل به زغال شده بودند كه اين امر عمق فاجعه انساني را در آن شهر نشان ميدهد و حتي پيشه وري به شهادت 600 نفر از ساكنين باكو كه از آذربايجان جنوبي بوده اند اشاره ميكند و اما به عقيده بعضي از مورخين اين تعداد خيلي بيشتر از آن بوده است و بنوشته كاوه بيات در كتاب توفان برفراز قفقاز اختلاف بين بلشويك و مساوات تبديل به نزاع ارمني و مسلمان گرديده و حتي اماكن مذهبي از جمله مسجد تازه پير و ديگر مكانهاي وابسته به مسلمانان مورد هجوم و تخريب قرار ميگيرد كه همه آن احكام از طرف كليساها صادر ميشده است كليسايي كه در آغوش خويش داشناك هاي تروريست را جاي داده و به تقويت آن پرداخته است و براي اثبات اين ادعا ميتوان كليه نشرياتي را كه ارامنه وابسته به داشناك در ايران منتشر كرده اند به نوعي وابسته به كليساها بوده اند و حتي در چاپخانه هاي خليفه گريها چاپ شده اند بطوريكه آندرائيك هوويان در كتاب ارمنيان آنها را رسماً اعلام كرده كه وابسته به حزب تروريستي داشناك مثلاً در تبريز و در خليفه گري ارامنه چاپ و منتشر شده اند." (برگرفته از مقاله: "كليساي ارامنه مروج آپارتايد و تروريسم" نوشته علي سليماني )
در حال حاضر نيز لابيهاي مختلف ارامنه تلاش خود را براي طرح چنين ادعاهاي کذايي به کار مي برند. ولي سوالي که در اينجا قابل ذکر است اين است: چطور شده است که دولتمردان ايران همواره اسرائيل و لابيهاي آن را در جهان به خوبي مي شناسند و انزجار خود را از آنها نشان مي دهند ولي نسبت به دولت جنايتکار ارمنستان و لابيهاي ارمني در جهان هيچ گونه واکنشي نشان نمي دهند؟
جنايتهايي که ارامنه از سال 1992 در قاراباغ مرتکب شده اند آب پاکي را به دست هر چي فاشيست يهودي و نازي است ريخته است. اخيرا نيز مسجد معروف شهر آغدام را به طويله و خوک داني تبديل کرده اند. تا به حال در هيچ کجاي دنيا – حتي در فلسطين – با چنين صحنه هايي مواجه نيستيم.
آيا وقت آن نرسيده است که دولت ايران در سياست خارجی خود در اين زمینه بازنگری کند؟
آقاي احمدي نژاد مي گويند که من در پيشبرد برنامه هايم به هيچ جناح و حزب سياسي وابسته نخواهم بود. پس اگر ايشان اسلام را فداي ملاحظات بي مورد سياسي نمي کنند بايد بدانند که در اسلام هيچوقت توصيه نشده است که در حمايتهاي معنوي و مادي خود از مسلمين تفاوتي قائل شويد و يا در نشان دادن انزجار و مبارزه خود با غاصبين و جنايتکاران تفاوتي بگذاريد. اگر بحث منافع ملي و منطقه اي باشد مطمئنا همه متخصصين سياسي و اقتصادي بر اين مسئله واقفند که ارمنستان از لحاظ استراتژي منطقه اي (اقتصادي و سياسي) در موقعیت بسیار ضعیفی می باشد. و از لحاظ اسلامي نيز رابطه اقتصادي با چنين کشور غاصب و جنايتکار به منزله پشت کردن به اهداف رفيع اسلام و حمايت از جنايتکار بر عليه مسلمانان تلقي مي شود. و خرج کردن يک ريال از بيت المال مسلمين براي چنين کشورهايي ظلم است بر مسلمانان.
اگر عدالتي که آقاي احمدي نژاد دنباله رو آن است به مثابه عدالت علي (ع) باشد بايد بي عدالتي که سالها در اين مورد در پیش گرفته شده است تغییر یافته و با سیاستی عدالت آمیز جبران گذشته شود. در غیر اینصورت عدالت صرفا یک شعار خواهد بود.
28/12/84
تورک قادينين ان بؤيوک سوسو تورکلوغودور
يازان: اؤندر تورانجيول
آذربايجان تورکجهسينه اويغونلاشديران: آيتان تبريزلي
گنج ميلتچيلري، تورک اولکوسونه و تورکچولوق کيمي بير اولایا حيران قويان اصيل سببلردن بيريده، تورکون اؤز کيمليگيني تشکيل ائدن، عونصورلارين سوسيال و کولتورهل حياتدا هم خاک ائتديغي يئري تاپماسيدير. بونون ان باريز اؤرنکلريندن بيريده تورک ميلتينين قادينا وئرديغي دهيريدير.
اسکی تورک توپلوملاريندا عائله ان اؤنملي سوسيال بيرليک اولدوغوندان، عائلهنين تمليني تشکيل ائدن قادين تورک داستانلاريندا، تورک افسانهلرينده ائله اوجا بير مرتبهيه قويولموشدور کي، قاديني بئلنچي اوجا بيروارليق حالينا گتيرهن دؤرهيه، کولتوره حيران اولمامانين ايمکاني يوخدور.
تورکلرده قادين، کيشينين ايکي آدديم آرخاسيندا دئييل يانيندا قاباغا گئدير. بعضي زامانلاردا قاباغادا کئچميشدير، تومريس (تومروس)، آيياروک، سويوم بيگم، ننه خاتون، کزانلي قارا فاطما، کرکوکلو زهرا و داها نئچهلري... قادين، کيشينين يولداشي و ائوداشي، اوشاقلارينين يعني تورک ميلتي ايله بيربيرينه بنزر نئچه بؤيوک قهرمانلارين آناسي اولماق کيمي اؤنملي بير وظيفهني قاباغا آپاريب. قهرمان آناسي اولماق نه قوتلو (موبارک) بير اؤنوردور (شرفدير). قهرمان آناسي اولماق اوچون قادينين اؤزوده قهرمان اولماسي اؤنملي بير شرطدير. تورک تاريخينين بيلينن ايلک قادين قهرماني اولان، آدي کيمي "دمير بيلکلي" تومريس (تموريس) حاققيندا " نجدت سنجر" اوستاديميز بو سؤزلري يازيبدير:
"دامارلاريندا اونون قانيني داشييان تورک قيزلارينين تاريخين قارانليقلاري آراسيندا بير اولدوز کيمي پارلايان بو دمير اؤرهکلي قهرماندان آلاجاقلاري چوخ شيء واردير."
يوخاريداکي جومله بيزه تورک ميلتينين قادينا وئرديغي دهيري آنلاتان بلکهده ان گؤزهل اؤرنکلردن بيريدير. تورک ايرقی قادينا بئلنچي اؤنم وئرميشکن، داها بير نئچه يوز ايل اؤنجهسينه قدهر آوروپا اؤلکهلرينده قادينين دورومو هاميميزا معلومدور. قاديني، بازارلاردا ساتين آليب هرجوره آغير ايشلرده ايشلدن آوروپالي، اونو داييم جينسل بير شيء اولاراق گؤرموشدور. يئنه ايسلامدان اؤنجه عربلرين قيز اوشاقلاريني ديري - ديري توپراغا قويلامالاري خاطيرلاداجاغيميز اؤرنکلردن بيريدير.
تورک ميللتي تاريخ بويونجا قادينا حق ائتديغي دهيري حدديندن آرتيق وئرديغي کيمي، تورک قادينيدا بو دهيره لاييق اولدوغونو گؤسترميش هر زامان اؤز کيشيسينه اوموز (چييين) وئرميش و يارديم ائتميشدير، ياخشي و پيس گونده اونون يانيندا اولموشدور.
قادینین گؤردوگو گوجونو تثبیت ائتمیش بعضی سیاسال آخیملاری اونلارین عزمیندن دستک (نشات) آلاراق سیاست باشاری ساغلادیغینا هامیمیز گؤروب و شاهید اولموشوق.
بو گون اؤلکهمیزه قارشی گیریشیلن هرجور چیرکین اویونلارا بوزقورد دوروشو سرگیلهین تورکچو گنجلر آراسیندا قیزلاریمیزین بارماقلا ساییلاجاق قدر اؤز ا.لماسی هدفه دوغرو گئدیلن یولدا اؤنملی بیر انگل (مانع) تشکیل ائتمکدهدیر.
قورولان توپلانتی و کنفرانسلاردا قیزلاریمیزین تک باشینا آلیش – وئریش پاراسی (گئدهرمیش) کیمی گلیب گئتمهلری قاباغیندا (اؤنونده) بیرجورلی آلمادیغیمیز تنبللیغین باشلیجا (موهوم) سونوجلاریندان بیریدیر.
آیری آخیملارا (جریانلارا) باخیلدیغیندا قادین، کیشیدن اؤنجه وظیفهیه آتیلیب الیندن گلنی فاضلاسیلا گؤرمکده آردیندا گلن باشارییا یئنه برابرجه قوشماقدادیر.
بورادا اؤنمسنمهسی (موهوم سانماغی) و چؤزوملنمهسی لازیم (گئرکن) 2 اؤنملی پرابلمی وار. بیرینجیسی یا قیزلاریمیزا لازیم دهیر و اؤنم وئریلمیر، اونلارین غیرتلی چالیشمالارینین قاباغی آلینیر کی مومکون دئییل. ایکینجی سبب ایسه قیزلاریمیزین سوست و حیسسیز (میسکین) توتومودور کی بودا تورکلوغه یاکیشماز. بویورون موحاسیبهسینی سیز ائدین.
1974 قیبریس باریش حرکاتی سیراسیندا آلمانیادا ایشچی اولاراق چالیشان بیر تورک قیزی بئله هایکیرمیشدی :
"دوولتیمیزین پاراسی یوخسا، گمیلریمیزه ساچلاریمیزدان هالات (بیر قالین ایپدیر کی اونون واسیطه سی ایله گمینی ایسکیلهیه باغلاللار) اؤرهریز (هؤرهجهییک)."
تورک میلتینین جسارتلی قیزلارینین، اؤزلرینه یاراشان جسارتله تورک ایرکینین مسئلهلرینه چؤزوم تاپاجاق، فیکیرلر گلیشتیرهجک (توسعه تاپاجاق) حساسیتی گؤسترمهلرینی گؤزلهیهجک.
نوروز در آذربایجان
صبر اولسا کونول، قيش دا گئده ر، شخته ده، قاردا
بايرام دا گلر، آرديجا بولبولده، باهاردا
بير آزجا گولوم سن بو غم فرقته دؤزسن
هيجراندا چاتار باشا، گلر نازلي نيگاردا
آیتان تبریزلی
عید نوروز نه تنها در آذربایجان، بلکه در تمام ایران و حتی در بعضی از ممالک مشرق زمین عزیز شمرده می شود. و در این موقع ما شاهد جشنهای باشکوه و ملی می باشیم.
در نوروز طبیعت لباس خود را عوض کرده و با آمدن بهار شادابی را در طبیعت می بینیم.
به زعم مورخان تورک نوروز از زمانهای بسیار کهن در آذربایجان مرسوم بوده است و حتی می توان آن را برابر با دین زرتشت به حساب آورد. بنا به استناد یافته های اخیر باستانشناسی و گفته های مورخان سرشناس خارجی و تورک، قدمت آذربایجان به حدود 8 هزار سال قبل از میلاد برمی گردد. با کنکاشی که از دورانهای کهن آذربایجان به عمل آمده است کشف شده است که نوروز از دیرباز در این سرزمین و دیگر ممالک تورک وجود داشته است.
"نوروز را می توان از اختراعات مربوط به کشاورزان اولیه دانست. از دوره جدید عصر سنگ (یئنی داش دؤرو) با تکامل عقلی انسان، کشاورزی به وجود آمد. به دنبال این اختراع کشاورزان در هر دوره ای از بهار دست به اختراع نوروز زدند."
چنانچه بعدها سلسله هایی مانند اشکانیان – که تورک بودند - چند روز قبل از عيد در صحن دربار 12 ستون از خشت خام برپا می کردند و بر بالای هرستون يکی از غلات مانند گندم، جو، ماش، عدس، ذرت و... می روياندند تا بدانند کدام غله در آن سال بهتر می رويد و محصولش فراوان تر است.
پس ازرواج کامل آیین زرتشتی، سه ظرف سبزی به نشانه سه اصل بنیاد ین پیام زرتشت یعنی پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک، درخوان نوروزی جای میگرفتند.
عید نوروز سال ها پیش از میلاد در آذربایجان برگزار می شده و مردم برخی از احساسات بشر دوستانه و جهان بینی خود را با این جشنواره مربوط می دانند زیرا در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان نوروز به منزله جشن ستایش رفاه مقدسات محسوب می شود و گفته می شود که نوروز عید فراوانی کشت و سرآغاز تندرستی و برکت و وفور است. در خانه ها نيز گفته اند که هفت نوع سبزی می کاشتند تا آن را که بهتر می رويد بشناسند.
زردشت خود نیز عامل مهمی در گسترش کشاورزی در آذربایجان بوده است. به اعتقاد "بنیاداف" قید شدن این عید در سالنامه زرتشت به 4هزار سال قبل از میلاد بر می گردد. پيروان آيين زرتشت را عقيده بر آن است که در روز شش ماه فروردين زرتشت توفيق يافت که با خداوند مناجات کند، لذا اين روز را به نام "نوروز" جشن می گرفتند.
در قرن نهم قبل از میلاد دولت تورک ماننا که از ممالک متمدن مشرق زمین بود در کشاورزی به پیشرفتهای فراوانی دست یافته بود. اهالی این دولت با اهالی دول دیگر عید بهار را به صورت باشکوه اجرا می کردند.
نظام الملک (عصر 11) در سیاستنامه خود نوروز را جشنی مردمی و جشن ملت بر می شمارد.
تقویم 12 حیوانی ترکان نیز بر اساس ماههای سال به گردش در میآمد و نهایتا در عید نوروز این گردش تجدید می شد.
"پائولو دلسول" در کتاب طالع بینی چینی می نویسد: حتی در عصر ما، چینی ها اعتقاد دارند که وقایعی که در هر سال رخ می دهد و افرادی که در آن سال به دنیا می آیند تحت تاثیر خصوصیت حیوانی است که در آن سال به دنیا می آیند تحت تاثیر خصوصیات خیوانی است که بر آن سال حاکم است. بنابراین چینی ها و کلیه ملتهای زردپوست، چه در کار و چه در دوستی و عشق و ازدواج، اهمیت فراوانی برای این سالها قائل هستند.
لازم به ذکر است که چینی ها و ژاپنی ها با تورکان همنژاد هستند. این همنژادی را می توان در آداب و رسوم مختلف، زبان و چنین مواردی مشاهده کرد.
این تقویم که جزء تقویمهای کهن می باشد از قرن هفتم هجری به قلمرو سیاست، علم و فرهنگ ایرانیان وارد شد.
در "دیوان لغات الترک" محمود کاشقیرلی نیز در مورد آداب و رسوم مربوط به نوروز در میان ترکان می توان به وفور مطالبی را مشاهده کرد.
همانطور که قبلا نیز ذکر شد این عید و جشن به عنوان جشن ملی یاد می شود. و یکی از بزرگترین جشنهای ملت تورک علی الخصوص تورکان آذربایجان همین جشن نوروز می باشد. در این جشن ملت تورک لباسهای نو می پوشیدند و به اجرای مزاسمات ملی می پرداختند از جمله می توان به اجرای حرکات پهلوانی، ایجاد آتش در اجاقها، اجرای رقص، طبخ غذاهای متنوع، ایجاد محافل ادبی و هنری، اجرای موسیقی و ترانه های اصیل به وسیله سازهای ملی آذربایجان همچون کمانچه – تار قوپوز و... (نوروز گلیر یاز گلیر // باهار گلیر ساز گلیر)، نوشتن نوروز نامه ، یاد کردن قهرمانها و شخصیتهای مختلف ملت تورک، قربانی دادن برای گؤک تانری و الهه های مربوط به آبهای سطحی و آتش و...(مثل آناهیتا که در دوره امپراطوری مادران –آنا خاقانلیقی- در عصر سنگ به وجود آمده بود)، تجدید عهد و پیمان با خالق هستی بخش و الهه های مربوط به آب – آتش و..
به عید نوروز عید علی (ع) نیز گفته می شود چرا که در این روز امام اول شیعیان مسئولیت خلافت مسلمین را به عهده گرفته است. و نيز بر اساس روايتی ديگر در همين روز حضرت محمد امير مومنان را در غدير خم به جانشينی خود برگزيد.
از چیزهایی در سفره هفت سین می گذارند می توان از سمنو نام برد. سمنو تنها به معنای سرسبزی و طراوت نیست بلکه به معنای برکت نیز می باشد. سمنو به عنوان لذیذ ترین غذا در عید نوروز می باشد. و بعد از طبخ، آن را در میان خویشاوندان و همسایه ها تقسیم می کنند سمنو در میان ملت تورک به عنوان عامل تداوم بخش نسلها شناخته می شود. در نمونه هاي باقي مانده از ادبيات شفاهي يا فلكلور ، اشعار و داستان هاي بسياري وجود دارد كه به طور مستقيم يا غير مستقيم، نوروز و ايام آن نقش مهمي در روند ماجرا ايفا مي كنند. رسمی است که در زمان نوروز سمنو را در میان زنانی که دارای اولاد نمی شوند می گردانند و می گویند: "آی بونو گؤیردن تانری، بو گلینی ده گؤیرت، آرزوسونا کاما یئتیر. مطلبینه، مورادینا چاتدیر. عهدینی اومیدینی بیتیر" (ترجمه: ای خدایی که این سمنو را بارور کردی این عروس را هم بارور کن، آرزویش را اجابت کن، به خواسته اش برسان، به امیدی که دارد برسان)
مراسم سمنو نیز در آذربایجان اجرا می شود. و در مورد آن ترانه و ماهنی خوانده می شود و متناسب با آن رقص نیز اجرا می شود.
پس از دوره صفويه در زمان افشاريه و قاجاريه نوروز همچنان گرامی و محترم ماند و حکومت ها نه تنها سر ستيز با آن نداشتند بلکه در رونق آن سعی می کردند.
مراسم چهارشنبه سوری
مراسم چرنبه آخشامی (چهارشنبه سوری) از مراسمات کهن آذربایجان می باشد که در اسفند ماه آن را اجرا می کنند. بنا به اعتقادات کهن تورکان نسبت به آب و آتش و.. در این ماه ما با چهارشنبه مختلفی از جمله "سو چرشنبه سی" ، "اود چرشنبه سی" و... مواجه بودیم ولی در حال حاظر ما عموما شاهد اود چرشنبه سی (چهارشنبه آتش) هستیم.
"شال ساللاماق" يا «باجالئق» از جمله سنتهاي قديمي آذربايجانيها در چهارشنبهي آخر سال محسوب ميشود.
جوانان و نوجوانان آذربايجاني با برداشتن شال يا توبرهاي در چهارشنبه سوري خود را براي اجراي اين رسم قديمي آماده ميكنند و اغلب با تاريكي هوا به خانهي دوست و آشنا و فاميل و حتا ديگران ميروند و شال خود را آويزان ميكنند؛ به طوريكه ديده نشوند.
در گذشته اكثر خانهها در سقف دريچهاي براي تهويه داشتند و معمولا شال از آن قسمت آويزان ميشد؛ تا صاحبخانه هديهاي را در آن بپيچد. اما امروزه اين رسم حالتي ديگر يافته است. براي مثال در را ميكوبند و وقتي صاحبخانه در را باز كرد بدون ديده شدن بخشي از شال را به داخل خانه در حاليكهي گوشهي شال را در دست دارند، در را به روي صاحبخانه ميبندند و بعد از گرفتن هديه شال را برداشته فرار ميكنند.
هديهي گذاشته شده در داخل شال ميتواند چيزهاي مختلفي باشد كه از آن جمله ميتوان به انواع شيريني و آجيل چهارشنبه سوري و ميوه و ... اشاره كرد.
شهريار نيز در اثر ماندگار حيدربابايه سلام خود به اين آيين سنتي اشاره داشته است:
بايرامي دي گئجه قوشي اوخوردي
آداخلي قئز بيك جورابين توخوردي
هر كس شالئن بيرباجادان سوخوردي
آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماق
بيك شالئنا بايراملئقئن باغلاماق
شال ايستهديم منده ائوده آغلادئم
بيرشال آلئب تئز بئليمه باغلادئم
غلام گيله قاشدئم شالي ساللادئم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادي
خان ننهمي يادا سالئب آغلادي
آذربايجانيها چهارشنبه آخر سال را جشن ميگرفتند
در دهههاي گذشته ساكنان شهرها و روستاها، چهار چهارشنبه اسفندماه را جشن ميگرفتند و براي هر يك نامي داشتند كه امروزه فقط شاهد برگزاري جشن آخرين چهارشنبه سال هستيم.
برطبق سنتهاي قديم چهارشنبه اول را ”چيله قووان يا يالانچي چارشنبه يا قره چارشنبه” دومين چهارشنبه را ”كول چارشنبه” سومي را ”موشتولوق چي” و چهارمي را ”آخرچهارشنبه” ميگويند.
زنان ترك چند روز قبل از چهارشنبه آخر سال به بازار ميروند و براي سال جديد آيينه، كوزه سفالي، لباس نو و همچنين تنقلاتي از قبيل نخود، كشمش، مغز گردو و بادام و غيره را خريداري مينمايند.
در شب چهارشنبه گروهي از جوانان در كوچهها يا پشتبام منازل خود مخصوصا در روستاها اقدام به افروختن آتش ميكنند و سپس از روي آن پريده و ميگويند:
”اتيل باتيل چارشنبه
بختيم آچيل چارشنبه
باش آغديم ديش آغديم
بوردا قالسين”
بعد از آن مراسم شالاندازي و به عبارت محلي ”شال ساللاماق” يا ”كجاوه ساللاماق” و يا ”بئلي بئلي” آغاز ميشود.
كجاوه ظرفي سه گوش و مثلثي شكل از جنس حلبي بوده و به جاي شال مورد استفاده قرار ميگرفت.
در اين مراسم جوانان به پشت بام منازل دوستان و آشنا و همسايگان رفته و از مقابل پنجرهها يا روزنه پشت بام اتاقها شال و دستمال خود را به نيت و آرزويي كه در سر دارند روانه پايين ميكنند.
صاحبخانه طبق رسم معمول مقداري تنقلات يا پول، يكي دو دانه سيب سرخ يا تخم مرغ ب پز شده كه در ميان پوست پياز آن را به رنگ سرخ در اوردهاند را داخل شال گذاشته و با دعاي خير وتكان دادن شال يا ريسمان دستمال انها را روانه ميكنند.
در همين شب گروهي از دختران دم بخت و آرزومند از روزنه بامها يا كنار پنجرهها به فال گوش ايستاده و بعضي نيز بر سر چهار راه ها ميآيستند تا به صحبتهاي عابرين گوش داده و نيت و حاجت خود را با توجه به گفتههاي آنها تفسير و تعبير نمايند.
صبح روز چهارشنبه دم دماي طلوع آفتاب مردم شهرها و روستاها از بزرگ گرفته تا افراد كوچك، دسته دسته بر سر انهار و چشمهسازها رفته و ضمن شادي سه يا هفت بار از روي آب ميپرند و براي خود در سال جديد آرزوي سلامتي ميكنند.
گروهي نيز با اعتقاد بر اين كه آبها هنگام تحويل سال از نو متولد ميشوند، كوزههاي كهنه خود را شكسته و كوزههاي تازه را با آب پر ميكنند تا بعدا در سال جديد به كنج اتاقها بپاشند يا در مشك بريزند يا چايي دم كنند و به اين ترتيب ضمن دور كردن قضا و قدر الهي براي آنها در سال جديد مايه بركت باشد. امروزه با ارتباطات اجتماعي مردم با يكديگر و تغييرات فرهنگي كه در جوامع شهر و روستايي به وجود آمده، مراسم شالاندازي و آب پر كردن كوزهها تا حدودي رنگ و روي خود را باخته و به دست فراموشي سپرده شده است
آداب و رسوم فعلی در نوروز:
خانه تکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
چنان زوایای خانه را می روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا می ریزند و خیس می دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.
دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می روند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می زنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می گیرند.
از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد می روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می گردند.
روز سیزدهم فروردین مردم به دامن طبیعت رفته و به بازی و گردش می پردازند. در عهد باستان عدد سیزده همچنین روز سیزدهم (سیزده فروردین) نحس و بدشگون شمرده میشد به همین دلیل مردم در این روز به دامن طبیعت پناه میبرند.
نوروز دیگر ممالک تورکزبان
نوروز در جمهوری آذربایجان
مردم جمهوری آذربایجان به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شکوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارک ویژه ای می بینند از قبیل سرودن ترانه ها پیش از نوروز تدارک بساط شادی ایام نوروز- تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز تهیه چیستان های نوروزی – ستایش و نفرین های نوروزی – پند و امثال نوروزی – اعتقادات نوروزی – عادات نوروزی – تماشای نوروزی – آزردنی های نوروزی – انجام آیین و مراسم نوروزی
درمیان مردم آذربایجان رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاک نو خریده به خانه و حیاط سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز می روند، در رابطه با عید نوروز جای مهمی به اعتقادات و فال ها داده می شود به طوری که در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در ته دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب وموافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبی می شنیدند نیتشان علمی نمی گشته است.بنابر این برمبنای آیین عید مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری می جویند.
در میان عادات نوروزی مراسم خاطره انگیزی همچون ارسال خوان سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در این سرزمین موسوم است.
نوروز در قزاقستان
مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری می دانند و بر این باورند که در این روز ستاره های آسمانی به نقطه ابتدایی می رسند و همه جا تازه می شود و روی زمین شادمانی بر قرارمی شود. همچنین قزاق ها معتقدند که نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی دربارۀ نوروز وجود دارد . نوروز روزی است که یک سال منتظرش بوده اند نوروز روزی است که خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است که سنگ نیلگون سمرقند آب می شود:
در شب سال تحویل تا شب قزیر صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می کند وخانه اش را خانه تکانی کرده و چون مردم قزاق عقیده بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان دارند و آن را هر ساله رعایت می کنند.
در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب که سوقیم نام دارد غذایی به نام اویقی آشار همراه با آویز می پزند و از جوان هایی که دوستشان دارند پذیرایی می کنند . آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عظر هدیه می کنند که آن را سلت اتکیتر می نامند و به معنی علاقه آور می باشد.
در عید نوروز جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و عروسکی که ساخته دست خودشان است با آویز زنگوله ای به گردنش درساعت سه صبح که ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا از این طریف مردم را بیدار نمایند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می کند.
نوروز برای قزاق ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن می کنند که نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن شانه ها به یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در ایام عید نوروز می باشد، همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه(کوژه = آش) که تهیه آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه می شود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین می باشد.
مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار می شود که از مهمترین آنان می توان به «قول توزاق» اشاره نمود که بین گروههای مرد و زن برگزار می شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می توان به کوکپار برداشتن بز از مکانی مشخص توسط سواران، آودار یسپاق، قیزقوو و آلتی باقان اشاره نمود.
در عصر نوروز نیز مسابقه آیتیس آغاز می شود که مسابقه شعر و شاعری است.
نوروز در ترکمنستان
در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو گرفته می شود. یکی از این جشن ها با استناد به تقویم میلادی که به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی (سال نو) شناخته می شود و دیگری برگزاری عید نوروز به نشانهی احیای دوبارۀ آداب و رسوم دیرینه مردم ترکمنستان است.
مردم ترکمنستان دراین ایام با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند : نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازی های مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می دهند.
در ایام نوروز مسابقات مختلفی در ترکمنستان برگزار می شود که می توان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی، شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی، تاب بازی اشاره نمود.
دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه و منزلت خاصی برخوردار می باشد.
نوروز در قرقیزستان
عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا دوم فروردین ماه است که به 29 روز یا 30 روز بودن اسفند بستگی دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردین برگزار می شود. تا قبل از فروپاشی شوروی سابق این مراسم به دست فراموشی سپرده شده بود ولی پس از فروپاشی دوباره حیات یافت و هر ساله با شکوهتر از سال قبل برگزار می شود.
مراسم جشن این روز را در شهرا دولت تدارک می بیند و در روستاها بزرگان و ریش سفیدان در برگزاری آن دخالت دارند. در شهرها در میادین بزرگ و در روستاها در بیابان های اطراف این جشن برگزار می شود.
در قرقیزستان در این روز پختن غذاهای معروف قرقیزی مثل «بئش بارماق» مانته برسک و کاتما مرسوم است که به صورت رایگان بین حاضران در جشن توزیع می شود.
در قرقیزستان در این روز علاوه بر جشن برگزاری یکسری مسابقات از قبیل سوارکاری و غیره نیز مرسوم است و به نحو چشمگیری در این روز مسابقات دنبال می شود و جوایز ارزنده ای به نفرات برتر داده می شود.
خبرها:
یونسکو نوروز را نپذیرفت!
ثبت نوروز در فهرست شاهكارهای شفاهی و میراث ناملموس درحالی به تعویق افتاد كه هنوز دلیل آن برای مسؤولان كشورمان نامشخص است.
محمد میرشكرایی ـ رییس پژوهشكدهی مردمشناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ـ در گفتوگو با ایسنا، با تاكید بر اینكه پروندهی ثبت نوروز پیش از ارایه به اجلاس یونسكو با حضور یكی از نمایندگان همان سازمان بررسی و تكمیل شده بود، گفت: در آن پرونده بر ابعادی از نوروز كه در معرض خطر است و باید از آن حفاظت شود، ازسوی هر كدام از كشورهای ارایهكنندهی پرونده تاكید شده بود.
وی با اشاره به اینكه پروندهی ثبت نوروز شامل كتابی تقریبا 300 صفحهیی بههمراه دو فیلم است، اضافه كرد: براساس اطلاعات رسیده، پروندهی ثبت نوروز كاملترین پرونده مطرح شده در شورای داوری میراث معنوی یونسكو بوده است.
او اظهار نظر بیشتر را در اینباره به كسب اطلاعات بیشتر از یونسكو موكول كرد.
امروز، دبیر كل یونسكو ضمن قرائت سومین بیانیهی شاهكارهای شفاهی، ناملموس و میراث معنوی بشری، اعلام كرد كه 43 پرونده برای ثبت در یونسكو ارایه شده است.
نمایندگان كشورهای ایران، آذربایجان، قزاقستان، تاجیكستان، هند، پاكستان، افغانستان، قرقیزستان، ازبكستان و تركیه كه در اوت 2004 در ایران با یكدیگر دیدار كردند، تصمیم گرفته بودند نوروز را بهعنوان شاهكار میراث فرهنگی - معنوی به یونسكو معرفی كنند.
به دعوت کمیته ی تدارکات چهارشنبه سوری بیش از پانصد نفر از آذربایجانیان مقیم گوتنبرگ سوئد در کنار دریاچه ی svarte mosse آخرین چهارشنبه سال 1382 را جشن گرفتند.
آذربایجانیان مقیم گوتنبرگ سوئد با تجمع بزرگ خود در این روز سنتی با پرش از روی آتش و رقص و آواز های ترکی گرمای خاصی به این مراسم داده بودند. از بلندگوهای قوی ساعتها موسیقی شاد آذربایجانی پخش گردید .
علیرغم اینکه مراسم مشابهی از طرف تشکلهای ایرانی (بخوان فارسی ) در منطقه ی دیگری برگزار شده بود آذربایجانیها در کنار هم بودن ، دست در دست هم پاس داشتن کولتور و فرهنگ خود را ترجیح داده بودند.
این سومین سالی است که آذربایجانیها چهارشنبه سوری را بطور مستقل در گوتنبرگ برگزار می کنند . قبلا بدنبال تشکل های ایرانی خواهان پخش موسیقی خود دراین مراسم ها شده بودند که بارها با عدم اعتنای آنها روبرو شده بود .
اذا با تصمیمی قاطع مستقلا به اجرای مراسم سنتی خود روی آوردند و نتیجه ی آن، هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ فرهنگی بسیار مثبت بود .
نقش تبلیغی رادیو اویانیش (که چهار ساعت در هفته پخش می گردد ) در تبلیغ مراسم چهارشنبه سوری در گوتنبرگ بسیار موثر بود
****
عید نوروز و مراسمات مربوط به آن در طول تاریخ دگرگونیهای مختلفی را شاهد بوده است. این دگرگونیها را می توان ناشی از ادیان مختلف و نگرشهای این ادیان نسبت به مراسمات مذکور، روی کار آمدن سلسله های مختلف و به طبع آن محدود کردن یا بسط دادن این مراسمات و عواملی مختلف دیگر باعث تحولاتی در باب این مراسمات شده اند.
در ایران ما تا زمان به روی کار آمدن حکومت پهلوی شاهد تغییراتی بودیم که ناگزیر باید در طول زمان بوجود می آمد. – بطوری که اکثر فولکلور شناسان بر این باورند که فرهنگ غنی باید در حال پویایی باشد- ولی مطمئنا تحول سازگار با تغییرات نابجا تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. ما بعد از روی کار آمدن پهلویها با سیاستهایی مواجه بوده ایم که نوک پیکان این تغییرات شوونیستی فرهنگ اقوام غیرفارس را نشانه گرفته بود لذا سردمداران حکومت پهلوی سعی در تغیر فرهنگ متکثر ایران به سوی فرهنگ فارسی داشتند و اعیاد باستانی همچون عید – نوروز- نیز جزء این سیاستها بود. آنها با جعل تاریخ و تحریف مراسمات مربوط به این عید، آن را اختراع پارسیان! و آریاییها (آریاییهای موهوم)!! می دانستند. و حتی با جعل چیزهای به کار برده شده در سفره هفت سین آن را نشانه ای از این دلیل موهوم خود می دانستند. در حالی که ما با مطالعه تاریخ می بینیم که دلایل ایشان کاملا موهوم می باشد.
نهایتا امیدوارم ملت بزرگ آذربایجان همچون سایر ممالک تورک نگذارند دست جنایتکاران فرهنگی چنین ثروتهای معنوی ما را به تاراج ببرند. و با حفظ مراسمات ملی و باستانی خویش این یاوه گویان را ناکام گذارند.
یاشاسین آذربایجانین قایغی کش اوغلانلاری و قیزلاری
منابع:
1. یادداشتهای شخصی نگارنده و تحقیقات مئیدانی در این مورد
2. بنیاداف، نوروز بایرامی نین تاریخی کؤک لری، یازیچی نشریاتی، باکی، 1989
3. هفته نامه نوید آذربایجان، شماره 217 (مقاله: نوروز بایرامی نین تاریخی کؤک لری – نوشته: مهندس عبدالاحد بهراد)
4. دیوان لغات الترک، محمود کاشقرلی
5. خبرگزاری ایسنا
6. خبرگزاری شریف نیوز
7. دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا
8. www.aytan-tabrizli.blogfa.com
10. www.BBC.com
باهار گلير
کپنکلر گولدن گوله قونورلار
باهار گلير پنجره ني باغلاما
بنؤشه لر کرديميزه دولورلار
بولاغ آخير سن گؤزه ليم آغلاما
يئنه قالدي اوز قاراليق کؤموره
ظاليم شاختا ساراييندا گول بيتير
ايليق يئللر اسير سزاق يئرينده
ياز چمنده آچيب چيچکدن چتير
گول! درديميز بوزا دؤنوب اريسين
خزان وورموش آرزي باغي گول آچسين
ياز گتيرسين يئنيليگين نغمه سين
کؤنوللرده اومود دالي زوغ آتسين
گول! اوچوشسون دوداق دوداق درديميز
سئوگي سئلي سارسين عؤمور يوللارين
کؤلگه لرده سارالماسين گولوموز
اسير تورپاق دادين آلسين باهارين اسماعيل جميلي
در سال 1381 روز 27 شهریور، سالروز درگذشت استاد شهریار بنا به پیشنهاد دکتر شعردوست (مخبر وقت کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی) و با موافقت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شورای هنری شورای عالی انقلاب فرهنگی به نام روز ملی شعر تعیین شد.
این در حالی بود که ادیبان و اصحاب قلم اقوام مختلف ایرانی با انتخاب چنین روزی به عنوان روز ملی شعر اظهار خرسندی کردند. ولی بازهم کهنه شوونیستها و پان فارسیتها انتخاب چنین روزی را مصیبتی بزرگ برای جامعه ادبی ایران یاد کردند! و حتی با گستاخی های بیشمار به تحقیر شهریار و آثار وی پرداختند. و انتخاب سالروز درگذشت استاد شهریار را برای این روز اشتباهی نابخشودنی به حساب آوردند!
البته بعضی از این اشخاص معلوم الحال بعدا با دسیسه های خود توانستند در رسانه های گروهی ایران این روز را بعنوان روز ملی شعر و ادب فارسی یاد کنند. که باز هم این مورد نیز با تنوع فرهنگی ایران کاملا متناقض است.
و این روزها نیز خبرها حاکی از آن است که اشخاص مذکور درتلاشند تا به خواسته های ناحق خود برسند. و می خواهند اواخر آبانماه امسال (1384) این روز را تغییر دهند و سالروز یا سالمرگ شعرای دلخواه خود را برای این روز انتخاب کنند.
من در سال 1381 نسبت به ناراحتی های بی مورد این عناصر چند سطری نوشته بودم الان به مناسبت تکرار و تشدید دسیسه های این عناصر معلوم الحال تفرقه افکن، همان مقاله را برای شما خوانندگان محترم ارائه می کنم تا به افکار و فعالیتهای مسموم این عناصر هرچه بیشتر از پیشتر آشنا شوید.
روز شعر و ادب ايران يا روز شعر و ادب فارسي؟!
آيتان تبريزلي
در هر کشوري روزها و مناسبتهايي وجود دارند که براي مشخص کردن آنها از اسامي مفاخر آن کشور استفاده مي کنند و اين روزها مي توانند روزهايي به نام روز ملي موسيقي، روز مادر، روز ملي شعر و... باشند. در ايران نيز، سال گذشته روز درگذشت استاد شهريار را به نام روز ملي شعر انتخاب کردند و روز ملي شعر به اين نام مزين شد.
ولي این روزها برخلاف تمام اصول فرهنگي اقوام غيرفارس، در رسانه هاي گروهي ايران، از اين روز به نام روز شعر و ادب فارسي!! ياد مي کنند.
در مورد تغيير نام واقعي روز ملي شعر به روز شعر و ادب فارسي چند نکته لازم است که يادآوري آن خالي از لطف نيست.
اولين موردي که به ذهن خطور مي کند اين است که ايران کشوري است کثير المله و اگر روزي باشد که بتوان آن روز را به نام روز شعر تعيين کرد، بايد آن را به عنوان روز شعر ايران تعيين کرد – البته سال قبل تعيين شده بود- چون اگر به حقوق اقوام ايراني و حقوق بشري آگاه باشيم، مي دانيم که تغيير روز ملي شعر به روز شعر و ادب فارسي هيچ سنخيتي با فرهنگ هاي مختلف غير فارس ايران ندارد. و تنها زماني مي توان اين روز را روز شعر و ادب فارسي عنوان کرد، که تمام ملت ايران فارس زبان باشند؛ ولي واقعيت اين است که ايران از اقوام مختلف تشکيل يافته است که هر کدام براي خود فرهنگهاي غني دارند؛ مثلأ در اين ميان مي توان به فرهنگ، ادبيات و شعر اقوام ترک زبان اشاره کرد که داراي تاريخچه چندين هزارساله مي باشند و ادبيات اين قوم جزء مشهورترين ادبيات جهان مي باشد. و همچنين ديگر فرهنگ هاي ايراني که داراي هويتي مستقل از زبان فارسي مي باشند. البته من نمي خواهم به فرهنگ و ادبيات فارسي توهين کنم، اما ذکر اين نکته ضروري است که زبان و فرهنگ فارسي در 80 سال اخير، به عنوان ابزاري شده است که افرادي در لباسهاي مختلف و با هدف ترويج پان فارسيسم، مي خواهند به وسيله آن، دست به يکسان سازي فرهنگي بزنند و همواره با دادن شعارهايي از اين قبيل که: زبان فارسي زبان رسمي چندين صد ساله! ايران بوده است، شعر و ادب فارسي مورد قبول همه ايرانيان بوده است، بسياري از شعراي ديگر اقوام به زبان فارسي شعر سروده اند و هزاران شعار مسموم کننده ديگر براي رسيدن به اهداف رضاخاني خود سر مي دهند. ولي آيا واقعأ گفته اين افراد مي تواند درست باشد؟
زبان فارسي در 80 سال اخير به جاي افزايش الفت با ديگر زبانها و ادبيات غير فارس ايراني، دست به قلع و قمع آنها زده است و حتي از حالت رسمي بودن – که امري است مخالف با حقوق و اصول واقعي کشورهايي مانند ايران – به زبان قاتل تبديل شده است. و اين موضوع نه تنها به فرهنگ هاي مختلف ايراني تاثيرگذار است، بلکه به خود فرهنگ و زبان فارسي نيز تاثير منفي دارد.
شايد کساني که از تغيير روز ملي شعر به روز شعر و ادب فارسي دفاع مي کنند، دليل اين کار را گستردگي زبان و شعر فارسي ميان اقوام ايران ياد کنند؛ ولي در اينجا بايد اين سوال را از اينها پرسيد که اين گستردگي!! به چه قيمتي حاصل شده است؟
آيا به صورت طبيعي اين امر به وجود آمده است يا به صور غير طبيعي ديگر؟
امروزه کار به جايي رسيده است که شايد شعراي کوچه بازاري و شعرهاي دست چندم فارسي براي ايرانيان آشنا باشد، چون دليل آن تبليغات وسيع در اين مورد مي باشد، که هر روز در رسانه هاي گروهي، کتب درسي و... با هزينه هاي هنگفت - از سرمايه هاي ملي - انجام مي شود؛ ولي آيا در مورد زبانهاي ديگر و ادبيات غيرفارس هم اين نوع ولخرجيها و تبليغات ها صورت مي گيرد تا ارزش واقعي آنها نيز معلوم شود؟ اگر تبليغات يکسان صورت گيرد و هزينه هاي برابر صرف شود با برابري فرهنگي و ادبي روبه رو مي شويم و در آن وقت است که نظرها تغيير مي يابند و ادبيات ديگر اقوام نيز از حالت منزوي بودن خارج مي شوند و پرورش مي يابند.
در تاريخ ايران هيچوقت زبان فارسي همچون 80 سال اخير يکه تازي نکرده است، چنانکه وقتي به تاريخ نگاه مي کنيم مي بينيم که زبان و ادبيات فارسي يکي از زبانهاي موجود در ايران بود که در کنار ديگر زبانهاي فعال همچون زبان ترکي، عربي و... از آن استفاده مي شد، ولي با روي کارآمدن حکومت خودکامه پهلوي اين ساختار به هم خورد و رضاخان و دستياران وي به يکسان سازي فرهنگي – در لباس پان فارسيسم – دست زدند و اين عمل ننگين امروزه نيز به روشهاي مختلف، همچون تغيير اسامي غير فارس و اخيرأ نيز تغيير روز ملي شعر به روز شعر و ادب فارسي خود را نمايان کرده است.
سيطره در همه موارد به وسيله جنگ و تجاوز صورت نمي گيرد، بلکه به صورت فرهنگي نيز مي باشد. و در ايران نيز سيطره فرهنگي به عينه قابل مشاهده است. بطور مثال نسل جديد اقوام غير فارس از ذکر ادبيات و ذکر نام چند تن از شعراي خود عاجزند و به نوعي بيگانه اند، ولي اگر اسم چند شاعر کوچه بازاري فارس را از آنها بپرسي، فورأ جواب مي دهند. دليل اين کار نيز چيزي نيست مگر نابرابري تبليغات و عدم صرف هزينه در مورد فرهنگ هاي غير فارس، چون اگر ادبيات و شعراي غير فارس نيز به سان شعراي فارس زبان معرفي شوند و از آثار آنها در مکانهاي فرهنگي و رسانه هاي گروهي ياد شود هيچگاه عده اي جرأت نمي کنند که در مورد استاد شهريار و يا شعراي غير فارس ديگر حرفهاي بيموردي بزنند. مثلأ پارسال چون سالروز رحلت استاد شهريار بعنوان روز ملي شعر نامگذاري شد، عده اي از پان فارسيستها دست به اعتراض زدند و مقام استاد شهريار را حتي پايين تر از شعراي غير ملي – مانند فردوسي – خطاب قرار دادند و براي اين روز چندين شاعر فارس زبان را معرفي کردند، مثلأ فردوسي را براي اين روز مناسب مي ديدند. ولي در مورد فردوسي بايد اين توضيح را داد که فردوسي را نمي توان بعنوان يک شاعر ملي شناخت چون اگر به شعرهاي او دقت کنيم مواردي را مي بينيم که هيچ مناسبتي با فرهنگ هاي ايران ندارد. مثلأ تورانيان – ترکان – را مورد بي حرمتي هاي زيادي قرار داده است و يا در مورد زنان شعرهايي سروده که انسان از خواندن آنها شرم مي کند. نمونه آنها عبارتند از:
زنان را از آن نام نايد بلند که پيوسته در خوردن و خفتنند
زن و اژدها هردو در خاک به جهان پاک از اين هردو ناپاک به
زنان را ستايي، سگان را ستاي که يک سگ به از صد زن پارساي
....
و يا سعدي مي گويد:
چو زن راه بازار گيرد، بزن وگرنه، تو، خانه نشيني چو زن
اين در حالي است که ما وقتي به شعراي غيرفارس نگاه مي کنيم مي بينيم که در ميان آنها کساني هستند که حتي از خود شهريار هم مقامشان بالاتر است و تنها دليلي که اسامي و شعر اينها را به انزوا کشانده است، اين است که آنها به زبان خودشان شعر سروده اند. مثلأ در ميان شعراي ترک زبان شعرايي هستند که شهرتهاي جهاني دارند ولي به جهت آلوده بودن جو فرهنگي ايران، در ايران ناشناخته مانده اند و اگر بعضي از آنها در ايران شناخته شده باشند، به دليل فارسي بودن بعضي از آثارشان است.
و اگر اين افراد _ مخالفين روز ملي شعر - موافق با نامگذاري روز درگذشت استاد شهريار بعنوان روز ملي شعر نيستند، مي توانند زمينه لازم را فراهم سازند تا ادبيات ديگر اقوام نيز به صحنه بيايند، آن وقت معلوم مي شود که نام کدامين شاعر براي نامگذاري اين روز برازنده تر است.
و در اينجا لازم است اين نکته براي اقوام غيرفارس يادآوري شود که چه مقدار از فرهنگ و ادبيات آنها براي فرزندان آنها آموزش داده مي شود؟
و آيا از طرق فرهنگي آموزش هاي لازم در مورد فرهنگ و ادبيات آنهاصورت مي گيرد يا نه؟
آيا به همان نسبتي که ادبيات فارسي از رسانه هاي گروهي و دانشگاهها و مراکز فرهنگي ترويج مي يابد، ادبيات اقوام غيرفارس نيز آموزش و تبليغ مي شود يا نه؟
سوالات زيادي از اين قبيل وجود دارد که همگي آنها نشان از اين دارد که سيطره وحشتناک فرهنگي بر ايران حاکم است و حتي زماني که اقوام مختلف دست به احياي حقوق خود – با هزينه و وقت خود – مي زنند، با انگ هاي مختلفي از قبيل تجزيه طلب و... مواجه مي شوند.
آيا وضعيت فرهنگي فعلي در ايران با اصول بشري و بين المللي مطابقت دارد؟
اين در حالي است که در کشورهاي ناهمگن مثل سويس اين قبيل سيطره ها ديده نمي شود و تمامي اقوام به صورت اکثريت محسوب مي شوند و برابري فرهنگي در آنجا حاکم است.
در نهايت توصيه اي که مي توان به اقوام غيرفارس ايراني کرد اين است که در مورد ادبيات و فرهنگ خود کوششهاي لازم را انجام دهند، چون اگر منتظر باشند که ارگانهاي دولتي و فرهنگي در مورد عناصر فرهنگي آنها اقدامي بکنند، کار از کار گذشته و در نتيجه آن با چنين تغييراتي – تغيير روز ملي شعر به روز شعر و ادب فارسي – مواجه خواهند شد. و عده اي پان فارسيست با شعارهاي مختلف و عملکردهاي منفي، ثروتهاي فرهنگي آنها را به انزوا خواهند کشيد.
در مورد نامگذاري روز ملي شعر به نام شهريار نيز بايد عرض شود که شهريار يک شاعر ملي است، چون شعرهاي او هيچ تضادي با فرهنگهاي مختلف ايران ندارد و جزء مشهورترين شعراي ايران و جهان مي باشد. ولي باز هم تأکيد مي کنم که اگر باز هم مخالفتها در اين مورد صورت گيرد، نمي توان اشخاصي مانند فردوسي را شاعر ملي عنوان کرد و حتي نمي توان بدون در نظرگرفتن شعراي غير فارس به صورت ناعادلانه از شعراي فارس زبان براي اين روز انتخاب کرد.
و اگر واقعأ برابري فرهنگي به وجود آيد ما تنها يک روز به نام روز شعر خواهيم داشت و آن هم روز شعر ايران است که اين روز به معني روز شعر تمامي زبانهاي ايران است.
1381/9/10
خوشبختلیک سرّی
آیتان تبریزلی
بیری واریمیش بیری یوخوموش. بیر ظالیم سولطان واریمیش. بو سولطان بیر گون خسته له نیر (مریض اولور). حکیم لر ییغیشیرلار تا اونو درمان ائتسینلر، آما هئچ بیر حکیم و طبیب اونو درمان ائده بیلمیر. آنجاق سولطانین وزیرلری گئدیب و بیر عالیمی تاپیرلار. و او عالیم اونلارا بئله سؤیله ییرکی: اگر سیز ایسته سه نیزکی سولطانین حالی یاخشی اولسون گره ک گئدیب و بیر خوشبخت آدامین کؤینه گین تاپیب و اونا گئیدیره سینیز.
اونلار چوخ دولاندیلار آما هر نه قده رچوخ دولانیردیلار آز سونوجا (نتیجه یه ) چاتیردیلار.
بیر گون سولطانین وزیری و اونون سربازلاری یورقون آرقین بیر پالچیق دووارین یانیندان کئچیردیلرکی، بیر سس اونلارین قولاغینا دیدی. او سس بیر کیشی نین سسی ایدی. او بیر یوخسول کیشی دی و بئله بیر حالدا اؤز اؤزونه دانیشیردی: ای آلله سنه چوخ شوکور بو گونکو ایشیمین نتیجه سینده بیر تیکه چؤرک تاپدیم و اونو یئدیم و ایندی ده گئدیره م کی ایستی سامانین اوستونده یاتام، دوغرودان کی دونیادا مندن ده خوشبخت آدام وارمی؟
سولطانین آداملاری بو سؤزو ائشیتمکده تئز او محقر ائوه هوجوم آپاریب و یازیق کیشینین کوینگین اگنیندن (اینیندن) چیخاردیب و اونو سولطانا آپاردیلار!!
نگاهی به گفتگوی پرویز ورجاوند با ماهنامه آفتاب
عنوان گفتگو: " جایگاه و نقش بابک خرمدین در تاریخ و فرهنگ ملی ایران "( 1)
آیتان تبریزلی
مقدمه:
میان هر ملتی حماسه هایی وجود دارد که یادگاری از گذشته های آن ملت می باشد. و جزء ثروتهای معنوی آن ملت است. در بحث تاریخ نیز همواره تاریخ نگاران و نخبه گان به این مسئله اذعان دارند که ملتها باید حافظ تاریخ خود باشند. این تاریخ ممکن است دربرگیرنده سیاست، اقتصاد و... یک قوم و ملت باشد.
ملت آذربایجان نیز همواره دوستدار هویت تاریخی خویش بوده و خواهد بود. و همواره از آن پاسداری خواهد کرد. یکی از راههای حفاظت و انتقال هویت تاریخی به نسل جدید اجرای مراسمات و تجلیل از قهرمانان گذشته می باشد. ملت آذربایجان نیز هرساله مراسمی را برای پاسداشت از قهرمان بزرگ و شجاع خود – بابک – برگزار می کند. در این میان معارضین این ملت و آنتی تورکها با انواع کارشکنیها و مزاحمتها خواستار عقیم کردن چنین جنبش های خودجوش می باشند ولی باز هم با دیدن همبستگی این ملت می خواهند به وسیله راههای مختلف به سنگ اندازی خود ادامه دهند. آنها حمله های خود را به طرق مختلف انجام می دهند. یکی به عنوان دلقک به مضحکه تورکها می پردازد و یکی به عنوان صاحبنظر!! تئوریهای پوچی از خود ارائه می دهد تا بدین طریق سنگی بر این راه مقدس بیاندازد. یکی از این شوونیست های خوش سابقه!، پرویز ورجاوند می باشد. وی که دارای اندیشه های افراطی در ترک ستیزی دارد، همواره خواسته است با هر فرصتی به تاریخ و فرهنگ این ملت بتازد ولی هر بار بیشتر از پیش دچار یاس و نامیدی شده است و اربابان وی نیز با دیدن چنین شکستهایی، باز هم دست از حماقت خویش برنمی دارند و همواره به دنبال کشف! راههای جدید می باشند تا به زعم خود دمار از روزگار ترکان دربیاورند. ولی زهی خیال باطل.
ورجاوند همان کسی است که اخیرا تخم مرغهای گندیده ملت آذربایجان با شدت هرچه تمامتر بر چهره کریه اش نواخته شدند. ولی بازهم با حماقت تمام گفت: "من به گنگره - احیای ربع رشیدی- آمده ام تا بگویم که ملت آذربایجان ترک نیستند"!!! با این اوصاف می بینیم که نه وی و نه اربابان پان فارسیست و شوونیست وی هیچوقت از حماقتهای خود دست نخواهند کشید. ورجاوند شخصی است که شوونیست بودن او برای همه شناخته شده است. کسانی که می خواهند با عقاید پان فارسیستی و شوونیستی وی آشنا شوند می توانند به بیانات و گفتگوهای ایشان توجه کنند و به این مهم نائل آیند.
لذا این وظیفه برای ملت آذربایجان – بخصوص جوانان غیور آذربایجان – است که با شناسایی چنین مهره های کثیف و همچنین با کنکاش در تاریخ و فرهنگ واقعی خویش، امید ورجاوندهای زمان را به یاس تبدیل کنند. و همچون قهرمانان تاریخی خویش که در مقابل جباران زمان ایستادگی می کردند در مقابل چنین چپاولگران و جایتکاران فرهنگی این زمان بایستند.
بابک شخصی بود که 25 سال – بلکه بیشتر – با استبداد زمان خویش جنگید. استبدادی که با نقاب اسلام سعی در اضمحلال فرهنگها داشت.
هستند کسانی که می خواهند شاهکارهای حماسی و فرهنگی یک ملت را به سخره گرفته و نگاهها را نسبت به آنها بدبین کنند. بر این اساس سعی در هویت زدائی ملتها دارند. از جمله این اشخاص – همانطور که در مقدمه ذکر شد – ورجاوند و اربابان وی می باشند.
وی در سال 1382 مصاحبه ای انجام داده بود با این عنوان: " جایگاه و نقش بابک خرمدین در تاریخ و فرهنگ ملی ایران "
نکات قابل توجه در این مصاحبه:
1- اولین نکته ای که از مصاحبه ایشان به چشم می خورد این است که وی همواره از این مسئله ناراحت است که چرا آیین ها و مراسمات باستانی ایران مورد تحریف واقع شده است و چرا در رسانه های گروهی در مورد دورانهای تاریخ درخشان ایران هیچ اثری ساخته نمی شود. و در جایی نیز می گوید: " در طول این 25 سال حتی یک فیلم یا سریال باارزش تاریخی درباره دورانهای درخشان ایران ساخته نشده، در حالی که شاهدیم چه هزینه های هنگفت و نجومی برای به تصویر کشیدن فیلمهای مذهبی که در زمینه هایی با واکنش اهل سنت مواجه شده اختصاص یافته است.... "
ایشان بنا به مصالحی!! نمی توانند آرزوهای قلبی خویش را بگویند و آن را در پوشش فرهنگ ایران بیان می کنند. اما هر خواننده ای می تواند به آرزوهای باطنی ایشان پی ببرد. وی و امثالل وی از پس مانده های نسل اول پان فارسیستها می باشند، اشخاصی که در زمان منحوس پهلوی بدون هیچ مانعی یکه تاز میدان بودند، میدانی که در آن با صرف هزینه های مختلف سعی در از بین بردن فرهنگهای غیرفارس داشتند. سرزمین ایرانی که وی و هم مسلکانش از آن دم می زنند خلاصه می شود در تاریخ 2500 ساله، زبان و فرهنگ فارسی. حتی اگر از وی تعریف واقعی از تاریخ و فرهنگ ایران باستان شود، تنها به ذکر حماسه های مذموم مثل شاهنامه فردوسی و سلسله های جنایتکار مثل سلسله هخامنشی و ساسانی اشاره می کند و همواره خواهان این است که دیگر ملتها نیز آنها را برای خود الگو قرار دهند!! در دنیایی که همه از نژادپرستی فرار می کنند ایشان و امثال وی می خواهند افکار پوسیده و آلوده خود را به سایر ملتها تحمیل کنند.
ورجاوند در بعضی موارد نیت واقعی خود را بروز می دهد و نقاب از چهره پان فارسیستی خود برمی دارد و از این که قرار است به زودی با هزینه 80 میلیون دلاری فیلمی درباره کوروش ساخته شود اظهار خوشحالی می کند و در جایی چنین می گوید: " نسل جوان باید بدانند که تاریخ جهان امپراطوری چون دوران هخامنشی را در هیچ بخشی از جهان، چه از نظر وسعت، چه آبادانی و چه نیروی سازماندهی گسترده در ابعاد گوناگون سراغ ندارد. "
ورجاوند همواره از اضمحلال تمدن درخشان دوران ساسانیان!! توسط اعراب مهاجم و جنایتهای ترکان – اعم از ازبک، مغول، عثمانی - ناله سر می دهد. و به دنبال ریشه یابی این اضمحلالها می باشد.
وی در این قسمت از گفتگویش خواسته یا ناخواسته پا را فراتر می گذارد و از همفکران خود که با نقاب اسلام سعی در ترویج افکار خود دارند ورود اسلام را در زمان ساسانیان دوران ظلمت ایرانیان ( به نوعی ورود غیر قانونی و تهاجمی ) قلمداد می کند و با استفاده از احساس کینه نسبت به ملل ترک، مغولان و ترکان عثمانی را خونریز و اوزبکها را تجاوزگر می نامد. در حالی که هیچ سخنی از جنایات شاهان هخامنشی و ساسانی به میان نمی آورد و انتظار دارد که نسل جوان آنها را الگوی خویش قرار دهند!!
2- توضیحی که در مورد قسمتی از ناله های ایشان باید داد این است که: آقای ورجاوند و همفکران او باید بدانند که صدا و سیما و رسانه های گروهی موجود همواره به نفع ایشان کارها را به پیش برده اند چرا که قبلا نیز ذکر شد یکی از اهداف ایشان تحقیر فرهنگهای غیرفارس است. لذا رسانه های گروهی نیز با گرفتن دستور از این عالی جنابان می خواهند به عقاید آنها جامه عمل بپوشانند و همواره توهین به اقوام غیرفارس – به خصوص ترکها – را در سرلوحه کارهای خویش قرار داده اند. از جمله این فیلمها می توان به مسافر ری، ملاصدرا، یک روز بهاری و... اشاره کرد که در این میان حتی پا را فراتر گذاشته و در فیلمهای به اصطلاح مذهبی ( مثل مسافر ری ) امثال داوود میرباقری ها به تحقیر ترکها می پردازند.
3- ورجاوند در گفته هایش به کشورهای دیگر – به خصوص کشورهای ترک زبان – اشاره می کند و می گوید که آنها هزینه های هنگفتی را برای تاریخ سازی! صرف می کنند و از افسانه دده قورقود استفاده می کنند که برای خود تاریخ بسازند و برای مثال در جایی چنین می گوید: " سالها ترکیه برای ترک قلمداد کردن مولانا چه کارها که نکرد و چه آثاری که تهیه نکرد... "
ورجاوند و امثال وی باید بدانند که هر ملتی برای خود شاهکارها و نخبه گانی داشته و دارد و نمی تواند آنها را انکار کند ملل ترک نیز علیرغم اینکه با مرزهای سیاسی از هم جدا هستند ولی از لحاظ فرهنگی نمیتوان برای آنها مرزی تعیین کرد. دده قورقود همانطور که به عنوان سمبل فرهنگی ترکهای آذربایجان است به همان میزان نیز سایر ملل ترک در آن سهیم اند. و وقتی در کوره دهی از کشور افغانستان یا تاجیکستان یک شخصی پیدا می شود که نشانه های فارس بودن در او باشد فورا آقایان پان فارسیست دست او را گرفته و هزینه های هنگفتی را به وی صرف می کنند، باید این حق را هم به ملت ترک بدهیم که از تاریخ و سمبلهای تاریخی خویش دفاع کنند.
لازم به ذکر است که مولانا یک شاعر ترک است و اگر آقای ورجاوند کمی واقع بین باشند می توانند حق بدهند که کشور ترکیه مولانا را عزیز و گرامی بدارد.
4- وی در گفته هایش بیان می کند که بابک برای رهایی ایران! با قدرت خلافت عباسی به مقابله پرداخت ولی در واقع می بینیم که پذیرش این گفته ( یعنی دفاع از ایران ) خیلی مشکل است. چرا که اطلاق کلمه ایران به سرزمینهای موجود در زمان بابک به نوعی تناقض گویی است. با توجه به مستندات تاریخی، ایران تا قبل از حکومت قاجار به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد. و لفظ و کلمه ایران ساخته و پرداخته ای بیش نیست که آن را هم پان ایرانیستها عنوان کرده اند. در زمان بابک سرزمینها به صورت ملوک الطوایفی و ایالتی اداره می شدند. و به نوعی سیستم فدرال حاکم بود، نه کشوری به نام ایران. - از بنیانگذاران قدیمی سیستم حکومتهای فدرال می توان آستیاک ( پادشاه بزرگ ماد ) را نام برد و از مخالفین این نوع حکومتها می توان به حکومتهای ساسانی و هخامنشی اشاره کرد که با طرز اداره سرزمینها به صورت فدرالی به شدت مخالفت می کردند. -
بابک برای حفظ آذربایجان و ملت آذربایجان دست به مقابله با دولت جبار عباسی زد نه برای دفاع از شاهان عیاشی مثل خسرو پرویز. بابک شخصی نبود که با شهامت خود مهر تایید بر جنایتهای ساسانیان بزند.
5- ورجاوند می خواهد خود را حافظ وحدت ملی ایران نشان دهد و برای اینکار می خواهد از نقش قهرمانانه بابک – دلیر آذربایجان – به عنوان ابزاری برای تحمیل افکار پان ایرانیستی –پان فارسیستی – خود کمک بگیرد ولی اگر وی و امثال وی کمی به عملکردهای خویش نگاه کنند و به کلماتی مانند وحدت ملی ارزش قائل باشند می بینند که هیچوقت بیگانگان موجب خدشه به وحدت ملی نمی شوند بلکه ایشان و همفکران وی هستند که با اجرای افکار مذموم خویش شکافها و تضادهای قومی را بیشتر می کنند.
وحدت ملی در افکار چنین اشخاصی عبارت است از یکسان سازی فرهنگی دیگر اقوام غیرفارس با فرهنگ ساخته و پرداخته کذایی فارس، که عبارت است از تاریخ 2500 ساله، زبان فارسی، جعل عناوین شعرا و دیگر نخبه گان غیرفارس به فارس و...
و بنا به نظر ایشان هر کس بخواهد مسیری غیر از این مسیرها را بپیماید تجزیه طلب و اخلال گر است!!
6- وی با گستاخی تمام در قسمتی از گفتگویش از شدت کینه نسبت به ملت بزرگ ترک چنین می گوید: " آیا می توان پذیرفت که در چارچوب پان ترکیسم مردم برومند آذربایجان را که از ارزشمندترین فرزندان ایران زمین به شمار می روند و از کهن روزگاران تا به امروز در پاسداری از استقلال و یکپارگی ایران و توانمند ساختن فرهنگ پربار ایرانی نقش بزرگ برعهده داشته اند ترک بنامند. اینکه شماری از هموطنان عزیز آذربایجانی، از حدود قرن یازدهم هجری به تدریج به جای زبان آذری ( فارسی میانه یا پهلوی ) به ترکی آذربایجانی سخن می گویند. نمی توانند دستاویزی شود تا این ایرانیان شرافتمند را کسانی گستاخانه متصف به ریشه غیر ایرانی بگردانند و زمینه ساز گسترش جریان بیگانه پان ترکیسم برای لطمه زدن بر وحدت ملی ایران شوند. "
وی برای ادعای خود گفته هایی را از چند جهانگرد ذکر می کند و گفته های آنان را دلیل بر ادعای خود می کند. اما سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که: آیا می توان با گفته های چند جهانگرد که هیچ، بلکه با گفته های حتی 100 نفر که چیزی را بیان کرده اند تاریخ و فرهنگ چندین هزارساله یک ملت را متحول کرد؟!!
گفته های ورجاوند را باید در حد کینه ورزی وی از ملت ترک – که ملت آذربایجان هم جزء آن است – تفسیر کرد و گفته های مسموم وی را در تئوریهای اشخاص مطرودی مثل احمد کسروی نیز می بینیم که در نهایت به زباله دان تاریخ انداخته شدند.
7- وی در مورد حضور عظیم مردم در قلعه بابک چنین می گوید: " از سال 79 به بعد با وجود تلاشهای فراوان و پی در پی از شمار مردم کاسته می شود تا اینکه در تیرماه سال جاری – 1382 – با شمارش دقیق فقط حدود 16 هزار نفر حضور پیدا می کنند. "(!)
با توجه به گفته های وی ما درمی یابیم که ایشان در دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی نیز سر و سری دارند و با آمار دقیقی که به زعم خود می دهد می توان به این موضوع پی برد!!
وی در چنین مواردی، باید از ناله های ممتد خود دست بردارد و باید خوشحال باشد که دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی راه هرگونه فعالیتهای خودجوش ملتهای غیرفارس را می بندند و جنبشهای اصیل مردمی را در نطفه خفه می کنند.
اما توصیه ای که می توان به ورجاوند و همفکران او کرد این است که: اولا: این حرکت – مراسم با شکوه و عظیم قلعه بابک – جزء حرکت ملی آذربایجان بوده و خواهد بود و این حصر شده در طیف خاصی نیست که بتوان با سرکوب آن طیف به این جنبش خاتمه داد. و جنبشهایی که از میان یک ملت – با حضور میلیونی – به پاخیزد به هیچ وجه نمی تواند سرکوب شود و ملت آذربایجان با چنین حرکتهایی نشان می دهند که به پا خواسته اند تا بر هر فکر و عملی که آنها را مورد تبعیضهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی قرار داده اند به مقابله برخیزند و دوم اینکه در حال حاضر خوشبختانه به وسیله راههای گوناگون مثل تعاملهای فرهنگی ملل ترک با کشورهای دیگر و ابزارهایی مثل رسانه های گروهی و اینترنت، دنیا و جهانیان به حضور عظیم و قورولتای بزرگ در قلعه بابک آگاه شده اند و گروههای شوونیست و پان فارسیست چه در داخل و چه در خارج نمی توانند با تبلیغات منفی خود افکار را نسبت به این موضوع منحرف کنند.
7- در قسمتی دیگر نیز از این گفتگو می خوانیم: " باید کوشید تا مجسمه ای سترگ از خارا در شان بابک ساخت و در برابر راه ورودی قلعه برپاداشت و اجازه نداد تا تصویری نامناسب و حقیر با نوشته ای به خط و زبان ترکی استانبولی به نشانه بابک نصب کنند. "
آقای ورجاوند از مسلمات و حقوق عینی یک ملت نیز کینه به دل دارند. ایشان به نوعی با خط و زبان ترکی دشمنی دارند و حتی می خواهند این حق خدادی یک ملت را با افکار کثیف خود ناحق جلوه دهند. ولی باید بدانند که ملت آذربایجان – به طریق اولی ملت تورک – برای پاسداری از ارزشها و قهرمانهای خود و شناساندن آن ارزشها از خط و زبان خود استفاده کرده و خواهند کرد، زبان ملت ترک در هر کجا که باشد ترکی است و خط آنان می تواند با الفبای ترکی لاتین و عربی نگاشته شود.
لازم به ذکر است که الفبای مورد استفاده در میان فارسی نویسان الفبای فارسی نمی باشد، بلکه الفبای عربی می باشد و اگر عده ای از آقایان پان فارسیست خطهای پهلوی و.... را برای الفبای فارسی پیشنهاد می کنند می توان گفت که خطهای مذکور از لحاظ تاریخی به اثبات نرسیده اند که فارسی بوده اند یه نه و دوم اینکه در حال حاضر نمی توانند کاربرد داشته باشند.
سخن آخر:
مطالبی که دوستان عزیز آن را خواندند مقاله ای بود که در ظاهر به بررسی گفتگوی آقای ورجاوند پرداخته بود ولی هدف واقعی نگارنده از نگارش آن، دادن پاسخی بود برای ورجاوندهای زمان که به وسیله روشهای گوناگون – چه در داخل و چه در خارج – سعی در تحمیل افکار پان فارسیستی خویش بر سایر ملل دارند.
امید است که همواره سعی شود سیاستهای غیرانسانی چنین اشخاصی به جهانیان شناسانده شود تا به این طریق جلوی تهاجمات وحشیانه چنین جانیان فرهنگی و تاریخی گرفته شود و جنایتهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... آنها به همگان نمایان شود. و روزی برسد که جباران اینچنینی در دادگاه بشریت محاکمه شوند.
به امید آن روز
۱۳۸۴/۴/۲
1- مجله آفتاب ( ماهنامه ) – شماره 27 تیرماه 1382
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید!
(نقدی بر مقاله آقای مرتضی نگاهی)
آیتان تبریزلی
کوروش کبیر!، کوروش عادل!، کوروش... اینها عبارتهایی است که در طول 70 سال اخیر – از زمان رضا خان ملعون – با آن مواجه بوده ایم و همیشه عده ای آن را به زبان و قلم جاری ساخته اند آما آیا همه این خیالپردازیهای کذایی درست هستند یا نه؟!
چطور شده است که در این 70 سال، تاریخ ایران از زمان هخامنشیان، تمدن ایران از زمان هخامنشیان ، قهرمانهای ایران را افرادی مانند کوروش و انوشیروان تشکیل می دهند. واقعا دلیل این مسایل چیست؟
بله، واقعیت چیز دیگری است، چرا که اگر به راویان این مطالب توجه و دقت کافی کنیم می توانیم به اهداف آنها پی ببریم. بطوریکه تاریخ نشان داده است اغلب این افراد بنا به دلایلی از قبیل وابستگی به انگلستان، وابستگی به گروههای پان فارسیستی، اطاعت بی چون و چرا از نقشه های تجزیه طلبانه رضا خان و فرزندش محمد رضا پهلوی و... و عده ای نیز به صورت ناآگاهانه و توسط تبلیغات منفی افراد ذکر شده، دست به تمجید از افراد ظالمی مانند کوروش و امثال او زدند. از این افراد می توان افرادی مانند محمد علی فروغی، پیرنیا، احمد کسروی، ایرج افشار، محمود افشار و... را نام برد.
این افراد و امثال آنها با تحریف تاریخ واقعی ایران و با بازگویی تاریخ یک قوم - قوم پارس – و نشان دادن افرادی مثل کوروش بعنوان فردی عادل، سعی در تحقیر و فراموشی تاریخ اقوام مختلف ایرانی کردند.
شاید عده ای از این افراد از لفظی که من به عنوان " کوروش ظالم " ذکر می کنم ناراحت بشوند ولی از آقای نگاهی و کسانی که در اثر تبلیغات منفی افراد ذکر شده به حمایت از افرا جنایتکاری مانند کوروش می پردازند، دعوت می کنم تا به مطالعه آثار سانسور نشده خارجی و داخلی در مورد تاریخ واقعی ایران و به مستندات تاریخی در مورد هویت افراد ظالمی مانند کوروش بپردازند.
و اگر کسی علاقه داشته باشد می تواند با مطالعه آثار: ویل دورانت، جرج کامرون، پروفسور محمد تقی ذهتابی، ناصر پورپیرار و... به آن حقایق دست یابد.
درست است که در زمان هخامنشیان و مادها اصلاحات بزرگی به وقوع پیوسته – مانند برقراری اتحاد سیاسی در زمان مادها، توسط آستیاک عادل – ولی این دلیل نمی شود که کوروش را فردی کبیر!! و عادل!! بشناسیم، چون اکثر دستاوردها و زمینه ها توسط ایرانیان و آستیاک و امثال وی مهیا شده بود و کوروش به وسیله آن زمینه ها دست به جنایتهای گوناگونی زد مثلا:
اگر کسی به لشکرکشیها و تجاوزات وی به سایر مناطق توجه کند متوجه می شود که صاحبان ممالک تصرف شده هیچوقت سرزمینهای خویش را دو دستی به ایشان تقدیم نکرده اند بلکه توسط جنایتها و نیرنگهای کوروش، ممالک و جانهای خود را از دست داده اند. بطور مثال زمانی که کوروش می خواست......... با نیرنگ و فریب و ناجوانمردانه پسر فرمانروای آنجا را اسیر کرد و به صورت وحشیانه ای او را از پا درآورد، در نتیجه، جنگ سختی میان وی و فرمانروای - تومروس آنا - در گرفت، که در نهایت تومروس آنا سر کوروش را از تنش جدا کرد و به تشت پر از خون انداخت تا هر چقدر می خواهد خونخواری کند.
و همچنین ماجرای کشتن فجیع پدربزرگ خود – آستیاک عادل – در بیابانهای قم و نشستن بر جایگاه فرمانروای بزرگ ماد و استفاده از امکانات موجود برای تقویت قدرت نامشروع برای قوم پارس نمونه دیگری از ظالم بودن وی را ترسیم می کند، چرا که به وسیله اینکارها شروع به از هم پاشیدگی اتحاد سیاسی موجود کرد و با اعمال خود جنایتهای بزرگی را انجام داد.
بنا به گفته آقای نگاهی و امثال وی، که بیان کرده اند یهودیان نیز از کوروش تمجید می کنند، خوب معلوم است که باید تمجید کنند چون به آنان قدرت غیر مشروع بخشیده بود امروزه نیز ما شاهد هستیم که کشورهای زیادی از صهیونیسم حمایت می کنند و به دنبال منافع خود می باشند.
اما در اینجا چند سوال مطرح می شود:
آیا تا به حال کسی سعی کرده است که بفهمد دلایل سلطه فرهنگی و تاریخی یک عده – در قالب تاریخ 2500 ساله و زبان فارسی – بر اقوام مختلف ایرانی چه بوده است؟
آیا به همان نسبت که در مورد افسانه های دروغینی که در مورد افرادی مثل کوروش – بنا به منتسب بودنش به قوم پارس – بیان شده، تا به حال از راویان این مطالب، حقیقتهایی در مورد قهرمانهای واقعی و تاریخ چندین هزار ساله قومیتهای غیر فارس ایرانی مطلبی شنیده است یا نه؟ اگر کسی مطالبی در این مورد شنیده آیا به صورت برابر و مساوی بوده یا تنها به جزییات اشاره شده؟
چرا در طول تاریخ قهرمانهای مختلف – غیر فارس – ایرانی مورد تحقیر و بی توجهی واقع شده ولی افراد ظالمی مانند کوروش به عنوان سمبل عدالت!! معرفی شده اند؟
مطمئنا جواب این سوالات را اقوام غیرفارس ایرانی – که در طول دوران منحوس پهلوی و حتی بعد از آن، انواع تحقیرها را متحمل شده اند – بهتر از هر کسی درک می کنند.
نتیجه اینکه اگر ما قرار باشد به افراد ظالمی مانند کوروش افتخار بکنیم باید به هیتلر و موسولونی و چنگیز خان و استالین نیز افتخار بکنیم چون در این صورت آنها نیز باید مورد تقدیر قرار گیرند!!
پس لازم به ذکر است که ملت و اقوام مختلف ایرانی همواره متوجه جنایتها و سلطه های فرهنگی مغرضان باشند و با تلاشهای خود در زمینه شناسایی تاریخ و هویت خود و با آگاهی درست از تاریخ، اهداف این افراد را نقش بر آب کنند. و افراد ذکر شده – افرادی که خواهان ترویج نامشروع پان فارسیسم هستند – متوجه باشند که اقوام مختلف ایرانی دیگر مثل گذشته نخواهند گذاشت که این افراد همچنان به اهداف شوم خود جامه عمل بپوشانند.
همچنین آقای نگاهی در مورد آیت الله صادق خلخالی مطالبی را بیان داشتند، از قبیل اینکه ایشان در زمان------ احکام اعدام زیادی را صادر کرده اند و با ذکر کردن این مطالب رساله آقای خلخالی را در مورد کوروش مطالبی نادرست ذکر کرده اند.
آقای نگاهی اگر شما مطلع باشید هیچوقت نمی توان این دو موضوع - موضوع صدور احکام اعدام و موضوع رساله ایشان در مورد کوروش - را با هم قیاس کرد و نتیجه گرفت، چون هر کدام به صورت جدا از هم هستند و شما نمی توانید عملکردهای یک نویسنده را با آثار وی مقایسه کنید چرا که در طول تاریخ افرادی بوده اند که شاید در برهه ای از زمان دچار یک سری انحرافات شده اند ولی آثار گرانقدری نیز نوشته اند. پس در اینجا نیز، نه شما و نه افرادی مثل شما – که همیشه با علم کردن اقدامات آقای خلخالی خواسته اند رساله او را نیز در مورد کوروش نادرست جلوه دهند – نمی توانید به راحتی کوروش و امثال وی را تبرئه کنید.
و همچنین اگر کمی مطالعه حقوقی داشته باشید متوجه می شوید که در اکثر زمانهایی که انقلابها به وقوع می پیوندند جوامع با بدترین دادرسیها مواجه می شوند و بسیاری از حقوقدانان نیز به این موضوع واقفند، چرا که برای اداره کشور، ناچارا در بعضی مواقع این نوع دادرسی ها اعمال می شوند. همانطور که وقتی انقلاب فرانسه را مرور می کنیم متوجه این قضیه می شویم.
و در زمان انقلاب ایران نیز درست است که افرادی مانند آیت الله خلخالی مسئول این نوع دادرسی ها بودند ولی مطمئنا اگر 20 درصد افراد بی گناه به پای چوبه دار رفته باشند مطمئنا افراد زیادی نیز از ریم منحوس پهلوی اعدام شدند که باید اعدام می شدند و ملت ایران نیز به این موضوع واقف است، البته من هیچ نوع جانبداری از اعمال افرادی مانند آقای خلخالی نمی کنم ولی از رساله ایشان در مورد کوروش حمایت می کنم و اگر روزی ایشان از گفته های خویش پا پس بکشد مطمئنا آثار دیگری – مثل آثار پروفسور محمد تقی ذهتابی و ناصر پورپیرارها – هست که جنایتکار بودن و ظالم بودن کوروش را به اثبات برسانند و اگر به این آثار توجه و دقت لازم مبذول شود، معلوم می شود که این آثار توسط منابع و مستندات معتبر نوشته شده اند و نه با پول انگلیس و افکار مغرضانه!!
من در نهایت امیدوارم آقای نگاهی و همفکران وی، هر چه بیشتر در این زمینه تحقیقات لازمه را انجام و از تعصبات بی مورد در مورد بعضی اشخاص کذایی دست بردارند.
با آرزوی موفقیت برای شما
برادر کوچک شما:
آیتان تبریزلی
5/5/1382
مرتضی نگاهی
کوروش هخامنشی، سعیدی سیرجانی، صادق خلخالی و .... قاضی قاتل!
مطلب من پیرامون قاضی قاتل یکی دو جا اشتباه تایپی داشت و شاید در دو سه جا گنگ بود! با پوزش از خوانندگان عزیز گویا اکنون توضیح می دهم که:
دکتر عباس میلانی در کتاب پر مغز "معمای هویدا" فصلی دارد (فصل پانزدهم) زیر عنوان "قاضی قاتل" که پیرامون آیت الله صادق خلخالی است و داستان کشته شدن امیرعباس هویدا.
این فصل در چاپ آمریکا (انتشارات میج) از صفحه ی 413 آغاز می شود. در پاراگرافی در این بخش می خوانیم که:
"در آستانه ی انقلاب، خلخالی خاطرات تبعیدش را به چاپ سپرد. اثری به راستی حیرت آور و تکان دهنده بود. شعارهای ضداسعتماری اغلب توخالی را با مشتی شایعه ی بی اساس ترکیب می کرد و هر دو را به زبانی که از لحاظ سبک ضعیف و شلخته، و از لحاظ لحن پر از یقین بود تحویل خوانندگان می داد..... رساله ای هم پنجاه و هشت صفحه ای در مورد کورش کبیر (هم) نوشت. می گفت این نادره ی تحقیقی را در دوران شاه به قلم آورده بود و ساواک از چاپ و پخش آن جلوگیری می کرد..... معتقد بود کوروش کبیر، جانی بالفطره و لواط دهنده ای بی مقدار بیش نبود..... خلخالی کتاب مقدس (تورات) را هم مشتی دروغ می خواند و یهودیان را هم قومی جنایت کار می دانست ..." (معمای هویدا، ص 414، انتشارت میج، واشینگتن دی سی، آمریکا)
سعیدی سیرجانی هم در کتاب "در آستین مرقع" به این اثر تحقیقی آقای خلخالی اشاره کرده و با طنز گزنده و بی مانندش پس از سرزنش نسل خود که به علائق ملی دلبسته بودند و به کوروش و داریوش کبیر افتخار می کردند، نوشته که:
".... این عبارت را در تاریخ "ایران باستان پیرنیا" خوانده بودیم که :
"مورخ مذکور (یعنی کتزیاس) گوید: کوروش پسر چوپانی بود که از ایل مُردها که از شدت احتیاج مجبور کردید راهزنی پیش گیرد."
و به علت درک ناقص و ذهن منحرف خویش گمان کرده بودیم که کوروش هم مثل بسیاری از سران قبایل و بزن بهادرهای روزگار در آغاز کارش بر کاروان های هجوم می برده و راهزنی می کرده است، . و این را عیب چندانی برای سرداران و جهانگشایان آن روزگار نمی شمردیم. غافل از این واقعیت که "راهزنی پیش گیرد" را اولا باید به این صورت خواند که "راه زنی پیش گیرد" و معنی اش را هم در محضر مبارک حضرت آیه الله آموخت که عین عبارت "کتزیاس" را در داخل پرانتزی گذاشته و در صفحهء 27 تالیف منیف خویش آورده اند، و با مدد طبع موشکاف و روح عفیف خویش مفهومش را هم داخل پرانتزی گذاشته و بدین صورت آورده اند:
"مورخ مذکور بنا به نوشتهء ایران باستان به قلم آقای مشیرالدولهء پیرنیا ص 420 می گوید که کتزیاس می گوید کوروش پسر جوانی بود از اهل "مر" که از شدت احتیاج مجبور گردید راه زنی پیش گیرد (لواط بدهد) ..."
آری این است نص عبارت حضرتشان.
(در آستین مرقع، سعیدی سیرجانی، نشر زیر زمینی مولف)
سعیدی سیرجانی جانش را به خاطر نوشتن از دست داد. امیرعباس هویدا به دست محاکمه کنندگانش به قتل رسید. آقای خلخالی که خودش با مباهات ادعا می کند بیش از 400 نفر را در اوایل انقلاب به مرگ محکوم کرده است، در حال حاضر در ایران اسلامی به پژوهش های فلسفی و دینی مشغول است و اصلاح طلب شده است. او اخیر در مصاحبه ای با پیام فضلی نژاد پیرامون همین موضوع اظهار داشته بود که: هر کسی از تاریخ برداشتی دارد. برداشت من هم از کتاب پیرنیا و کوروش به این صورت است! (نقل به مضمون)
من دیروز به هنگام نوشتن " قاضی قاتل" به یاد کتاب عباس میلانی افتادم. امروز که یکی از خوانندگان عزیز گویا مطلب مربوط را به ویژه پیرامون کوروش کبیر گنگ یافته بود، به هر دو کتاب سعیدی سیرجانی و میلانی مراجعه کردم و بخش های مربوطه را اینجا آوردم.
اما نکته ی مهم مطلب "قاضی قاتل" همان اشارتی بود به فصلی از کتاب عباس میلانی که در چاپ فارسی (نشر آتیه) در فهرست کتاب به همان صورت اصلی "قاضی قاتل" چاپ شده، ولی در فصل مربوطه عنوان فصل به "قاضی انقلاب" تغییر پیدا کرده و پاراگراف مربوط به کوروش و یهودیان نیز از فصل مربوطه حذف گردیده است.
تمام ماجرا هم به خاطر مطلب روزنامه ی لیبراسیون فرانسه بود که نوشته بود: قاتل خانم زهرا کاظمی قاضی مشهور ایران آقای سعید مرتضوی است.
با پوزش از دکتر عباس میلانی و خوانندگان عزیز گویا ...
مرتضی نگاهی
نقدی بر مقاله آقای مرتضی نگاهی:
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید!
آیتان تبریزلی
کوروش کبیر!، کوروش عادل!، کوروش... اینها عبارتهایی است که در طول 70 سال اخیر – از زمان رضا خان ملعون – با آن مواجه بوده ایم و همیشه عده ای آن را به زبان و قلم جاری ساخته اند اما آیا همه این خیالپردازیهای کذایی درست هستند یا نه؟!
چطور شده است که در این 70 سال، تاریخ ایران از زمان هخامنشیان، تمدن ایران از زمان هخامنشیان ، قهرمانان ایران را افرادی مانند کوروش و انوشیروان تشکیل می دهند؟. واقعیت این مسایل چیست؟
بله، واقعیت چیز دیگری است، چرا که اگر به راویان این مطالب توجه و دقت کافی بکنیم می توانیم به اهداف آنها پی ببریم. بطوریکه تاریخ نشان داده است اغلب این افراد بنا به دلایلی از قبیل وابستگی به انگلستان، وابستگی به گروههای پان فارسیستی، اطاعت بی چون و چرا از نقشه های شئونیستی رضاخان و پسرش محمد رضا پهلوی و... نیز عده ای به صورت ناآگاهانه و تحت تاثیر تبلیغات منفی موارد ذکر شده، دست به تمجید از افراد ظالمی مانند کوروش و امثال او زدند. از این افراد می توان افرادی مانند محمد علی فروغی، پیرنیا، احمد کسروی، ایرج افشار، محمود افشار و... را نام برد.
این افراد و امثال آنها با تحریف تاریخ واقعی ایران و با بازگویی تاریخ یک قوم - قوم پارس – و نشان دادن افرادی مثل کوروش بعنوان فردی عادل، سعی در تحقیر و فراموشی تاریخ اقوام مختلف ایرانی کردند. بطوریکه جرج کامرون می نویسد: " تاریخهایی که در ایران نوشته شده اند علی الرسم با کوروش پارسی آغاز می شوند و عموما با اسکندر مقدونی پایان می گیرند. در حال حاضر اثر یگانه ای که به گونه ای جامع به تاریخ فلات ایران پیش از استیلای کوروش بر این سرزمین بپردازد در دست نیست. این امر بسیار مایه تاسف است "
شاید عده ای از این افراد از لفظی که من به عنوان " کوروش ظالم " ذکر می کنم ناراحت بشوند ولی از آقای نگاهی و کسانی که در اثر تبلیغات منفی افراد ذکر شده به حمایت از افراد جنایتکاری مانند کوروش می پردازند، دعوت می کنم تا به مطالعه آثار سانسور نشده خارجی و داخلی در مورد تاریخ واقعی ایران و به مستندات تاریخی در مورد هویت افراد ظالمی مانند کوروش بپردازند.
و اگر کسی علاقه داشته باشد می تواند با مطالعه آثار: ویل دورانت، جرج کامرون، پروفسور محمد تقی ذهتابی، ناصر پورپیرار و... به آن حقایق دست یابد.
درست است که در زمان هخامنشیان و مادها اصلاحات بزرگی به وقوع پیوسته – مانند برقراری اتحاد سیاسی در زمان مادها، توسط آستیاک عادل – ولی این دلیل نمی شود که کوروش را فردی کبیر!! و عادل!! بشناسیم، چون اکثر دستاوردها و زمینه ها توسط ایرانیان و آستیاک و امثال وی مهیا شده بود و کوروش به وسیله آن زمینه ها دست به جنایتهای گوناگونی زد مثلا:
اگر کسی به لشکرکشیها و تجاوزات وی به سایر مناطق توجه کند متوجه می شود که صاحبان ممالک تصرف شده هیچوقت سرزمینهای خویش را دو دستی به ایشان تقدیم نکرده اند بلکه توسط جنایتها و نیرنگهای کوروش، ممالک خود را از دست داده اند. بطور مثال زمانی که کوروش می خواست ماساژتها – قبایل شمال ارس – را تابع خود کند با نیرنگ و فریب و ناجوانمردانه پسر فرمانروای آنجا را اسیر کرد و به صورت وحشیانه ای او را از پا درآورد، در نتیجه، جنگ سختی میان وی و فرمانروای آنها - تومروس آنا - در گرفت، که در نهایت تومروس آنا سر کوروش را از تنش جدا کرد و به تشت پر از خون انداخت تا هر چقدر می خواهد خونخواری کند.
و همچنین ماجرای کشتن فجیع پدربزرگ خود – آستیاک عادل – در بیابانهای قم و نشستن بر جایگاه فرمانروای بزرگ ماد و استفاده از امکانات موجود برای تقویت قدرت نامشروع برای قوم پارس نمونه دیگری از ظالم بودن وی را ترسیم می کند، چرا که به وسیله اینکارها شروع به از هم پاشیدگی اتحاد سیاسی موجود کرد و با اعمال خود جنایتهای بزرگی را انجام داد.
بنا به گفته آقای نگاهی و امثال وی، که بیان کرده اند یهودیان نیز از کوروش تمجید می کنند، خوب معلوم است که باید تمجید کنند چون به آنان قدرت غیر مشروع بخشیده بود امروزه نیز ما شاهد هستیم که کشورهای زیادی از صهیونیسم حمایت می کنند و به دنبال منافع خود می باشند.
اما در اینجا چند سوال مطرح می شود:
آیا تا به حال کسی سعی کرده است که بفهمد دلایل سلطه فرهنگی و تاریخی یک عده – در قالب تاریخ 2500 ساله و زبان فارسی – بر اقوام مختلف ایرانی چه بوده است؟
آیا به همان نسبت که در مورد افسانه های دروغینی که در مورد افرادی مثل کوروش – بنا به منتسب بودنش به قوم پارس – بیان شده، تا به حال از راویان این مطالب، حقیقتهایی در مورد قهرمانان واقعی و تاریخ چندین هزار ساله ملیتهای غیر فارس ایرانی مطلبی شنیده است یا نه؟ اگر کسی مطالبی در این مورد شنیده آیا به صورت برابر و مساوی بوده یا تنها به کلیات اشاره شده؟
چرا در طول تاریخ قهرمانهای مختلف – غیر فارس – ایرانی مورد تحقیر و بی توجهی واقع شده ولی افراد ظالمی مانند کوروش به عنوان سمبل عدالت!! معرفی شده اند؟
مطمئنا جواب این سوالات را ملل غیرفارس ایرانی – که در طول دوران منحوس پهلوی و حتی بعد از آن، انواع تحقیرها را متحمل شده اند – بهتر از هر کسی درک می کنند.
نتیجه اینکه اگر ما قرار باشد به افراد ظالمی مانند کوروش افتخار بکنیم باید به هیتلر و موسولونی و چنگیز خان و استالین نیز افتخار بکنیم چون در این صورت آنها نیز باید مورد تقدیر قرار گیرند!!
پس لازم به ذکر است که ملیتها و اقوام مختلف ایرانی همواره متوجه جنایتها و سلطه های فرهنگی مغرضان هستند و با تلاشهای خود در زمینه شناسایی تاریخ و هویت واقعی خود و با آگاهی درست از تاریخ، اهداف این افراد را نقش بر آب می کنند. و افراد ذکر شده – افرادی که خواهان ترویج نامشروع پان فارسیسم هستند – متوجه باشند که اقوام مختلف ایرانی دیگر مثل گذشته نخواهند گذاشت که این افراد همچنان به اهداف شوم خود جامه عمل بپوشانند.
همچنین آقای نگاهی در مورد آیت الله صادق خلخالی مطالبی را بیان داشتند، از قبیل اینکه ایشان در زمان انقلاب احکام اعدام زیادی را صادر کرده اند و با ذکر کردن این مطالب رساله آقای خلخالی را در مورد کوروش مطالبی نادرست ذکر کرده اند.
آقای نگاهی اگر شما مطلع باشید هیچوقت نمی توان این دو موضوع - موضوع صدور احکام اعدام و موضوع رساله ایشان در مورد کوروش - را با هم قیاس کرد و نتیجه گرفت، چون هر کدام به صورت جدا از هم هستند و شما نمی توانید عملکردهای یک نویسنده را با آثار وی مقایسه کنید چرا که در طول تاریخ افرادی بوده اند که شاید در برهه ای از زمان دچار یک سری انحرافات شده اند ولی آثار گرانقدری نیز نوشته اند. پس در اینجا نیز، نه شما و نه افرادی مثل شما – که همیشه با علم کردن اقدامات آقای خلخالی خواسته اند رساله او را نیز در مورد کوروش نادرست جلوه دهند – نمی توانید به راحتی کوروش و امثال وی را تبرئه کنید.
و همچنین اگر کمی مطالعه حقوقی داشته باشید متوجه می شوید که در اکثر زمانهایی که انقلابها به وقوع می پیوندند جوامع با بدترین دادرسیها مواجه می شوند.
البته من هیچ نوع جانبداری از افرادی مانند آقای خلخالی نمی کنم ولی از رساله ایشان در مورد کوروش حمایت می کنم و اگر روزی ایشان از گفته های خویش پا پس بکشد مطمئنا آثار دیگری – مثل آثار پروفسور محمد تقی ذهتابی و ناصر پورپیرارها – هست که جنایتکار بودن و ظالم بودن کوروش را به اثبات برسانند و اگر به این آثار توجه و دقت لازم شود، معلوم می شود که این آثار توسط منابع و مستندات معتبر نوشته شده اند و نه با پول انگلیس و افکار مغرضانه!!
من در نهایت امیدوارم آقای نگاهی و همفکران وی، هر چه بیشتر در این زمینه تحقیقات لازمه را انجام و از تعصبات بی مورد در مورد بعضی اشخاص کذایی دست بردارند.
با آرزوی موفقیت برای شما
6 /5/1382
***
این مقاله در سایت گویا در جواب مقاله آقای مرتضی نگاهی در لینک زیر قرار داده شده است
http://news.gooya.com/2003/07/30/3007-t-05.php